تبليغاتX
گاماس

  

   طره ی سیاه یلدا، سرمای سوزنین هوا، آفتاب بی فروغ غبار آلود، سکوت دهشتناک شب، گرگ گرسنه ی بیابان، سقف کوتاه آسمان، ابر خشمناک غرنده، ، دست های کرخت یخ کرده، گوش های سرخ دردناک، صدای غم گرفته ، دل های خسته، جاده های بی آمد و شد، پنجره های بسته ...

 

 

                زمستان است...

 

by: Mohsen 

  

    ولی من می گم:

  

    هندونه ی شب یلدا، گلوله های ریز و درشت سفید،  هویج نارنجی آدم برفی، شلغم خورون کنار بخاری، مدارس تعطیل نوبت صبح، قهقهه ی بچه های کوچه، خواب گرم زیر پتو، تیوپ سواری آخر هفته، در کنار هم گرم بودن...

 

 

                  آخ جون بازم زمستون ...

 

 

 

-          این بهتر نبود؟

 

-          نه، اولی تو این حال و هوا بیشتر به دلم می شینه.

 

-          خوب دومی می تونه این حال و هوا رو برات عوض کنه.

 

-          نه اشتباه نکن! عوض نمی کنه. باعث می شه اولی رو فراموش کنم. باور کن هوا بس ناجوانمردانه سرده. اگه بری توی خونه کنار بخاری بشینی یادت می ره که واقعا اون بیرون چه سوزی میاد.

 

-          اَه، این نا امیدی های تو همیشه حال منو به هم می زنه . به خدا داری الکی سخت می گیری. اگه به دنیا خوب نگاه کنی اونم بهت خوب نگاه می کنه.

 

-          ول کن بابا. گوشم پر شده ازین حرفای تکراری. من نا امید نیستم. اصلا یاس بزرگترین مانع ذهنیه. ولی دنیا هم خوب نیست. اشتباه می کنی که خوب بهش نگاه می کنی. اگه همون طور که هست بهش نگاه کنی، می بینی که سیاهی و تلخی زیاد داره. خودمم می دونم که با آه و ناله کاری پیش نمی ره. ولی اگه تلخی ها و سیاهی هاش رو برای خودت و دیگرون توصیف نکنی، بعد از مدتی یادت می ره که وجود دارن و برای بهتر شدن اوضاع قدم بر نمی داری. حالا هم تنهام بذار می خوام "زمستان است" گوش بدم.

 

-          باشه، بشین تو تاریکی تنهایی ات و انقدر تلخ فکر کن تا آخرش بشی عین چای سرد و سیاه و تلخی که دو روز توی فلاسک مونده و هر چی گرمش می کنی و شکر توش می ریزی، بیشتر حالتو به هم می زنه...

 

-          تو هم برو مثل برف سفید، همه ی سیاهی ها رو بپوشون. وقتی یه آفتاب کوچولو زد بهت و لکه های سیاه دوباره اومدن بیرون، من میام بهت می خندم. بعد هر چی هم بگی منم "زمستان است" می خوام بهت نمی دم...

 

-          ...

 

-          ...

 

 

خوب ول کنید این دو نفرو. راستی امشب شب یلداست و فردا هم زمستون با همه ی زیبایی ها و سختی های توامانش شروع می شه.

 

وایسا ببینم. چرا بحثو عوض می کنی؟  تو این دعوا تو خودت کدوم بریی؟

 

من؟ ...

 

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

 

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

 

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

 

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم

یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

 

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند!

 

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست

اگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

 

ه . ا . سایه – تهران، دی 1337

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 11:46  توسط محسن  | 

 

 

 

   امروز تعدادی از دانشجویان پلی تکنیک، در اقدامی خود جوش در ساعت 17:00 گرد هم آمدند و به نشانه ی مرگ شعور ۲۵۰ شمع روشن نموده و به خواندن شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو و هم چنین سرود "ای ایران" پرداختند. این دانشجویان هم چنین به نشانه ی اعتراض یک دقیقه سکوت کردند. گفتنی است قبلا قرار بود مراسم برنامه ریزی شده و مفصلی توسط کمیته ی اجرایی برگزار شود که به دلیل تایید نشدن مجوز از مدیریت دانشگاه، توسط کمیته ی اجرا ملغی اعلام شده بود.

 

آغاز مراسم:

 

 

 

 

لگد شدن عمدی برخی شمع ها:

 

 

 

خواندن اشعاری از اخوان و شاملو:

 

 

 

 

 

 

اتمام مراسم و خاموش شدن شمع ها:

 

 

 

 

پی نوشت:

 

بازتاب مراسم "در سوگ شعور" در رسانه ها:

 

ایسنا

 

آموزش نیوز

 

رادیو بی بی سی هم صبح گزارشی ازین مراسم اعلام کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 18:35  توسط محسن  | 

 

1) در سوگ شعور

 

   قرار بود امروز (دوشنبه 27 آذر) ساعت 16:30 تا 18:30 برنامه ی شمع نشینی ای با عنوان "در سوگ شعور" با حضور دانشجويان پلی تکنیک برگزار شود. جزییات این برنامه توسط کمیته ی اجرایی این گونه اعلام شده بود: روشن کردن 1000 شمع به نماد "مرگ شعور و اندیشه" در فضای تاریک و ابهام آلود جامعه و درست کردن نمادین سنگ قبر "شعور" از خاک پلی تکنیک.

 

   هدف دانشجویان از برگزاری این حرکت نمادین، عبارت بود از:

1-      بیان نگرانی جامعه ی دانشگاهی از سطح پایین آگاهی مردم و تلاش جریاناتی در جهت از بین بردن شعور عمومی جامعه

2-      اعلام انزجار از توهینات وارده به دانشجویان واقعی پلی تکنیک در پی اتفاقات جلسه ی حضور رییس جمهور و وارونه سازی جریانات توسط رسانه ی ملی.

 

   این برنامه به دلیل عدم صدور مجوز و هم چنین تهدید توسط اعضای بسیج دانشجویی لغو شد چرا که کمیته ی اجرایی خواستار برگزاری این برنامه در فضایی آرام و به دور از تشنج بود.

 

   در این راستا کمیته ی اجرایی یک نامه و یک بیانیه و یک پوستر منتشر کرد:

 

الف) نامه:

 

به نام خدا

 

سال­هاست که می­نالیم. نالیدن بس است می­خواهم فریاد بکشم، اگر نتوانستم سکوت می کنم. خاموش ماندن بهتر از نالیدن است. ناله کردن فرزندان ماکیاولی را مغرور می­کند.

 

   مدت­هاست که ابرهای تاریک ناامیدی بر فضای نیمه­مرده ی جامعه سایه انداخته است. اندیشمندان در تاریکی این جنگل وهم­انگیز، همه ناله­های خود را سر داده­اند و ما دانشجویان نیز هر از گاهی به اکراه بر پیکره ی نیمه جان جنبش دانشجویی که دیگر چیزی جز سبقه تاریخی از مجموعه­ای از حرکت­ها و جنبش ها ندارد، تکیه می­زنیم و آخر سر نیمه مرده­ای را درمی­یابیم کز مرده مرده­تر!

   چشم­ها همه نگرانند. دست­ها و قلب­ها یخ زده است! مصلحان، اندیشمندان، دانشجویان و هر کسی که هنوز ذره­ای از فهم در خود دارد، مبهوت مرگ شعور و اندیشه در کوچه بازارهایی شده­اند که پدران و برادران و دوستانشان در آنها خانه کرده­اند.

   آنها که دلشان هنوز گرمایی دارد، گاه به سختی و گاه به اکراه این گرمی­ها را در کنار دل­های دیگر می نهند و اندکی بعد باز به اکراه گرمی خود را از جمع باز می­ستانند و چون شمعی نیمه سوخته به گوشه­ای تاریک، زیر درختی پوسیده، مرتعی دور، پشت سنگی نمناک و سخت، و هر جا که خبری از طوفان و نوچه بادهایش نباشد، پناه می­برند و آب می­شوند و آب می­شوند این ستاره­های نور.

   هزاران شمع هر یک گوشه­ای از این جنگل سرد و تاریک و نمناک به انتظار گرمای فهم شدن، در غم جانکاه خود می­سوزند و نوری می­شوند که در دم نفله می­شود.

   و باز گاه صدایی، کورسوی شمعی، گرمای نفسی، ندایی سر می­دهد. شمعی دور از پشت سال­ها سنگ و فرسنگ­ها طوفان، به زور دست نورانی لرزان خود را دراز می­کند و به نشانه با هم­شدنی جدید پیش می­آید و ناگهان قبل از رسیدنش به آن به هم پیوستن، باد سرد مزدور طوفان، دست ها را قطع می کند و باز غرش باد و تازیانه­های سرما و وحشت تاریکی.

   و شمع­ها در انتظار روشنایی برای جنگل و جنگل در سردی رخوت بار و لذت بخشی از تاریکی و سکوت ناشی از کوری فهم و کری شعور.

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،

هوا دلگیر، در ها بسته، سرها در گریبان، دست ها پنهان؛

نفس ها ابر، دلها خسته و غمگین،

درختان اسکلت های بلور آجین، زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،

غبارآلوده، مهرو ماه،

زمستان است.

 

   شمع­ها در اندیشه شکوه نورانی جنگل و جنگل در حس پست و سرد و نمناکی از خواب و بی­شعوری.

   آری سال­ها پیش سنگ قبر شعور را برگ­های زرد و قرمز پاییزی سرودند و شمع­ها در سوگ شعور نشستند.

   گاه شمعی جولان بر می­داشت، حجم نور در اراده­اش فشرده می­شد و ناگهان به سوی آسمان فوران بر می­داشت تا ستاره­های آسمان را به ملاقات رود و خبری نمی­شد و دیگر هیچ و دیگر هیچ.

   و گاهی بادها هجوم می­آوردند، نورها را در فشار سرد و نمناک خود، خون می­مکیدند و سرماها گاه گرمای وجود شمع­ها را در دم نفله می­کردند.

   سوز باد بس ناجوانمردانه بود. اشک­ها خشکیده چشم­ها نگران به سوی...

 

   شمع­ها در اندیشه بودند که دست در دست نورانی همدیگر دهند. شبی آرام قرار بگذارند و از بادها هم فرصت طلبند. شبی دور هم باشند و سکوتی به پا کنند. با سکوت فریاد بزنند و روشنایی بطلبند، فهم بطلبند و داد زنند هآی مردمان شهر سنگستان! آیا کسی می شنود؟ هآی درختان بلورآجین و ای زمین دلمرده «کسی اینجاست؟ های من با شمایم، های! ... می پرسم کسی اینجاست؟...»

  

   فریاد را در سکوت هم از آنها گرفتند و نوچه باد ها خشم طوفان به پا کردند و قصد حمله داشتند بر این «رنجور شمع (هایی) در جوار مرگ».

 

   آری سکوت را هم برایشان نمی خواستند، سکوت شمع ها در جوار سنگ قبر شعور، این سنگ قبر تنها و دور افتاده را روشن می کرد.

 

 

ب) بیانیه:

 

به نام خدا

 

دانشجویان محترم پلی تکنیک،

در پی اعلام برنامه ای با عنوان «در سوگ شعور»

 

1- آسمانش را گرفته تنگ در آغوش؛ ابر با آن پوستین سرد و نمناکش. باغ بی برگی، روز و شب تنهاست، با سکوت پاک غمناکش.

 

2- حرکت­های دانشجویی سال­هاست که در قالب­های اعتراض، تریبون آزاد و تحصن، فهم عمومی جامعه را به حساسیت می طلبند. مردم به راحتی با شعارهایی عوام فریبانه، به هر سویی می­روند و نسبت به ظلم­ها، کج­روی­ها، خیانت­ها و کارشکنی­ها بی­توجه شده­اند. سال­هاست که نامردانی اختیار منابعی از این مرز و بوم را در اختیار گرفته­اند که شایستگی آن را ندارند و تصمیماتی را اتخاذ می­کنند که یک ساعت هم در راستای آن آموزش ندیده­اند.

 

3- سال­هاست به راحتی قلب تپنده اندیشمندان این مرز و بوم جریحه دار می­شود و مردم در غفلت، خواب سفره­ای را می­بینند که غذایی بد بو و سیاه در آن گذاشته­اند و مست از رنگ و بوی آن عنان از کف داده­اند.

 

4- تا توانستیم فریاد زدیم و تا توانستیم نالیدیم.

 

5- میهمان ناخوانده­ای قدم در خانه­مان گذاشت و به مسخره­مان گرفت.

 

6- دل­هایمان را غمی جانسوز برداشت. انگار کسی مرده بود. مردم دیگر نمی­اندیشند، حرف­های اندیشمندان و مصلحان شنیده نمی­شد. فهم در جامعه مرده بود، شعور را از بین برده­اند. جامعه تاریک است و دیگر صدایی شنیده نمی­شود. به راحتی عده­ای با کارها و با سخنانشان به شعور مردم توهین می­کنند و کسی دم بر نمی­آورد. اینجا چه خبر است؟ همه چیز در حال از دست رفتن است!

 

7- گفتند نگویید مردم شعور ندارند، به ایشان برمی­خورد. گفتیم بر بخورد.

 

8- و تصمیم گرفتیم یک شب در سوگ شعور بنشینیم. بدون صدا در سکوت، و تلاش کنیم قالبی دیگر بیافرینیم. دعوا نمی­خواهیم، جنگ نمی­خواهیم، شعار و تهمت نمی­خواهیم، سکوت می­خواهیم و سکوت.

 

9- برنامه این بود که به عزای شعور بنشینیم، 1000 شمع روشن کنیم و برای یادمانش سنگ قبری بسازیم از خاک پلی­تکنیک. از خاکی که مردان و زنانش را فهم آموخته است. از این خاک مقدس.

 

10-  تصمیم داشتیم برای دور بودن از هر هیاهویی مجوز بگیریم! گفتند اگر می­خواهید میهمان هفته پیش را دوباره یاد کنید نمی­گذاریم. گفتند هفته پیش را فراموش کنید.

 

11- گروهی از دوستان را که هفته پیش میهمانان غیرپلی­تکنیکی بسیاری داشتند، عصبانی دیدیم! تهدید کردند باز به حمله، به دعوا، به ...

 

12- ما شبی دور از صدا می­خواهیم نه عربده دوستان را و حتی نه فریاد خودمان را!

 

13- سکوتمان را اجازه ندادند و ما متعهد بودیم شمع­ها را در سکوت و آرامش دور هم جمع کنیم و به عهدمان پشت نکردیم.

 

14- باغ بی برگی خنده­اش خونی­ست اشک آمیز، جاودان با اسب یال­افشان زردش می­چمد در آن، پادشاه فصل­ها پاییز!

 

کمیته برگزاری برنامه «در سوگ شعور»

 

 

 ج) پوستر:

 

 

تصویر بهتر

 

 

   هم چنین امروز ظهر، مطلب زیر بدون نام در صحن پلی تکنیک منتشر شده بود:

 

دانشجو و اندوه پيکر بی جان شعور:

 

   بغض اول زمانی گلويم را فشرد که با ابزاری به نام "عوامفريبی" و سوء استفاده از احساسات مردمی که، گويي غم نان، آگاهی و شعور را از زندگي شان به غارت برده، بر سر کار آمد و قهقهه­ی مستانه ی مريدانش دستی شد برای فشار بيشتر گلوی بغض کرده ام و مرا چاره ای نبود جز بستن چشمان ترِ و گوش سپردن :

 

   از فراز بام هاشان شاد، دشمنانم موذيانه خنده های فتحشان برلب

   بر من آتش به جان ناظر، در پناه اين مشبک شب ...

 

   و همزمان افسوس به ساده نگری ام به هشت سالی که با وجود ايرادات فراوان، ثمرات بسيار برايمان به ارمغان آورده بود و مطمئن بودم از آن لحظه همگی به باد خواهند رفت:

 

   هم چنان می سوزد اين آتش نقش هايي را که من بستم به خون دل، بر سر و چشم در و ديوار، در شب رسوای بی ساحل ...

   وای بر من، سوزد و سوزد غنچه هايي را که پروردم به دشواری در دهان گود گلدان ها، روزهای سخت بيماری ...

  

   ساده نگری ام پس چه بود؟ هيچ، تازه فهميدم آغاز آن هشت سال هم نتيجه ی احساسات مردم بوده نه شعورشان.

 

   روزها می گذرد و مردم اين ديار هم چنان چشم به راه امدادهای غيبی منتخبشان مانده اند...

 

   اما بار دوم که پای بغض به ميان شد هفته ی پیش بود که به ديدارمان آمد. ميزبانش بوديم اما حتی در خانه ی خودمان هم غريب. هر چه حرف زديم و هر چه فرياد سر داديم، جوابی نشنيديم جز خنده های موذيانه ی ميهمان و مشت و لگد مريدان و از همه دردناک تر جمله های کنايه آميزی که تنها به کودکان نافهم می زنند. هميشه از ناآگاهی ديگران اندوه داشتيم و اين بار از بی شعور فرض شدنمان توسط کسی که خود از نردبان ناآگاهی مردم به اينجا رسيده.

 

   و درست زمانی که هنوز مشغول نشخوار تلخی اين وقايعیم، از سوی همفکرانش متهم به طرفداری از مشروبات الکلی و سکس می شويم. وه که ديگر چه بگويم؟

 

   من در اين گوشه که از دنيا بيرون است، آسمانی به سرم نيست.

   از بهاران خبرم نيست.

   آه، اين سخت سياه

   آن چنان نزديک است

   که چو بر می کشم از سينه نفس

   نفس را بر می گرداند.

   ره چنان بسته که پرواز نگه

   در همين يک قدمی می ماند.

  

   کور سويي زچراغی رنجور

   قصه پرداز شب ظلمانی است.

   نفسم می گيرد

   که هوا هم اينجا زندانی است.

 

   اما نيک که می نگرم به اينجا می رسم:

   گلايه ای نبايد کرد که هر چه می کشيم از عدم شعور و آگاهی است و دراين زمينه شايد کم کاری خودمان در افزايش سطح فهم ديگران، موثرتر بوده تا پرکاری دشمنانمان:

 

   خدايا به دولتمردانمان عدل، به روشنفکرانمان صبر و به مردممان فهم عطا کن.

 

 

2) تريبون آزاد بسیج: پلی تکنیک جای بیگانه نیست!

 

 

 

   نتیجه اخلاقی1:

 

دانشجوی پلی تکنیک: لمپن، عامل بیگانه

(قبلا هم که به باده گساری و سکس متهم شده بودیم)

 

 

   نتیجه اخلاقی 2:

 

معنای عدالت: دانشجوی پلی تکنیک حق سکوت را هم ندارد، اما کمیته ی استقبال از ریاست جمهوری ...

 

پی نوشت:

علی رغم اعلام کمیته ی برگزاری مراسم "در سوگ شعور" مبنی بر اجرا نشدن این برنامه، نشریات دانشگاه امروز تیتر زدند این مراسم قطعا در ساعت 16:30 برگزار خواهد شد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 14:58  توسط محسن  | 

 

تشنج در سخنرانی نایب رییس مجلس در دانشگاه شیراز در پی توهین محمدرضا باهنر به دانشجویان پلی تکنیک

 

   ... نایب رئیس مجلس شورای اسلامی با منتسب کردن دانشجویان معترض به رئیس جمهور در دانشگاه پلی تکنیک به طرفداران مشروبات الکلی و سکس اظهار داشت: “اگر از آن دانشجو بپرسید که به چه چیزی اعتراض دارد، خواهد گفت فقط به این که رئیس جمهور نباید به دانشگاه بیاید.” این قسمت از سخنان باهنر به شدت مورد اعتراض دانشجویان حاضر قرار گرفت اما برگزارکنندگان مراسم با وعده ی این که فرصت سخن گفتن را به معترضین خواهند داد، موقتا اعتراض ها را آرام کردند. دقایقی بعد، زمانی که باهنر به منظور مواجه نشدن با دانشجویان معترض، قصد داشت جلسه را ترک کند، محمود قنبرپور، یکی از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان، خود را به تریبون رسانده و از باهنر خواست تا به خاطر اظهارات زشت و توهین آمیز خود از دانشجویان عذرخواهی کند. این دانشجو که سخنانش با تشویق دانشجویان همراه بود اظهار داشت: “آقای باهنر! حضورتان در دانشگاه قابل احترام است. اما صحبت های زشتی داشتید که به خاطر آنها باید عذرخواهی کنید” وی ادامه داد: “دانشجویی که عکس رئیس جمهور را آتش می زند، صرف نظر از درست یا غلط بودن این کار به هیچ عنوان با تعابیری که شما به کار بردید نسبتی ندارد. در پلی تکنیک عکس کسی را آتش زده اند که دولتش پا بر حلقوم جامعه ی دانشگاهی گذاشته است و وزیر علومی را به کلاسش راه نمی دهند که دانشگاه را به پادگان تبدیل کرده است. خبر کامل

 

 

خاموشی هاله ی نور در پلی تکنیک (علی افشاری)

 

   اعتراض گسترده دانشجويان دانشگاه پلی تکنيک نسبت به مانور تبليغاتی و حضور مصنوعی و مجعول محمود احمدی نژاد، نقطه عطفی را در تاريخ مبارزات جنبش دانشجويی رقم زد.

 

   حضور سازمان يافته نيروهای بسيج شهر تهران و برخی دانشجويان مدافع دولت از دانشگاه های ديگر که با اتوبوس روانه دانشگاه پلی تکنيک شده بودند، موجبات خشم و اعتراض دانشجويان را برانگيخت و آنها شجاعانه اجازه ندادند که شان، منزلت و اعتبار دانشگاه پلی تکنيک و جامعه دانشجويی آن خرج فرد و جريانی شود که ستيز با سنت روشنگری و استقلال دانشگاه از خصوصيات اصلی و ذاتی آن است.

 

   بی ترديد هر آنچه در اين روز تاريخی رخ داد، فارغ از درستی و يا غلط بودن روش های به کار برده شده، واکنش مستقيم و منطقی اقدامات سرکوب گرايانه دولت احمدی نژاد در دانشگاه ها و پاسخی دندان شکن به انحراف برنامه پرسش و پاسخ دانشجويی به حرکتی نمايشی برای گرفتن نمره قبولی از جامعه دانشگاهی و تبليغ آن در عرصه داخلی و خارجی بود. ادامه ...

 

 

نامه ی سرگشاده ی دانشجویان امیرکبیر به احمدی نژاد

 

   مديريت دانشگاه اميرکبير از جمعی از دانشجويان اين دانشگاه دعوت کرد تا روز پنج شنبه به ديدار محمود احمدی نژاد رفته و از نزديک و در فضايی آرام مسائل و مشکلات خود را با وی در ميان بگذارند. گفتنی است جمع کثيری از دانشجويان مدعو را مانند هميشه دانشجويان بسيجی تشکيل می دهند. از سوی ديگر جمعی از دانشجويان پلی تکنيک نامه ای خطاب به احمدی نژاد نوشته و پيرامون ديدار وی از دانشگاه اميرکبير توضيحاتی داده اند. به خاطر انتشار اين نامه، دانشجويان غير بسيجی که از سوی مديريت دانشگاه برای ديدار با احمدی نژاد در روز پنج شنبه (امروز) دعوت شده بود، با انتشار نامه ديگری از اين ديدار اعلام انصراف کرده اند. متن اين نامه به شرح زير است ادامه ...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 23:27  توسط محسن  | 

 

   روز: بعد از سخنراني محمود احمدي نژاد در دانشگاه امير کبير و اعتراضات دانشجويان، گروهها و شخصيت هاي سياسي، فرهنگي و دانشگاهي نسبت به اين رويداد اعلام موضع و رئيس جمهور را به نقض حقوق دانشجويان متهم کردند. اتفاقي که رئيس جمهوري اسلامي در وبلاگ شخصي اش از آن تعبير"آزادي" کرده است.

 

بعد از آنکه احمدي نژاد حرکت دانشجويان را توهين به خود دانست، که البته در قوانين امروز ايران جرم تلقي مي شود، روز گذشته، ملاباشي معاون دانشجويي وزير علوم در سخناني که حاکي از دادن چراغ سبز به کميته انضباطي براي برخورد با دانشجويان معترض بود، اعلام کرد: " اگر شخصي در يک جمع دانشگاهي از روي احساس و بدون منطق مطالب غير مستندي را عنوان کرد، مجموعه دانشگاهي آن شخص را از ميان خود خارج مي کند."   ادامه...

 

   چند ساعت بعد از حادثه دانشگاه اميرکبير، و در حالي که صدا و سيما به طور عادي خبري از اصلاح طلبان منتشر نمي کند در چند بخش خبري اعلام کرد که محسن ميردامادي اقدام دانشجويان را تقبيح کرده و خواستار احترام گذاشتن به رييس جمهور منتخب شده است. نظري که علي شکوري راد معاون جبهه مشارکت هم آن را تائيد کرد. اين واکنش در پايان روز با واکنش اصلاح طلبان ديگر و از جمله اعضاي ائتلاف نامزدهاي شوراي شهر تهران روبرو شد. اول از همه محمد علي نجفي مردي که طولاني ترين سابقه را در هيات دولت دارد و به نرمي مشهورست گفت که با جنين ابراز نظري مخالف است و آن را نظر ميردامادي و يا جبهه مشارکت ميداند و خود اعتقاد دارد که بايد علت اعتراض دانشجويان را جست و جو کرد.

 

   فرداي آن روز قائم‌مقام حزب مشاركت از اظهارات دبيركل حزب مشاركت در تقبيح رفتار عوامل اغتشاش دانشگاه اميركبير عذرخواهي كرد. محمدعلي ابطحي با درج مطلبي در سايت خود با اعلام اين خبر ضمن عجولانه خواندن اظهارات ميردامادي و شكوري‌راد در تقبيح رفتار عوامل اغتشاش روز دوشنبه و توهين‌كنندگان به رييس‌جمهور نوشت: رمضانزاده به عنوان قائم‌مقام حزب مشاركت به خاطر اظهارات ميردامادي و شكوري از دانشجويان عذرخواهي كرد.

   وي افزود: من هم با ميردامادي صحبت كردم كه چرا با اين عجله اظهارنظر كرده است.

 

   همان روز محمد رضا خاتمي دبيرکل اول جبهه مشارکت با اشاره به حوادث دانشگاه اميركبير، اعتراض‌‏هاي دانشجويان را نشانگر ظلمي خواند كه بر جامعه دانشگاهي روا مي‌‏دارند و گفت: مگر دانشجويان ما چه مي‌‏خواهند؟ زماني حركت‌‏هاي دانشجويي را متهم مي‌‏كنند كه بخواهند اساس نظام را تغيير دهند اما مگر اين بار دانشجويان چه مي‌‏خواستند؟ آيا جز اين بود كه مي‌‏پرسيدند چرا از بيرون اتوبوس اتوبوس دانشجو مي‌‏آورند و به دانشجويان پلي‌‏تكنيك اجازه ورود نمي‌‏دهند؟ مگر غير از اين مي‌‏گفتند كه چرا دانشجويان را از تحصيل محروم مي‌‏كنيد و دوست ما و استاد ما به چه جرمي در زندان هستند؟ چرا رييس دانشگاه نشريات را مي‌‏بندد؟ و چرا تصفيه دانشجويان رواج يافته است؟

 

   دکتر ابراهيم يزدي دبيرکل نهضت آزادي هم به نوشته روزنامه هاي تهران گفته است حق آن بود احمدي‌‏نژاد كه به هر دليلي امروز رييس‌‏جمهور ايران شده است، خود را مدافع همه ايرانيان بداند؛ چه موافقانش و چه مخالفانش.

يزدي تصريح كرد: كساني كه به دانشجويان ايراد مي‌‏گيرند، بايد به مسوولان به خاطر رفتارشان با دانشجويان ايراد بگيرند. بهتر بود رييس‌‏جمهور بگويد كه به دانشگاه آمده است تا مستقيم انتقادات و شكايات دانشجويان را بشنود، نه آنكه افرادي را به دانشگاه بياورند تا اجازه ندهند صداي اعتراض دانشجويان به رييس‌‏جمهور برسد.

   وي گفت: كسي كه خود را استاد دانشگاه مي‌‏داند و امروز رييس‌‏جمهور شده است، اولي است كه با خونسردي و متانت صداي دانشجويان را بشنود و به اعتراضشان توجه كند نه اينكه كساني به دانشگاه بيايند و با دانشجويان درگير و اين پيام را برسانند كه با برخورد به صداي دانشجويان جواب داده مي‌‏شود.

 

منبع

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 9:38  توسط محسن  | 

 

اگر مراد نصیحت کنان ما اینست

که ترک فریاد بگوییم تصوری است محال

 

 By: Mohsen

 

 

اما بعضی مواقع آدم ترجیح می ده به جای فریاد، سکوت پیشه کنه. قضاوت با آن هایی که چشم به حقیقت نبسته اند:

 

   در نشست دانشگاه اميركبير، وقتي جمعي كوچك در ميان اكثريتي مطلق در حضور رييس جمهور ، با آزادي كامل ، به رييس جمهور منتخب مردم توهين كردند و نمي ترسيدند ، احساس مسرت بخشي به من دست داد. ناخودآگاه به ياد شرايط دوران دانشجويي خود و 16 آذرهاي پيش از انقلاب افتادم كه چگونه در سالهاي سياه 54 تا 56 ، امكان تنفس سياسي و نقد حكومت سكولار مورد حمايت غرب در اين كشور نبود.  هزينه اهانت به مقامات حكومت ، مرگ يا زندان و  شكنجه بود و اينك شرايط بگونه اي است كه اقليتي محدود ، نظم جلسه اكثريت را با اهانت و حتي آتش زدن ، برهم مي زند اما اكثريت يعني دانشجويان واساتيد انقلابي، با تسامح و كرامت، تحمل مي كنند و دست به مقابله به مثل نمي زنند.

   به عنوان دانشجوي سال 54 كه تجربه مكرر جنگ و گريز با پليس خشن شاه را از سر گذرانده و به ياد داشتم كه هزينه يك انتقاد كوچك به حاكميت ، چه سنگين بوده است ، ديروز  وقتي شاهد چنين جلوه اي از آزادي بودم نه تنها بعنوان محمود احمدي نژاد، كمترين كدورت يا ناراحتي اي در قلب خويش نسبت به كسي احساس نكردم بلكه به عنوان خادم ملت و رئيس جمهور و مسئول مديريت سياسي كشور، به اين انقلاب عظيم آزاديبخش، باهمه وجود باليدم و خدا را شكر كردم.
اين افتخار ما را بس كه همه جا دولتها عليه مخالفانشان، اعمال ديكتاتوري مي كنند و در اين كشور، يك جمع چند نفره با خيال راحت، عليه دولت برخاسته از آراي قاطع ملت و عليه اكثريت، توامان اعمال ديكتاتوري مي كنند وتلاش مي كنند به جاي سخن گفتن و شنيدن در فضايي آرام و منطقي كه  در شان دانشگاه و دانشگاهيان است، جلسه را متشنج كنند و در عين حال  هيچ واهمه و نگراني اي ندارند.

اين آزادي، دستاورد خون برادران و خواهران شهيد ماست. آبرو و همه هستي ما  فداي اين آزادي باد.

 

محمود احمدی نژاد – 22 آذر 85

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 22:16  توسط محسن  | 

 

   امام علي مگر با رعاياي خود نمي‌گفت "از گفتن مقوله حقّي و دادن مشورت عدلي دريغ نورزيد که من برتر از خطا نيستم"؟ امّا اينک به نام ناميراي نهج‌البلاغه حکومتي در ايران برپاست که حكامش در بي اعتنايي مطلق به شيوه علي (ع)، برتر از سؤال و انتقاد نشسته‌اند و از رعايا جز انقياد و اطاعت نمي‌طلبند. امروز از نماز جمعه‌ها و از نشست خبره‌ها و از دستگاه قضا و از مجلس شورا و از صدا و سيما، بانگي برنمي‌خيزد مگر در تجليل پيشوا. و در مطبوعات رسمي، سطري و ستوني بهم نمي‌رسد مگر در مريدپروري و تأييد آموزه‌هاي رهبري. و دريغ از مقوله حقي يا مشورت عدلي. اينجا جاني تاوان انتقادي است، که نظام جز مريد مطيع نمي‌پسندد.

 

   جامعه‌اي که پيامبر در آن برخاست، عالمانش را، به گفته علي(ع)، لجام بر دهان زده بودند و جاهلانش قدر ميديدند و بر صدر مي‌نشستند (بارضٍ عالِمها ملجَم و جاهلها مکّرم). و رسالت رسول آن بود که اين نظم ناميمون را واژگون کند و حرمت را به علم و عالمان بازگرداند. من هرگاه نردبان شکسته علم و گلوي فشرده‌ عالمان در جمهوري اسلامي ايران، و اسب رهوار مدّاحي و رياکاري و خرافه‌گستري و جولان جاهلان و سر در گليم کشيدن عاقلان را مي‌بينم، هم بر ناکامي پيامبر رحمت اندوه مي‌خورم و هم به رسالت پيامبرانه روشن‌فکران در بازگرداندن حرمت علم و عالمان، مؤمن‌تر مي‌شوم. – عبدالکریم سروش

 

   حتما اخبار و فیلم های جانبدارانه ی اتفاقات دیروز پلی تکنیک را از صدا و سیما شنیده و دیده اید. اما بشنوید اخبار واقعی را. البته آن جاهایی که خودم حضور نداشتم و درباره شان مطمئن نیستم را نیاورده ام.

 

دوشنبه 20 آذر 85

 

   ماشین احمدی نژاد جلوی سلف سرویس مرکزی ایستاد و وی پیاده شد. البته مستقبلین همه در سالن تربیت بدنی منتظر بودند و کسی آنجا نبود و آرام و بی سر و صدا داخل سلف شد.

 

   ورود به سالن تربیت بدنی از طریق چند ورودی و با بازرسی بدنی انجام می شد و کیف و دوربین و موبایل هم اشیاء ممنوعه بودند.

 

  پس از مدتی به خاطر تکمیل ظرفیت سالن، ورود متوقف شد. اما با فشارهای فراوان بالاخره همه وارد شدند. سالن مملو از جمعیت بود. شاید بیش از 2000 نفر.

 

  آرایش افراد حاضر در سالن تقریبا این گونه بود: 50 در صد بسیجیان پلی تکنیکی و غیر پلی تکنیکی (برای مثال یکیشان به گفته ی خودش از حوزه ی علمیه آمده بود!) که این جمعیت تمام قسمت جلو سالن را گرفته بودند و پوسترهایی از رهبر و رییس جمهور بر دست داشتند. 40 درصد انتهایی سالن هم تنها تماشاگر بودند و کار خاصی نمی کردند. 10 درصد باقیمانده که تماما دانشجویان مستقل امیرکبیر بودند و ربطی به تحکیم و ... نداشتند بین این دو دسته و البته پراکنده و بی سازمان حضور داشتند. همان ابتدا عکس های احمدی نژاد را بالا بردند. البته واژگون. روی برخی نوشته شده بود: "عنان تا در کف نامردمان است، ستم با مرد خواهد کرد نامرد" بقیه هم با ماژیک پشت نویسی شده بودند:

 

- جماعتی که نظر را حرام می گویند     نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

- استراتژی انتصاب مدیران دولت احمدی نژاد: پان بسیجیسم

- تمامیت خواهی: دولت می خواهد، دولت همه چیز را می خواهد، دولت همه چیز را برای اصولگرایان می خواهد.

 

و چند دست نوشته ی دیگر که حافظه ام یاری نمی کند.

 

بالا رفتن این عکس ها در همان ابتدای امر مواجه شد با درگیری با بسیجیان و پاره شدن عکس ها و ضربات وارده بر افراد عکس بالا گیرنده.

 

 

 

 

 

   همزمان شعارهایی توسط این جمع داده می شد که برخی اوقات همراهی آن 40 درصد رساترش می کرد و برای سخنرانان که ابتدا رهایی – رییس دانشگاه – بود و سپس دانشجویان منتخب انجمن علمی (مهران احمدی)، شوراهای صنفی (سعیدی پور)، انجمن جدید اسلامی (یادم رفته)، کانون اندیشه ی مسلمان (سجاد برنجی) و رییس بسیج (یادم رفته) مزاحمت ایجاد می کرد. البته سخنان سعیدی پور حرف دل دانشجویان بود و ابتدا با "به نام انسان، عدالت، آزادی" آغاز و در نهایت با این سوال پایان یافت: " آقای رییس جمهور در شرایطی که شاهد اخراج، تعلیق و ستاره دار شدن دانشجویان دانشگاه هستیم می شود کلمات مهرورزی و عدالت خواهی را برایمان تعریف کنید؟" اما از آن جالب تر سخنان رییس بسیج بود که با سر دادن شعار "بسیجی برو گم شو" همراه بود. وی فریاد می کشید: " ما هیچ جا نمی رویم. شما بروید دلارهایتان را از آمریکا بگیرید... دوران توسعه ی سیاسی به سر آمده و ..." همزمان بسیجیان جمع هم شعار " منافق برو گم شو" را سر می دادند.

 

 

 

 

سپس نوبت به خود احمدی نژاد رسید. همزمان شعار "محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد" و "مرگ بر دیکتاتور" به گوش می رسید که به خاطر سر شوق آمدن جمع بسیجی و یکپارچگی سوت و کفشان، گم می شد.

 

   سخنان احمدی نژاد حول محورهای آمریکا، اسراییل، هولوکاست، انرژی هسته ای، دیکتاتوری رضا شاه و ... بود که هیچ ربطی به سوالات دانشجویان و روز دانشجو نداشت. تنها وقتی اتفاق خاصی میوفتاد به تناسب اون اتفاق و در حمایت از بسیجیان کلامش را قطع می کرد و با بسیجیان هم صدا می شد. از جمله وقتی با سخنان ضد آمریکایی جمع بسیجی را به هیجان آورد و آن ها "حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست" سر دادند شروع کرد به سینه زدن!!! وقتی جمع 10 درصدی دید در این نابرابری راهی برای نشان دادن اعتراض باقی نمانده دو نفر و در مقاطع مختلف عکسش را به آتش کشیدند.

 

 

 

 

   احمدی نژاد وقتی صحنه را دید کلامش را قطع کرد و گفت: "كساني مثل شهيد رجايي در راه دفاع از آزادي حقيقي و عدالت جان و تنشان را سوزاندند، افتخار من سوختن در راه تعالي اين ملت است."

 

  پس از این سخن، بسیجیان به وجد آمده و شعار دادند: "ابالفضل علمدار، احمدی را نگهدار" وی نیز شعارشان را بی پاسخ نگذاشت: "ابالفضل علمدار، این جوونا رو نگه دار" و جوانان بسیجی را شادمان تر ساخت.

 

   وقتی ترقه ای بین جمع 10 درصدی منفجر شد و لحظه ای پراکنده شان گرداند، ابتدا شعار دادند "توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد" ولی سریعا با پاسخ بسیجیان مواجه شدند: "توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد" این بار هم احمدی همین را تکرار کرد و به اصطلاح با جمعی که آنها را دانشجو نما خطاب کرده بود دهان کجی کرد.

 

   در این حین فیلمبردار صدا و سیما که دقیقا در مرز دختران و پسران فیلم می گرفت از شیطنت برخی دختران به تنگ آمد و چیزی (گویی دسته کلید بوده) به سویشان پرت کرد و پسران هم با پایین کشیدن دوربین و بند و بساطش پاسخش دادند.

 

   پس از این اتفاقات بالاخره احمدی نژاد بر آن شد تا مطالبات دانشجویان را پاسخ دهد. در تعریف "مهرورزی" گفت: " مهروزي يعني اين كه همه روزنامه‌ها، افراد و سياسيوني كه به احمدي‌نژاد به نا حق بد و بيراه مي‌گويند، احمدي‌نژاد همه آنها را از ته دل دوست دارد."

 

   و در تعریف عدالت گفت عدالت یعنی کوتاه شدن دست کسانی که یک شبه و با یک تلفن وامی چند میلیاردی می گیرند و در شمال ویلا می سازند.

 

   و سخنان پایانی احمدی نژاد پاسخ به سوال در مورد دانشجویان سه ستاره ی دانشگاه (دانشجویان محروم شده از تحصیل) بود: " دانشجويانى كه سه ستاره شده‌اند احتمالا الان درجه ستوان يكى‌شان را گرفته ‌اند!!!"

 

هیچ گاه انقدر به شعورمان توهین نشده بود و کسی خر فرضمان نکرده بود.

 

دیروز – 20 آذر 85 – شاهد مرگ شعور در پلی تکنیک بودیم و اندوه پیکرش استخوانی شد در گلویمان.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 2:32  توسط محسن  | 

 

    از جلسه ی دیدار صمیمانه ی دانشجویان پلی تکنیک با رییس جمهور محترم میام. حس و حال نوشتن گزارش ندارم. دوربین را هم که اجازه ی دخولش ندادند و عکسی ندارم ازین جمع. فقط به طور مختصر می گم جمع جمع یاران موافق محمود خان بود و یاران دبستانی آن چنان جایی نداشتند. هر چند همین جمع کم توان غیر سازمان یافته هم حرف خودش را زد، و البته کتکش را هم برخی خوب خوردند. آن طرف هم محمود خان بود و سخنان دماگوژیست همیشگیش. و نوار تکراری سخنرانی های یکسال و نیم گذشته اش: هولوکاست، آمریکا، اسراییل، آمریکا، اسراییل، هولوکاست، هولوکاست، اسراییل، آمریکا و ... هر چه دانشجویانی که رییس جمهور دانشجو نما خطابشان کرد فریاد زدند: آمریکا رو رها کن فکری به حال ما کن، اثری نداشت و در پاسخ می گفت: هولوکاست، آمریکا، اسراییل، آمریکا، هولوکاست، اسراییل.

 

اما جمع امروز یک فایده برای من داشت. بعد از ۱۲ سال بغضم ترکید.

 

گویی هنوز رییس جمهور مشغول یاوه گویی است و یاران پادگانیش حمایتش می کنند. اگر حس و حالش آمد مفصل تر و دقیق تر خواهم نوشت. فیلمش را احتمالا صدا و سیما گزیده پخش خواهد کرد. شاید فیلم موبایل دوستان را هم آپلود کردم.

 

بدرود 

 

 فریاد در باد ، سایه سردی به جا میگذارد ،
بگذارید در این کشتزار گریه کنم ،
در این جهان همه چیزی در هم شکسته ،
به جز خاموشی هیچ باقی نمانده است ،
بگذارید در این کشتزار گریه کنم ،
افق بی روشنایی را جرقه ها به دندان گزیده اند ،
به شما گفتم ،
بگذارید در این کشتزار گريه کنم

 

لورکا

 

 

ساعت ۱۳:۵۰ - اینا رو بخونید خودتون می فهمید چرا آتیش گرفتم:

 

 - خبرنگار رجانيوز از دانشگاه اميركبير گزارش داد، پس از آن كه عده از ميليشياي تحكيم وحدت اقدام به آتش زدن عكس رئيس جمهور كردند، دكتر احمدي نژاد گفت: كساني مثل شهيد رجايي در راه دفاع از آزادي حقيقي و عدالت جان و تنشان را سوزاندند، افتخار من سوختن در راه تعالي اين ملت است.

در حالي كه اكثريت دانشجويان در مخالفت با تعدادي از كساني كه قصد داشتند نظم جلسه را برهم بزنند، شعار مي‌دادند «دانشجو مي‌ميرد ذلت نمي‌پذيرد» احمدي‌نژاد گفت: شعار همه دانشجويان و افتخار آنها اين است كه ديكتاتوري را در هر لباسي مي‌شناسد و سركوب مي‌كند و امروز هم بزرگترين ديكتاتوري آمريكا است كه لباس حقوق بشر بر تن كرده است.

... در اين قسمت از سخنان رئيس‌جمهور همهمه در سالن براي برهم ريختن برنامه سخنراني به اوج خود رسيد كه احمدي‌نژاد در پاسخ به آن كساني كه شعار خفقان مي‌دادند اظهار داشت:خفقان را مي‌بينيد عده‌ كمي اجازه نمي‌دهند، اكثريت از حقشان استفاده كنند. دولت بازترين شرايط سياسي را ايجاد كرده كه مي‌بينيد مطبوعات همه چيز مي‌نويسند و بعد هم ادعا مي‌كنند كه خفقان وجود دارد.

دانشجويي پيش از سخنان رئيس‌جمهور از احمدي‌نژاد خواسته بود كه مهرورزي را تعريف كند كه رئيس‌جمهور در اين بخش از سخنانش گفت: مهروزي يعني اين كه همه روزنامه‌ها، افراد و سياسيوني كه به احمدي‌نژاد بد و بيراه مي‌گويند، احمدي‌نژاد همه آنها را از ته دل دوست دارد

آروم که شدم حتما مفصل می نویسم.

فعلا بدرود...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:52  توسط محسن  | 


بالاخره انتظارمان به سر رسید و رییس جمهور فردا میهمانمان خواهد بود.





امروز از ساعت 12 تریبونی آزاد با عنوان "دانشگاه زنده، منتقد دولت" در صحن مرکزی دانشگاه و با حضور تعداد قابل توجهی از دانشجویان پلی تکنیک و اندکی از دانشجویان سایر دانشگاه های تهران برگزار شد. این تریبون در اعتراض به عملکرد دولت در حوزه های دانشگاه، اقتصاد و منافع ملی، سیاست داخلی و خارجی و ... برگزار شد.


از امروز صبح شاهد تدابیر امنیتی و کنترل شدید ورود و خروج و بسته شدن برخی درب های دانشگاه بودیم. نیروهای ویژه ی پلیس هم خیابان حافظ را تحت پوشش قرار داده بودند. بسیاری از میهمانان این تریبون که قرار بود از دانشگاه های دیگر بیایند پشت درب های بسته ماندند. البته به خاطر حضور پلیس پراکنده شدند.



گزارش تصویری تجمع امروز:



حرکت از صحن اصلی دانشگاه و حرکت به سمت درب حافظ با خواندن سرود "یار دبستانی"





تلاش های تجمع کنندگان برای شکستن درب حافظ و ورود دانشجویانی که پشت درب بودند بی نتیجه ماند. فیلمی یک دقیقه ای از این سمت درب را اینجا ببینید.



اما اون سمت درب:







پس از شکسته نشدن درب، جمع به صحن اصلی دانشگاه بازگشت و تریبون آزاد با سخنرانی دانشجویان پلی تکنیک، تهران، علامه و ... برگزار شد:












جرمی ازین بالاتر؟





پس از اتمام تریبون، جمع به سمت دفتر انجمن جدید اسلامی که مرداد گذشته پس از انحلال انجمن سابق و توسط مسئولین دانشگاه تاسیس شد، حرکت کرد:






و در حرکتی نمادین دفتر انجمن جدید، قفل و زنجیر شد:






اجتماع کنندگان به سمت درب حافظ حرکت کردند و ابتدا عکس احمدی نژاد را به آتش کشیدند! سپس تجمع امروز با تشکر از شرکت دانشجویان و دعوت به استقبال فردا صبح از رییس جمهورپایان یافت. ظاهرا کلاس های ۸ تا ۱۲ فردا هم به خاطر قدوم رییس جمهور تشکیل نمی شود (هنوز قطعی نشده).



نشریات پلی تکنیک هم امروز بیکار ننشستند:





اما شعار های امروز:


دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد


فلسطینو رها کن، فکری به حال ما کن


پلیس به این بی غیرتی، هرگز ندیده ملتی


توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد


محمود احمدی نژاد حامی تبعیض و فساد


حکومت زور نمی خوایم پلیس مزدور نمی خوایم


...



با این تفاسیر فکر می کنین مهمونمون فردا بیاد؟


به هر حال اگه اومد عکسا و خبراشو اینجا دنبال کنید.




بازتاب اتفاقات امروز در رسانه ها:



- قفل زدن بر در انجمن در تجمع امروز دانشگاه اميرکبير (بازتاب)



- تجمع دانشجويان در دانشگاه اميركبير برگزار شد (ایلنا)



- گزارش كامل تجمع دانشجويي در دانشگاه اميركبير (ایسنا)




عکس هایی از ایسنا:









+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 17:32  توسط محسن  | 

 

   پارسال پس از سخنان جنجال برانگیز مصباح یزدی در باب نقش رای مردم در حکومت اسلامی، گفتگویی را پیرامون همین موضوع در تلویزیون هما شاهد بودیم که یکی از شاگردان مصباح، برای رفع شبهات به تبیین نظریه ی استاد خود پرداخت. چند روزی است با داغ شدن بحث انتخابات خبرگان رهبری، شاهد مطرح شدن مجدد موضوع فوق هستیم. نشریه ی دانشجویی "قبس" (دانشگاه امیرکبیر) هم این هفته به این موضوع پرداخته و نظریه ی مصباح یزدی را بازگو کرده است. لب کلامشان این است که نظریه ی مصباح یزدی همان نظریه ی آیت الله خمینی است که در کتاب "حکومت اسلامی" به آن پرداخته و پس از وی نیز آیت الله خامنه ای و سایر بزرگان حوزه بر آن صحه گذاشتند.

   این نظریه به طور خلاصه می گوید: این دیدگاه تنها دیدگاهی است که با مبانی اعتقادی و فقهی اسلام و تشیع سازگار است. طبق این دیدگاه منشاء مشروعیت  نظام سیاسی، تنها خداوند متعال است (مشروعیت به معنای Legitimacy یا بر حق بودن، نه شرعی بودن)و بیعت، مقبولیت و همراهی مردم، شرط تحقق حکومت اسلامی است نه مشروعیت آن. در زمان ظهور پیغمبر و امامان معصوم، نصب شخص حاکم از طرف خداوند صورت می گرفت (نصب خاص الهی) ، زمان غیبت صغری این عمل توسط امام زمان انجام می شد که باز هم نصب خاص بود و در زمان غیبت کبری حاکم با نصب عام الهی انتخاب می شود و وظیفه ی مردم در این دیدگاه تنها کشف حاکم مطلوب شارع، به طرق مورد تایید شارع است. به بیان ساده تر، حکومت مشروع همیشه و در همه حال مشخص است و همانا حکومت الهی است که مصداق های آن توسط اسلام معین شده است و رای یا عدم رای مردم نقشی در مشروعیت حاکم و حکومت ندارد. مردم تنها می توانند حاکم مشروع و منصوب از طرف خدا را انتخاب کنند تا حکومت الهی را بر ایشان ساری و جاری گرداند.

   و این در حالی است که دموکراسی به معنای حکومت مردم بر مردم است. پس انتخابات خبرگان در واقع ابزاری است دموکراتیک (البته صرفا به دلیل election بودنش!)، برای به عرصه در آمدن حکومتی غیر دموکراتیک و الهی. تعیین و تشخیص شرایط الهی بودن حکومت نیز در آیات و روایات آمده و انطباق آن به عهده ی متشرعین و متخصصین این امر (فقها و علمای حوزه) است. پس در واقع […] .

 

   باری به هر جهت رویکرد فکری و در آینده ای نه چندان دور رویکرد عملی مصباح یزدی و اطرافیانش دیدگاه مذکور است. افرادی هم که با دیدگاه فوق مخالف اند (اصلاح طلبان)، اکثرا رد صلاحیت شده اند. تنها فرد باقیمانده، که حضورش در مجلس خبرگان مخصوصا به عنوان نفر اول و در واقع پیروزیش بر مصباحیون باعث کمرنگ شدن دیدگاه فوق می شود هاشمی رفسنجانی است. درست است که هاشمی خود شخصیتی توتالیتر و قدرت طلب است و این امر بر هیچ کس پوشیده نیست، اما در شرایط فعلی، ریاست بد بر مجلس خبرگان از حکومت بدترین ها و خطرناک ترین ها، بهتر است. به یاد انتخابات ریاست جمهوری افتادم که هر چه گلوی خود را پاره کردیم دوستان ایده آل نگرمان گوششان بدهکار نشد و انتخابات را تحریم کردند و نتیجه اش انتخاب بدتر به جای بد شد. امیدوارم به خودشان آمده باشند...

 

   در پایان بخوانید قسمتی از پاسخ سروش به بهمن پور پیرامون بحث "تشیع و چالش مردمسالاری" که پاییز پارسال و پس از سخنرانی سروش در پاریس، بین این دو نفر در گرفته بود و به دلایلی بازتاب گسترده نیافت:

 

   "... باري من و مصباح يزدي ظاهراً هم داستانيم که اسلام و تشيع موجود با دموکراسي ناسازگارند. وي مي‌گويد براي دموکراتيک شدن دست از اسلام برداريد يا مسلمان بمانيد و با دموکراسي وداع کنيد، اما من مي‌گويم لازمه اخذ دموکراسي ترک مسلماني نيست.

تمدن اسلامي تمدني فقه‌محور است و از فقه سالاري تا دموکراسي که قلبش قانون سالاري (نوموکراسي) است، فاصله چنداني نيست. مسلمانان به رعايت قانون و مقررات در حيات فردي و جمعي خود خوي گرفته‌اند و لذا با قانون‌سالاري ناآشنا نيستند. نارسايي نظام فقهي البته در اين است که تکليف‌انديش است نه حق‌انديش. و لذا داروي شفا بخش حق را بايد به اين اندام نيم مردة تکليف‌انديش، تزريق کرد تا تندرستي و چالاکي دموکراتيک پيدا کند و جامة عدالت امروزين (که بر مدار حقوق بشر مي‌گردد) بر قامتش راست آيد و توازني مطبوع و مطلوب ميان حق و تکليف برقرار کند. و اين بسي فاصله دارد با آرمان خيال‌‌انديشانه کساني که خواهان استخراج دموکراسي از متن تعليمات اسلامي‌اند."

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 10:19  توسط محسن  | 

  

   17 آذر 84 بود که راش انداختم. اولش این طوری شروع شد

 

گاماس: گزیده آخرین مقالات و اخبار سیاسی و ...

 

   تا اسفند هم همین جوری ادامه داشت. هر روز دو ساعت توی اینترنت می گشتم و مقاله ها و خبرای داغ سیاسی (که اکثرش آنتی – احمدی نژاد بود!) رو پیدا می کردم و لینکش رو توی بلاگ می ذاشتم. شاید به خاطر تنفری بود که از دولت جدید و کارای عوامفریبانه اش داشتم و همیشه منو یاد این بیت حافظ می انداخت:

 

خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست

جامه ای بر سر صد عیب نهان می پوشم

 

   خلاصه این روند هر روز - حتی جمعه ها - ادامه داشت تا این که اواسط اسفند متوقفش کردم. آخه خسته شده بودم. هر روز دو ساعت وقت بذاری، تازه خودتم وقت نکنی همه ی مقاله ها و اخبار رو بخونی. فقط کار بقیه رو آسون می کردم. از اواسط فروردین و بعد از یه تعطیلی شروع کردم به نوشتن مطالب خودم و تا الان همین طوری ادامه اش دادم.

   اما حالا بعد از یک سال هنوز نمی دونم یه وبلاگ خوب چه ویژگی هایی باید داشته باشه تا اینجا رعایت کنم؟ به نظر شما وبلاگ مناسب به چه وبلاگی می گن؟

 

   به نظر خودم، وبلاگای  غیر تخصصی و وبلاگ افراد عادی رو که تعداد بازدیدهای روزانه ی کمتر از 100 نفر دارن (مثل همین جا) میشه به چند دسته تقسیم کرد:

   بعضیا فقط حرف دلشونو می نویسن و براشون مهم نیست به درد بقیه می خوره یا نه (همیشه هر حرفی که از دل بر می آد لاجرم بر دل نمیشینه!). به قول این پست احسان این وبلاگ ها بیشتر مصداق حرف زدن هستند تا نوشتن!

   برخی دیگه دنبال اینن که مطلبی بنویسن که برا بقیه سودمند باشه و روی نحوه ی نوشتنشون حساسن. این افراد وبلاگ رو یه برد عمومی می دونن که نباید آدم هرچی دلش خواست توش بنویسه. (افراط در این کار هم ممکنه به کام خود آدم خوش نیاد و آدم رو از نوشتن خسته کنه).

   دسته ی سوم هم تلفیقی از هردو روش رو می پسندن و به کار می بندن. گاهی حرف دلشون رو می نویسن و گاهی هم دنبال تولید مطلبین که مفید و سودمند باشه. البته لزوما این دو نوع نوشتن در تناقض نیست و خیلی مواقع حرف دل، دلنشین می شه و یا سودمند.

 

   خوب شما چطور فکر می کنین؟ وبلاگ رو یه دفتر یادداشت شخصی می دونین یا یه برد عمومی؟ یا شاید هم بردی عمومی که گاهی حرف دلتون رو توش می ذارین...

 

به یاد پارسال لینک چند تا خبر هم آوردم:

 

-          ١٦ آذر، احزاب سیاسی و بازگشت به دانشگاه (دویچه وله)

 

-          فائزه فوتبال ایران را نجات داد! (شریف نیوز)

 

-          حمایت‌ها‌شمى از ائتلاف اصلاح‌طلبان (شریف نیوز)

 

-          طرفداران دولت، مست تحلیلهای غلط (فردا)

 

-          مسجد جامعي: بي‌اعتمادي و نداشتن درد مشترك، دردي مدني شده است (ایسنا)

 

-          جناح اصول‌گرا نتوانست ليست واحد بدهد (رادیو زمانه)

 

 

دیگه بسه، پس فردا امتحان دارم. خودتون برید خبر پیدا کنید

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 21:29  توسط محسن  | 

 

   ظاهرا ما دانشجویان پلی تکنیک در مستی حاصل از آزادی موجود در دانشگاه، دامن از دستمان رفته و بی آنکه خود متوجه باشیم در انتظار دیدار رییس جمهور محترم لحظه شماری می کنیم و از آنجا که این توفیق پارسال نصیبمان نشده، امسال بر آن شده ایم تا با جمع آوری امضا از هم دانشگاهیانمان، فزونی شوق دیدار را خدمت ایشان به اثبات برسانیم.

   این پلاکارد امروز توی دانشگاه نصب شده بود تا هر کس خواستار حضور سبز دکتر به مناسبت روز دانشجوه، زیرش رو امضا کنه:

 

 

مشتاق دیدارت شدیم، ندید گرفتارت شدیم!

 

بعضی بچه ها هم رگ پلی تکنیکیشون گرفته بود و افاضاتی فرموده بودن:

 

یه عده قضیه رو جدی گرفتن و جدی جواب دادن: لطفا تشریف نیاورید، جای شما اینجا نیست!

 

 

 

 

یکی دیگه، البته بی ادبی و جسارت کرده بود: غلط می کنی بیای!

 

 

 

 

یه دانشجو هم خالصانه رییس جمهورشو دعوت کرده بود که بره خوابگاهشون (شرفی) به صرف چای!

 

 

 

 

این یکی دیگه واقعا بی نزاکتی کرده بود.

 

 

 

 

دکتر احمدی نژاد و دکتر رحیم پور ازغدی می خوان بیان دانشگاه برای دانشجویا از 16 آذر و از سه تا دانشجویی که به ناحق کشته شدن بگن. البته عکسای زیر مربوط به اون سه نفر نیست. عکس دانشجویای فعلی پلی تکنیکه!

 

 

 

 

 

 

فردا هم ظاهرا قراره تجمع اعتراض آمیز دانشجویان و اساتید دانشگاه های کشور جلوی سر در دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار شه. طرح فراخوانش انصافا قشنگ بود. هر چند دانشگاه دیگه نیمه مرده است:

 

 

 

 

اینم یه شعر که امروز یکی از دوستان برام میل کرده بود. نگفته بود شاعرش کیه. فقط گفته بود از فردوسی نیست. باشد تا بهانه ای شود برای کمتر سیاسی نوشتن:

 

بیـــــا تا زبـــیداد شـــوئـیــم دســت     کـه بیــداد نتـوان ز بیـــداد رســت

جهان از پی شادی و دلخوشی است     نه از بهر بیداد و سختی کشی است

به شــغل جهان رنج بردن چه سـود     که روزی به کـوشــش نشـاید فزود

بیــا تا خــوریم آنچــه داریـم شــــاد     درم بـر درم چنـد بتــوان نهـــاد

 

 

 

 

 

گزارش سالانه وضعيت دانشجويان در ايران به مناسبت 16 آذر "روز دانشجو"

 

گزارشی که در پیش رو دارید بمناسبت 16 آذر «روز دانشجو » در ایران توسط «فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمریکا شمالی» تهیه و تنظیم  شده است. این نوشتار نگاهی اجمالی به وضعیت دانشجویان در ایران در حد فاصل زمانی اول آذر 1384 تا پایان آبان 1385 دارد. با توجه به سانسور خبری حاکم بر مطبوعات ایران و عدم مصونیت فعالین حقوق بشری، اجتماعی و سیاسی در ایران طبیعتا این گزارش دارای کمبودهایی می باشد و نمی تواند در بر گیرنده تمامی موارد نقص حقوق شهروندی دانشجویان در ایران باشد.

 

گزارش موجود را می توان در موارد ذیل جمع بندی کرد :

1.        بازداشت دانشجویان  19 مورد

2.        بازجویی از دانشجویان  12 مورد

3.        احضار دانشجویان به دادگاه ها  45 مورد

4.        دانشجویان محاکمه شده  24 مورد

5.        احکام صادره شده توسط دادگاه ها  28 مورد

6.        احضار به کمیته های انضباطی  142 مورد

7.        احکام صادره شده توسط کمیته های انضباطی  82 مورد

8.        دانشجویان اخراج از دانشگاه  22 مورد

9.        نشریات دانشجویی توقیف شده  32 مورد

 

بنابر اين گزارش نهادهای که در سرکوب دانشجويان نقش مستقيم داشته اند عبارتند از:

1.        نيرهای انتظامی

2.        وزارت اطلاعات و امنيت کشور

3.        دادگاه های عمومی و انقلاب

4.        حراست دانشگاه ها

5.        کميته های انضباطی دانشگاه ها

6.        هيئت نظارت برنشريات دانشجويی

7.        هيئت نظارت بر تشکل های دانشجوئی

8.        هيئت نظارت بر دانشگاه ها

9.        بسيج دانشجودیی

 

نهادهای که بر اساس شکايت آنها، دانشجويان مورد محاکمه، بازداشت، اخراج از دانشگاه و... قرار گرفته اند به شرح زير هستند:

1.        رياست دانشگاه ها

2.        معاونت دانشجویی دانشگاه ها

3.        بسيج دانشجویی

4.        امامان جمعه

5.        شورای نگهبان

6.        وزارت اطلاعات و امنيت کشور

7.        سازمان صدا و سيمای جمهوری اسلامی

8.        سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

9.        جامعه اسلامی دانشگاه

10.     نمايندگان ولی فقيه در دانشگاه ها

 

بر مبنای اين گزارش نهادهائی که در درون دانشگاه ها اقدام به سرکوب دانشجويان کرده اند عبارتند از:

1.      کميته های انضباطی

2.      هيئت نظارت بر نشريات دانشجویی

3.      هيئت نظارت بر تشکل های دانشجویی

4.      هيئت نطارت بر دانشگاه

5.      حراست دانشگاه

6.      بسيج دانشجویی

7.      رياست دانشگاه

8.      معاونت دانشجویی دانشگاه

9.      نمايندگی ولی فقيه در دانشگاه ها

10.  جامعه اسلامی دانشگاه

 

نهادهائی که در بيرون از دانشگاه ها اقدام به سرکوب کرده اند به شرح زير می باشند:

1.        نيروهای انتظامی

2.        وزارت اطلاعات و امنيت کشور

3.        دادگاه های عمومی و انقلاب

4.        شورای نگهبان انقلاب اسلامی

5.        امامان جمعه

6.        سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

7.        صدا و سيمای جمهوری اسلامی

8.        وزارت کشور

9.        وزارت علوم

 

            

"فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای  شمالی"

 

منبع: www.lajvar.se

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 23:48  توسط محسن  | 

 

 

 

19 آذر 1345:

 

   " ... و من همه نیرو بودم. بادبان برافراشتم. و آفتاب بادبان مرا انباشت. و من تن به آفتاب سپردم. و غرور در من پا گرفت. و آرزوهای خفته سربرداشت. پنداشتم که تا پایان جهان خواهم رفت. و بشارت آفتاب را، تا مغرب های جاودان خواهم برد. و من در این اندیشه که اژدهای کبودبال، خورشید را فرو بلعید. و بادبان من، که از سنگینی آفتاب سینه داده بود، یکباره تهی شد. و زورق من، همچون تخته پاره ای، بازیچه ی گرداب گشت. و من در دل تاریکی ها، یخ زدم، چون یاسی فسرده، در زمستانی سنگدل. تا دیدگان وفادارم مددی کردند. و من آن شعله را دیدم، که به سویم می آمد. و گوشم سرودی شنید، چون آفتاب گرم، و چون لاله برگ بهاران زیبا. و من یارانم را دیدم. و یارانم را شناختم. و یاران مرا دریافتند.

 

   و ما، با یکدیگر، به سوی خورشید روانه شدیم. و شعله ها و فریادها، اژدهای کبودبال را به هزیمت کرد. و آفتاب بادبان های ما را انباشت. آن سان که گویی از سنگینی خواهد شکافت. و ما در شط تیرگی روانه شدیم. و خورشید را بشارت بردیم. و زورق های خرد را دیدیم که همچون تخته پاره ای در گرداب سرگردان بودند. و زورق نشینان را فراگرفتیم.

 

   هر دم بر یاران می افزود. و شعله افروخته تر می شد. و فریادها رساتر. هر دم یکی دست در سکان می زد، تا دیگری را مجال راحت باشد. تا آن دم که تیرگی از تیرگی برآمد، و یاری را در خون فرو پاشید. و او چونان لاله ای که سر خم کند و بیفسرد، سر خم کرد و فسرد. و اندوه، چونان اژدهایی کبودبال، قلب مرا فرو بلعید. و مرگ نخستین بار مرا چهره نمود. و سهم او در دل من جای کرد.

 

   و آفتاب فرو مرد. و چون دیگر بار زاده شد، یاری دیگر فرو مرده بود. و سهم مرگ، در دل یاران جای کرد. و یاران، یک یک و دو دو، کشتی واگذاشتند، و تن به آب های سرد تیره سپردند. و آنان را که این دلیری نبود، دست و پایی و غوطه ای بس بود، و ناله ای از ترس و ندامت، تا دستی دستگیرشان شود. و یک دم دیگر، در کشتی شب رنگ شب نورد بودند. و ما را دشنام هاشان دلدوزتر از ناوک هاشان بود، و دلسوزتر.

 

   و آن گاه، یاران دیگر که این دیدند، چون یاس های سپید رها در زمستان، از اندوه فسردند. و شادی چونان پرستوکی لرزان، از سینه هاشان پرکشید، و آن مرد، دلیروار، چهره نمود.

 

   من بدی را نمی دانستم. و کینه را نمی شناختم تا آن مرد را دیدم، که نفس بدی بود. و کینه در من جوانه زد. لکن من آن را باور نکردم. و کوشیدم نهال سرخش را ریشه کن کنم، که می بالید و سر بر می آورد. اما نهال در سینه ی من ریشه کرده بود. و از خون من سیراب می شد. و چون آن مرد، که نفس بدی بود، نخستین یار مرا در ربود، و چون نخستین یار مرا، به نامردمی تباه کرد، در خاموشی گریستم. و در خاموشی به تلخی گریستم. و تنها. اما اندیشه ی من کاهل بود. اندیشه ی من از می گریخت. و آن مرد، در گریز اندیشه ی من پناه می جست. و من، همچنان غافل بودم، تا باری دیگر، به خدعه، یاری دیگر از من ربود. و شادی و روشنی، از او باز گرفت. و زندگی از او باز گرفت. و من کاری نمی توانستم کرد. جز آن که در خاموشی بگریم. به تلخی، و تنها. چرا که یارانم نیز، چون من به تلخی می گریستند. و تنها. کس را مجال آن نبود تا دیگری را با نگاهی جویا شود. و کس را پروای آن نبود..." (ستاره های شب تیره – فریدون تنکابنی)

 

..........

 

9 آذر 1385:

 

   و هم چنان در زمستان سنگدل، سوار بر کشتی شب رنگ، به امید دیدار آفتاب، شب می نوردند. اما نه با قامتی راست و اندیشه هایی بی پروا و همراه با هم شب نوردانی دلیر، که اندک نفراتی اند با رخوت و سستی تکیه بر کناره ی عرشه زده و به معجزه ای چشم دوخته. و بقیه ی سرنشینان، همگی عرشه را ترک کرده و به بار رفته اند تا با نوشیدن جرعه ای شراب و گوش سپردن به موسیقی ریتمیک و دنسینگ با دلبرانشان، فراموش کنند برای چه سوار کشتی شده اند. و برخی آنقدر فراموش کرده اند، که وقتی برای سر دادن عربده ی مستی شان، لحظه ای به عرشه می آیند، خنده ای بر سر عرشه نشینان می کنند و با تمسخر، نادان خطابشان می کنند. و اژدهای کبودبال، (این قسمت رو خود سانسوریش کردم!)

 

..........

 

نهان گشت آیین فرزانگان

پراگنده شد نام دیوانگان

 

هنر خوار شد، جادوی ارجمند

نهان راستی، آشکارا گزند

 

شده بر بدی دست دیوان دراز

زنیکی نبودی سخن جز به راز

 

شود خوار هر کس که بودار ارجمند

فرومایه را بخت گردد بلند

 

پراگنده گردد بدی در جهان

گزند آشکارا و خوبی نهان

 

به هر کشوری در، ستمگاره ای

پدید آید و زشت پتیاره ای

 

نشان شب تیره آمد پدید

همی روشنایی بخواهد بر دمید

 

(فردوسی)

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 2:21  توسط محسن  | 

 

اولی: چقدر اینجا دلگیره. پاشم تا مهمون گیرمون نیومده برم بیرون یه هوایی بخورم... این همسایه ی الاغ هم که همیشه سر و صداش رو اعصابه.

دومی (همسایه): بچه صدای اونو کم کن... اوه یادم رفت که قرار دارم. باید زود برم.

 

توی راهرو همدیگه رو می بینن.

 

اولی: سلام. احوال شما. خوبید؟ خوش می گذره؟ خانواده خوبن؟ خانم چطورن؟ تو رو خدا بفرمایید بریم داخل. خواهش می کنم.

دومی: سلام. مرسی. شما چطورید؟ شکر. سلام دارن خدمتتون. خانم بچه های شما که خوبن ان شاء الله؟ ممنون. شما بفرمایید.

 

دو تایی توی راهرو قدم می زنن و تعارفات دیگه هم تیکه پاره می کنن تا به درب خروجی می رسن و قراره بعد از اون راهشون دوتا شه و یکی بره راست و اون یکی هم چپ.

 

اولی: خوب خیلی خوشحال شدم... بفرمایید. خواهش می کنم.

دومی: سعادتی بود... امکان نداره. شما بفرمایید.

اولی: همیشه گفتن اول سمت راست.

دومی: این چه حرفیه. من جسارت نمی کنم. بفرمایید.

اولی: جان بچه ام نمی شه. اصلا امکان نداره...

دومی: ...

اولی: ...

.

.

.

سومی: مامان. این دستمال کاغذی کجاست. آب دماغم داره میاد پایین. زود باش. داره میریزه...

فییییییییین. آخیش راحت شدما.

 

………………………………………………..

 

راستی می دونید وجه تشابه و تفاوت آدمی که داره تعارف می کنه با آب دماغ چیه؟

.

.

.

. (شد مثل این sms ها!)

.

شباهتشون اینه که جفتشون رو اگه به حال خودشون بذاری، تا بیان و برن کلافه ات می کنن. تفاوتشونم اینه که آب دماغ رو به راحتی و با یه فین کردن میشه از دستش خلاص شد ولی آدمی که تعارف می کنه اگه کلامشو قطع کنی راحت که نمیشی هیچ، تازه متهم هم می شی به رعایت نکردن آداب معاشرت!

 

   پس بیایید آرزو کنیم روزی برسد که به راحتی یک فین کردن بتوانیم از دست تعارفات مسخره و دست و پاگیر فرهنگ ایرانی خلاص شویم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 8:2  توسط محسن  | 

 


FREE Hit Counters!