«...هرگز تابع قوانین بیرونی نباشید، هیچ قانون تحمیلی درست نیست. چون قوانین را مردم خلق کرده اند (مردمی که می خواهند بر شما فرمان برانند!). بله، گاه افراد روشنگری در جهان یافت می شوند: بودا، مسیح، کریشنا یا محمد. آنان به دنیا قانون نمی دهند بلکه عشقشان را ارزانی می دارند. اما دیر یا زود نظام ها جمع می شوند و قانون های هدایتی را آغاز می کنند. وقتی راهنما می رود، وقتی مردم در تاریکی قرار می گیرند، به قوانین ثابت متوسل می شوند تا از آن ها پیروی کنند.» (اوشو)
او آمد و ندا سر داد: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». ندایی که خیلی زود نزد محمدیان به فراموشی سپرده شد و جای خود را به قوانین ثابتی داد که ای کاش تنها مردمِ در تاریکی فرو رفته به آن ها توسل می جستند و به همین ختم می شد. اما آن قوانین و این توسل دستمایه ی قدرت کسانی شد که ردای محمد به تن کردند و نان تقدس نام محمد را خوردند بی آنکه بویی از اخلاق محمد برده باشند!
«...اگر محمد امروز، در زمان ما و چون ما در ميان ما میزيست چه میکرد؟ حيرت نمیکرد آيا از اين بلايی که بر سر ديناش آوردهاند؟ امان از فتنهی تقليد!» (داریوش میم)





