تبليغاتX
گاماس

 

فضول خان نیوز: در آستانه ی بهار آزادی، وزارت تیلیفون در راستای گسترش و نهادینه سازی آزادی بیان اقدام به فیلتر و جمع کردن بند و بساط یاهو 360 در سطح گسترده ای از ISP ها نمود. در این راستا مصاحبه ای با مسئول جمع آوری بساط های اینترنتی نموده ایم که نظرتان را به آن جلب می کنیم:

 

-          سلام.

-          سلام علیکم و رحمه الله.

 

-          شنیده و در بسیاری جاها دیده شده که یاهو 360 هم فیلتر شده. می شه هدف از این اقدام انقلابی رو بفرمایید.

-          بله. خواهش می کنم. این امر در راستای اقدامات دولت خدمتگزار برای اجرای شعارهای انقلابی صورت گرفته. ماه ها کار کارشناسی  انجام شد و طی فرآیند مهندسی فرهنگی نهایتا تصمیم گرفتیم فیتیله ی یاهو 360 رو هم بکشیم.

 

-          حالا قبل از این که وارد بحث های تکنیکی بشیم می شه ربطشو به شعارهای انقلابی بیشتر توضیح بدین؟ آخه من که اون موقع ها نبودم ولی میگن یکی از مهمترین شعارها، شعار آزادی بوده و فکر می کنم آزادی بیان هم یکی از مصادیق آزادی بوده می باشد. ولی این کار برخلاف این شعار می باشد.

-          بله، البته حرف شما و دغدغه اتون برای آزادی متین. ولی ببخشیدا یه کم ظاهر بین شدین شما جوونا. توضیح می دم خدمتتون. شما به تقدم و تاخر شعارها هم کمی عنایت داشته باشین. شعار استقلال در تقدمه نسبت به آزادی. یعنی هدف دولت ازین اقدام هوشمندانه اینه که جوونا نرن سراغ یاهو و امثالهم که کار اجنبی هاست. ما وقتی حتی سوخت هسته ایمون رو می خوایم خودمون تولید کنیم پس چرا یاهو 360؟ ما قدم اول رو چند سال پیش و در تولید آفتابه ی ملی با همت جوونا و زور بازوشون برداشتیم. همون روز گفتیم هدفمون و چشم اندازمون رسیدن به استقلال ملیه با نیروی فکرشون هم. اما متاسفانه عده ای 8 سال با شعارهای فریبنده ای از جمله "آزادی بیان" در این روند وقفه ایجاد کردن و باعث شدن پای یاهو 360 هم به میون بیاد.

 

-          بله. من کاملا متقاعد شدم. چون تا قبلش فکر می کردم این کار در راستای از بین بردن گروه ها و تشکل های اجتماعی حتی در فضای مجازی و نگرانی از شکل گیری، گسترش و تقویت نیروی اپوزوسیون باشه.

-          ها؟

 

-          مثل کره ی شمالی که شبکه ی موبایلشونو جمع کردن دیگه. اما دیگه این سوالا نمی پرسم و فهمیدم که نیتتون خیره. حالا یه کم سوال فنی. قراره ان شا الله به جای یاهو 360 چه چیزی ارائه بدین. آخه خیلی ها توی این بسته ی اجنبی آورده شده، بلاگ داشتن و می نوشتن. حتی جوونای پاک. اونا منتظرن ها.

-          اول یه عذر خواهی ازین جوونا بکنم و بهشون بگم که غصه نخورن. من امروز می خوام این نویدو بدم که "محمود ۶۶۶" با آخرین تکنولوژی در راهه. خیلی بهتر از یاهو 360. نخبگان دانشگاه شریف و امیرکبیر دارن روش کار می کنن. ان شالله تا یکی دو ماه دیگه بدون هیچ ایرادی روانه ی بازار ملی می شه. تا اون موقع هم عزیزان وبلاگ نویس برن یه کم کتاب بخونن. کتاب های خوب هست برای پرکردن خلا نوشتن. "محمود از نور می گوید. تو چی می گی؟ " و کتابای مشابه دیگه بخونن تا بلاگای "محمود۶۶۶" رو با نوشته های خوبشون پر کنن. ان شالله همه چی درست می شه. ما می توانیم...

 

-          خیلی دلم آروم گرفت. ممنونم. آخه توی راه خیلی عصبانی بودم و به خودم و رای خودم شک کرده بودم. ولی واقعا آدم این همه خیرخواهی رو که توی مسئولین می بینه خیلی خوشحال می شه. خدا زیادتون کنه. ممنون ازین که وقت خدمتگزاری رو در اختیار من قرار دادین.

-          خدا شما جوونای پاک رو هم برا این کشور حفظ کنه. خواهش می کنم. روشن نمودن شما جوونا هم از اهم وظایف ما مسئولینه. موفق باشی.

 

 

فضول خان نیوز این واقعه ی دردناک رو به تمامی بلاگ نویسان 360 تسلیت عرض می کند. غمتون نباشه بابا. جا که قحط نیست.

 

 شاعر می گه:

دست قلم شکستید ، پای سخن ببستید

ای روشنی ستیزان افکارتان سیاه است

 

 

پی نوشت:

 

روایت طنز حمید رو بخونید: اندر احوالات تصفیه گشتن یاهو 360!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 22:36  توسط محسن  | 

  

   طره ی سیاه یلدا، سرمای سوزنین هوا، آفتاب بی فروغ غبار آلود، سکوت دهشتناک شب، گرگ گرسنه ی بیابان، سقف کوتاه آسمان، ابر خشمناک غرنده، ، دست های کرخت یخ کرده، گوش های سرخ دردناک، صدای غم گرفته ، دل های خسته، جاده های بی آمد و شد، پنجره های بسته ...

 

 

                زمستان است...

 

by: Mohsen 

  

    ولی من می گم:

  

    هندونه ی شب یلدا، گلوله های ریز و درشت سفید،  هویج نارنجی آدم برفی، شلغم خورون کنار بخاری، مدارس تعطیل نوبت صبح، قهقهه ی بچه های کوچه، خواب گرم زیر پتو، تیوپ سواری آخر هفته، در کنار هم گرم بودن...

 

 

                  آخ جون بازم زمستون ...

 

 

 

-          این بهتر نبود؟

 

-          نه، اولی تو این حال و هوا بیشتر به دلم می شینه.

 

-          خوب دومی می تونه این حال و هوا رو برات عوض کنه.

 

-          نه اشتباه نکن! عوض نمی کنه. باعث می شه اولی رو فراموش کنم. باور کن هوا بس ناجوانمردانه سرده. اگه بری توی خونه کنار بخاری بشینی یادت می ره که واقعا اون بیرون چه سوزی میاد.

 

-          اَه، این نا امیدی های تو همیشه حال منو به هم می زنه . به خدا داری الکی سخت می گیری. اگه به دنیا خوب نگاه کنی اونم بهت خوب نگاه می کنه.

 

-          ول کن بابا. گوشم پر شده ازین حرفای تکراری. من نا امید نیستم. اصلا یاس بزرگترین مانع ذهنیه. ولی دنیا هم خوب نیست. اشتباه می کنی که خوب بهش نگاه می کنی. اگه همون طور که هست بهش نگاه کنی، می بینی که سیاهی و تلخی زیاد داره. خودمم می دونم که با آه و ناله کاری پیش نمی ره. ولی اگه تلخی ها و سیاهی هاش رو برای خودت و دیگرون توصیف نکنی، بعد از مدتی یادت می ره که وجود دارن و برای بهتر شدن اوضاع قدم بر نمی داری. حالا هم تنهام بذار می خوام "زمستان است" گوش بدم.

 

-          باشه، بشین تو تاریکی تنهایی ات و انقدر تلخ فکر کن تا آخرش بشی عین چای سرد و سیاه و تلخی که دو روز توی فلاسک مونده و هر چی گرمش می کنی و شکر توش می ریزی، بیشتر حالتو به هم می زنه...

 

-          تو هم برو مثل برف سفید، همه ی سیاهی ها رو بپوشون. وقتی یه آفتاب کوچولو زد بهت و لکه های سیاه دوباره اومدن بیرون، من میام بهت می خندم. بعد هر چی هم بگی منم "زمستان است" می خوام بهت نمی دم...

 

-          ...

 

-          ...

 

 

خوب ول کنید این دو نفرو. راستی امشب شب یلداست و فردا هم زمستون با همه ی زیبایی ها و سختی های توامانش شروع می شه.

 

وایسا ببینم. چرا بحثو عوض می کنی؟  تو این دعوا تو خودت کدوم بریی؟

 

من؟ ...

 

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

 

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

 

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

 

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم

یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

 

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند!

 

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست

اگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

 

ه . ا . سایه – تهران، دی 1337

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 11:46  توسط محسن  | 

 

 

 

   امروز تعدادی از دانشجویان پلی تکنیک، در اقدامی خود جوش در ساعت 17:00 گرد هم آمدند و به نشانه ی مرگ شعور ۲۵۰ شمع روشن نموده و به خواندن شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو و هم چنین سرود "ای ایران" پرداختند. این دانشجویان هم چنین به نشانه ی اعتراض یک دقیقه سکوت کردند. گفتنی است قبلا قرار بود مراسم برنامه ریزی شده و مفصلی توسط کمیته ی اجرایی برگزار شود که به دلیل تایید نشدن مجوز از مدیریت دانشگاه، توسط کمیته ی اجرا ملغی اعلام شده بود.

 

آغاز مراسم:

 

 

 

 

لگد شدن عمدی برخی شمع ها:

 

 

 

خواندن اشعاری از اخوان و شاملو:

 

 

 

 

 

 

اتمام مراسم و خاموش شدن شمع ها:

 

 

 

 

پی نوشت:

 

بازتاب مراسم "در سوگ شعور" در رسانه ها:

 

ایسنا

 

آموزش نیوز

 

رادیو بی بی سی هم صبح گزارشی ازین مراسم اعلام کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 18:35  توسط محسن  | 

 

1) در سوگ شعور

 

   قرار بود امروز (دوشنبه 27 آذر) ساعت 16:30 تا 18:30 برنامه ی شمع نشینی ای با عنوان "در سوگ شعور" با حضور دانشجويان پلی تکنیک برگزار شود. جزییات این برنامه توسط کمیته ی اجرایی این گونه اعلام شده بود: روشن کردن 1000 شمع به نماد "مرگ شعور و اندیشه" در فضای تاریک و ابهام آلود جامعه و درست کردن نمادین سنگ قبر "شعور" از خاک پلی تکنیک.

 

   هدف دانشجویان از برگزاری این حرکت نمادین، عبارت بود از:

1-      بیان نگرانی جامعه ی دانشگاهی از سطح پایین آگاهی مردم و تلاش جریاناتی در جهت از بین بردن شعور عمومی جامعه

2-      اعلام انزجار از توهینات وارده به دانشجویان واقعی پلی تکنیک در پی اتفاقات جلسه ی حضور رییس جمهور و وارونه سازی جریانات توسط رسانه ی ملی.

 

   این برنامه به دلیل عدم صدور مجوز و هم چنین تهدید توسط اعضای بسیج دانشجویی لغو شد چرا که کمیته ی اجرایی خواستار برگزاری این برنامه در فضایی آرام و به دور از تشنج بود.

 

   در این راستا کمیته ی اجرایی یک نامه و یک بیانیه و یک پوستر منتشر کرد:

 

الف) نامه:

 

به نام خدا

 

سال­هاست که می­نالیم. نالیدن بس است می­خواهم فریاد بکشم، اگر نتوانستم سکوت می کنم. خاموش ماندن بهتر از نالیدن است. ناله کردن فرزندان ماکیاولی را مغرور می­کند.

 

   مدت­هاست که ابرهای تاریک ناامیدی بر فضای نیمه­مرده ی جامعه سایه انداخته است. اندیشمندان در تاریکی این جنگل وهم­انگیز، همه ناله­های خود را سر داده­اند و ما دانشجویان نیز هر از گاهی به اکراه بر پیکره ی نیمه جان جنبش دانشجویی که دیگر چیزی جز سبقه تاریخی از مجموعه­ای از حرکت­ها و جنبش ها ندارد، تکیه می­زنیم و آخر سر نیمه مرده­ای را درمی­یابیم کز مرده مرده­تر!

   چشم­ها همه نگرانند. دست­ها و قلب­ها یخ زده است! مصلحان، اندیشمندان، دانشجویان و هر کسی که هنوز ذره­ای از فهم در خود دارد، مبهوت مرگ شعور و اندیشه در کوچه بازارهایی شده­اند که پدران و برادران و دوستانشان در آنها خانه کرده­اند.

   آنها که دلشان هنوز گرمایی دارد، گاه به سختی و گاه به اکراه این گرمی­ها را در کنار دل­های دیگر می نهند و اندکی بعد باز به اکراه گرمی خود را از جمع باز می­ستانند و چون شمعی نیمه سوخته به گوشه­ای تاریک، زیر درختی پوسیده، مرتعی دور، پشت سنگی نمناک و سخت، و هر جا که خبری از طوفان و نوچه بادهایش نباشد، پناه می­برند و آب می­شوند و آب می­شوند این ستاره­های نور.

   هزاران شمع هر یک گوشه­ای از این جنگل سرد و تاریک و نمناک به انتظار گرمای فهم شدن، در غم جانکاه خود می­سوزند و نوری می­شوند که در دم نفله می­شود.

   و باز گاه صدایی، کورسوی شمعی، گرمای نفسی، ندایی سر می­دهد. شمعی دور از پشت سال­ها سنگ و فرسنگ­ها طوفان، به زور دست نورانی لرزان خود را دراز می­کند و به نشانه با هم­شدنی جدید پیش می­آید و ناگهان قبل از رسیدنش به آن به هم پیوستن، باد سرد مزدور طوفان، دست ها را قطع می کند و باز غرش باد و تازیانه­های سرما و وحشت تاریکی.

   و شمع­ها در انتظار روشنایی برای جنگل و جنگل در سردی رخوت بار و لذت بخشی از تاریکی و سکوت ناشی از کوری فهم و کری شعور.

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،

هوا دلگیر، در ها بسته، سرها در گریبان، دست ها پنهان؛

نفس ها ابر، دلها خسته و غمگین،

درختان اسکلت های بلور آجین، زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،

غبارآلوده، مهرو ماه،

زمستان است.

 

   شمع­ها در اندیشه شکوه نورانی جنگل و جنگل در حس پست و سرد و نمناکی از خواب و بی­شعوری.

   آری سال­ها پیش سنگ قبر شعور را برگ­های زرد و قرمز پاییزی سرودند و شمع­ها در سوگ شعور نشستند.

   گاه شمعی جولان بر می­داشت، حجم نور در اراده­اش فشرده می­شد و ناگهان به سوی آسمان فوران بر می­داشت تا ستاره­های آسمان را به ملاقات رود و خبری نمی­شد و دیگر هیچ و دیگر هیچ.

   و گاهی بادها هجوم می­آوردند، نورها را در فشار سرد و نمناک خود، خون می­مکیدند و سرماها گاه گرمای وجود شمع­ها را در دم نفله می­کردند.

   سوز باد بس ناجوانمردانه بود. اشک­ها خشکیده چشم­ها نگران به سوی...

 

   شمع­ها در اندیشه بودند که دست در دست نورانی همدیگر دهند. شبی آرام قرار بگذارند و از بادها هم فرصت طلبند. شبی دور هم باشند و سکوتی به پا کنند. با سکوت فریاد بزنند و روشنایی بطلبند، فهم بطلبند و داد زنند هآی مردمان شهر سنگستان! آیا کسی می شنود؟ هآی درختان بلورآجین و ای زمین دلمرده «کسی اینجاست؟ های من با شمایم، های! ... می پرسم کسی اینجاست؟...»

  

   فریاد را در سکوت هم از آنها گرفتند و نوچه باد ها خشم طوفان به پا کردند و قصد حمله داشتند بر این «رنجور شمع (هایی) در جوار مرگ».

 

   آری سکوت را هم برایشان نمی خواستند، سکوت شمع ها در جوار سنگ قبر شعور، این سنگ قبر تنها و دور افتاده را روشن می کرد.

 

 

ب) بیانیه:

 

به نام خدا

 

دانشجویان محترم پلی تکنیک،

در پی اعلام برنامه ای با عنوان «در سوگ شعور»

 

1- آسمانش را گرفته تنگ در آغوش؛ ابر با آن پوستین سرد و نمناکش. باغ بی برگی، روز و شب تنهاست، با سکوت پاک غمناکش.

 

2- حرکت­های دانشجویی سال­هاست که در قالب­های اعتراض، تریبون آزاد و تحصن، فهم عمومی جامعه را به حساسیت می طلبند. مردم به راحتی با شعارهایی عوام فریبانه، به هر سویی می­روند و نسبت به ظلم­ها، کج­روی­ها، خیانت­ها و کارشکنی­ها بی­توجه شده­اند. سال­هاست که نامردانی اختیار منابعی از این مرز و بوم را در اختیار گرفته­اند که شایستگی آن را ندارند و تصمیماتی را اتخاذ می­کنند که یک ساعت هم در راستای آن آموزش ندیده­اند.

 

3- سال­هاست به راحتی قلب تپنده اندیشمندان این مرز و بوم جریحه دار می­شود و مردم در غفلت، خواب سفره­ای را می­بینند که غذایی بد بو و سیاه در آن گذاشته­اند و مست از رنگ و بوی آن عنان از کف داده­اند.

 

4- تا توانستیم فریاد زدیم و تا توانستیم نالیدیم.

 

5- میهمان ناخوانده­ای قدم در خانه­مان گذاشت و به مسخره­مان گرفت.

 

6- دل­هایمان را غمی جانسوز برداشت. انگار کسی مرده بود. مردم دیگر نمی­اندیشند، حرف­های اندیشمندان و مصلحان شنیده نمی­شد. فهم در جامعه مرده بود، شعور را از بین برده­اند. جامعه تاریک است و دیگر صدایی شنیده نمی­شود. به راحتی عده­ای با کارها و با سخنانشان به شعور مردم توهین می­کنند و کسی دم بر نمی­آورد. اینجا چه خبر است؟ همه چیز در حال از دست رفتن است!

 

7- گفتند نگویید مردم شعور ندارند، به ایشان برمی­خورد. گفتیم بر بخورد.

 

8- و تصمیم گرفتیم یک شب در سوگ شعور بنشینیم. بدون صدا در سکوت، و تلاش کنیم قالبی دیگر بیافرینیم. دعوا نمی­خواهیم، جنگ نمی­خواهیم، شعار و تهمت نمی­خواهیم، سکوت می­خواهیم و سکوت.

 

9- برنامه این بود که به عزای شعور بنشینیم، 1000 شمع روشن کنیم و برای یادمانش سنگ قبری بسازیم از خاک پلی­تکنیک. از خاکی که مردان و زنانش را فهم آموخته است. از این خاک مقدس.

 

10-  تصمیم داشتیم برای دور بودن از هر هیاهویی مجوز بگیریم! گفتند اگر می­خواهید میهمان هفته پیش را دوباره یاد کنید نمی­گذاریم. گفتند هفته پیش را فراموش کنید.

 

11- گروهی از دوستان را که هفته پیش میهمانان غیرپلی­تکنیکی بسیاری داشتند، عصبانی دیدیم! تهدید کردند باز به حمله، به دعوا، به ...

 

12- ما شبی دور از صدا می­خواهیم نه عربده دوستان را و حتی نه فریاد خودمان را!

 

13- سکوتمان را اجازه ندادند و ما متعهد بودیم شمع­ها را در سکوت و آرامش دور هم جمع کنیم و به عهدمان پشت نکردیم.

 

14- باغ بی برگی خنده­اش خونی­ست اشک آمیز، جاودان با اسب یال­افشان زردش می­چمد در آن، پادشاه فصل­ها پاییز!

 

کمیته برگزاری برنامه «در سوگ شعور»

 

 

 ج) پوستر:

 

 

تصویر بهتر

 

 

   هم چنین امروز ظهر، مطلب زیر بدون نام در صحن پلی تکنیک منتشر شده بود:

 

دانشجو و اندوه پيکر بی جان شعور:

 

   بغض اول زمانی گلويم را فشرد که با ابزاری به نام "عوامفريبی" و سوء استفاده از احساسات مردمی که، گويي غم نان، آگاهی و شعور را از زندگي شان به غارت برده، بر سر کار آمد و قهقهه­ی مستانه ی مريدانش دستی شد برای فشار بيشتر گلوی بغض کرده ام و مرا چاره ای نبود جز بستن چشمان ترِ و گوش سپردن :

 

   از فراز بام هاشان شاد، دشمنانم موذيانه خنده های فتحشان برلب

   بر من آتش به جان ناظر، در پناه اين مشبک شب ...

 

   و همزمان افسوس به ساده نگری ام به هشت سالی که با وجود ايرادات فراوان، ثمرات بسيار برايمان به ارمغان آورده بود و مطمئن بودم از آن لحظه همگی به باد خواهند رفت:

 

   هم چنان می سوزد اين آتش نقش هايي را که من بستم به خون دل، بر سر و چشم در و ديوار، در شب رسوای بی ساحل ...

   وای بر من، سوزد و سوزد غنچه هايي را که پروردم به دشواری در دهان گود گلدان ها، روزهای سخت بيماری ...

  

   ساده نگری ام پس چه بود؟ هيچ، تازه فهميدم آغاز آن هشت سال هم نتيجه ی احساسات مردم بوده نه شعورشان.

 

   روزها می گذرد و مردم اين ديار هم چنان چشم به راه امدادهای غيبی منتخبشان مانده اند...

 

   اما بار دوم که پای بغض به ميان شد هفته ی پیش بود که به ديدارمان آمد. ميزبانش بوديم اما حتی در خانه ی خودمان هم غريب. هر چه حرف زديم و هر چه فرياد سر داديم، جوابی نشنيديم جز خنده های موذيانه ی ميهمان و مشت و لگد مريدان و از همه دردناک تر جمله های کنايه آميزی که تنها به کودکان نافهم می زنند. هميشه از ناآگاهی ديگران اندوه داشتيم و اين بار از بی شعور فرض شدنمان توسط کسی که خود از نردبان ناآگاهی مردم به اينجا رسيده.

 

   و درست زمانی که هنوز مشغول نشخوار تلخی اين وقايعیم، از سوی همفکرانش متهم به طرفداری از مشروبات الکلی و سکس می شويم. وه که ديگر چه بگويم؟

 

   من در اين گوشه که از دنيا بيرون است، آسمانی به سرم نيست.

   از بهاران خبرم نيست.

   آه، اين سخت سياه

   آن چنان نزديک است

   که چو بر می کشم از سينه نفس

   نفس را بر می گرداند.

   ره چنان بسته که پرواز نگه

   در همين يک قدمی می ماند.

  

   کور سويي زچراغی رنجور

   قصه پرداز شب ظلمانی است.

   نفسم می گيرد

   که هوا هم اينجا زندانی است.

 

   اما نيک که می نگرم به اينجا می رسم:

   گلايه ای نبايد کرد که هر چه می کشيم از عدم شعور و آگاهی است و دراين زمينه شايد کم کاری خودمان در افزايش سطح فهم ديگران، موثرتر بوده تا پرکاری دشمنانمان:

 

   خدايا به دولتمردانمان عدل، به روشنفکرانمان صبر و به مردممان فهم عطا کن.

 

 

2) تريبون آزاد بسیج: پلی تکنیک جای بیگانه نیست!

 

 

 

   نتیجه اخلاقی1:

 

دانشجوی پلی تکنیک: لمپن، عامل بیگانه

(قبلا هم که به باده گساری و سکس متهم شده بودیم)

 

 

   نتیجه اخلاقی 2:

 

معنای عدالت: دانشجوی پلی تکنیک حق سکوت را هم ندارد، اما کمیته ی استقبال از ریاست جمهوری ...

 

پی نوشت:

علی رغم اعلام کمیته ی برگزاری مراسم "در سوگ شعور" مبنی بر اجرا نشدن این برنامه، نشریات دانشگاه امروز تیتر زدند این مراسم قطعا در ساعت 16:30 برگزار خواهد شد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 14:58  توسط محسن  | 

 

   روز: بعد از سخنراني محمود احمدي نژاد در دانشگاه امير کبير و اعتراضات دانشجويان، گروهها و شخصيت هاي سياسي، فرهنگي و دانشگاهي نسبت به اين رويداد اعلام موضع و رئيس جمهور را به نقض حقوق دانشجويان متهم کردند. اتفاقي که رئيس جمهوري اسلامي در وبلاگ شخصي اش از آن تعبير"آزادي" کرده است.

 

بعد از آنکه احمدي نژاد حرکت دانشجويان را توهين به خود دانست، که البته در قوانين امروز ايران جرم تلقي مي شود، روز گذشته، ملاباشي معاون دانشجويي وزير علوم در سخناني که حاکي از دادن چراغ سبز به کميته انضباطي براي برخورد با دانشجويان معترض بود، اعلام کرد: " اگر شخصي در يک جمع دانشگاهي از روي احساس و بدون منطق مطالب غير مستندي را عنوان کرد، مجموعه دانشگاهي آن شخص را از ميان خود خارج مي کند."   ادامه...

 

   چند ساعت بعد از حادثه دانشگاه اميرکبير، و در حالي که صدا و سيما به طور عادي خبري از اصلاح طلبان منتشر نمي کند در چند بخش خبري اعلام کرد که محسن ميردامادي اقدام دانشجويان را تقبيح کرده و خواستار احترام گذاشتن به رييس جمهور منتخب شده است. نظري که علي شکوري راد معاون جبهه مشارکت هم آن را تائيد کرد. اين واکنش در پايان روز با واکنش اصلاح طلبان ديگر و از جمله اعضاي ائتلاف نامزدهاي شوراي شهر تهران روبرو شد. اول از همه محمد علي نجفي مردي که طولاني ترين سابقه را در هيات دولت دارد و به نرمي مشهورست گفت که با جنين ابراز نظري مخالف است و آن را نظر ميردامادي و يا جبهه مشارکت ميداند و خود اعتقاد دارد که بايد علت اعتراض دانشجويان را جست و جو کرد.

 

   فرداي آن روز قائم‌مقام حزب مشاركت از اظهارات دبيركل حزب مشاركت در تقبيح رفتار عوامل اغتشاش دانشگاه اميركبير عذرخواهي كرد. محمدعلي ابطحي با درج مطلبي در سايت خود با اعلام اين خبر ضمن عجولانه خواندن اظهارات ميردامادي و شكوري‌راد در تقبيح رفتار عوامل اغتشاش روز دوشنبه و توهين‌كنندگان به رييس‌جمهور نوشت: رمضانزاده به عنوان قائم‌مقام حزب مشاركت به خاطر اظهارات ميردامادي و شكوري از دانشجويان عذرخواهي كرد.

   وي افزود: من هم با ميردامادي صحبت كردم كه چرا با اين عجله اظهارنظر كرده است.

 

   همان روز محمد رضا خاتمي دبيرکل اول جبهه مشارکت با اشاره به حوادث دانشگاه اميركبير، اعتراض‌‏هاي دانشجويان را نشانگر ظلمي خواند كه بر جامعه دانشگاهي روا مي‌‏دارند و گفت: مگر دانشجويان ما چه مي‌‏خواهند؟ زماني حركت‌‏هاي دانشجويي را متهم مي‌‏كنند كه بخواهند اساس نظام را تغيير دهند اما مگر اين بار دانشجويان چه مي‌‏خواستند؟ آيا جز اين بود كه مي‌‏پرسيدند چرا از بيرون اتوبوس اتوبوس دانشجو مي‌‏آورند و به دانشجويان پلي‌‏تكنيك اجازه ورود نمي‌‏دهند؟ مگر غير از اين مي‌‏گفتند كه چرا دانشجويان را از تحصيل محروم مي‌‏كنيد و دوست ما و استاد ما به چه جرمي در زندان هستند؟ چرا رييس دانشگاه نشريات را مي‌‏بندد؟ و چرا تصفيه دانشجويان رواج يافته است؟

 

   دکتر ابراهيم يزدي دبيرکل نهضت آزادي هم به نوشته روزنامه هاي تهران گفته است حق آن بود احمدي‌‏نژاد كه به هر دليلي امروز رييس‌‏جمهور ايران شده است، خود را مدافع همه ايرانيان بداند؛ چه موافقانش و چه مخالفانش.

يزدي تصريح كرد: كساني كه به دانشجويان ايراد مي‌‏گيرند، بايد به مسوولان به خاطر رفتارشان با دانشجويان ايراد بگيرند. بهتر بود رييس‌‏جمهور بگويد كه به دانشگاه آمده است تا مستقيم انتقادات و شكايات دانشجويان را بشنود، نه آنكه افرادي را به دانشگاه بياورند تا اجازه ندهند صداي اعتراض دانشجويان به رييس‌‏جمهور برسد.

   وي گفت: كسي كه خود را استاد دانشگاه مي‌‏داند و امروز رييس‌‏جمهور شده است، اولي است كه با خونسردي و متانت صداي دانشجويان را بشنود و به اعتراضشان توجه كند نه اينكه كساني به دانشگاه بيايند و با دانشجويان درگير و اين پيام را برسانند كه با برخورد به صداي دانشجويان جواب داده مي‌‏شود.

 

منبع

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 9:38  توسط محسن  | 

 

اگر مراد نصیحت کنان ما اینست

که ترک فریاد بگوییم تصوری است محال

 

 By: Mohsen

 

 

اما بعضی مواقع آدم ترجیح می ده به جای فریاد، سکوت پیشه کنه. قضاوت با آن هایی که چشم به حقیقت نبسته اند:

 

   در نشست دانشگاه اميركبير، وقتي جمعي كوچك در ميان اكثريتي مطلق در حضور رييس جمهور ، با آزادي كامل ، به رييس جمهور منتخب مردم توهين كردند و نمي ترسيدند ، احساس مسرت بخشي به من دست داد. ناخودآگاه به ياد شرايط دوران دانشجويي خود و 16 آذرهاي پيش از انقلاب افتادم كه چگونه در سالهاي سياه 54 تا 56 ، امكان تنفس سياسي و نقد حكومت سكولار مورد حمايت غرب در اين كشور نبود.  هزينه اهانت به مقامات حكومت ، مرگ يا زندان و  شكنجه بود و اينك شرايط بگونه اي است كه اقليتي محدود ، نظم جلسه اكثريت را با اهانت و حتي آتش زدن ، برهم مي زند اما اكثريت يعني دانشجويان واساتيد انقلابي، با تسامح و كرامت، تحمل مي كنند و دست به مقابله به مثل نمي زنند.

   به عنوان دانشجوي سال 54 كه تجربه مكرر جنگ و گريز با پليس خشن شاه را از سر گذرانده و به ياد داشتم كه هزينه يك انتقاد كوچك به حاكميت ، چه سنگين بوده است ، ديروز  وقتي شاهد چنين جلوه اي از آزادي بودم نه تنها بعنوان محمود احمدي نژاد، كمترين كدورت يا ناراحتي اي در قلب خويش نسبت به كسي احساس نكردم بلكه به عنوان خادم ملت و رئيس جمهور و مسئول مديريت سياسي كشور، به اين انقلاب عظيم آزاديبخش، باهمه وجود باليدم و خدا را شكر كردم.
اين افتخار ما را بس كه همه جا دولتها عليه مخالفانشان، اعمال ديكتاتوري مي كنند و در اين كشور، يك جمع چند نفره با خيال راحت، عليه دولت برخاسته از آراي قاطع ملت و عليه اكثريت، توامان اعمال ديكتاتوري مي كنند وتلاش مي كنند به جاي سخن گفتن و شنيدن در فضايي آرام و منطقي كه  در شان دانشگاه و دانشگاهيان است، جلسه را متشنج كنند و در عين حال  هيچ واهمه و نگراني اي ندارند.

اين آزادي، دستاورد خون برادران و خواهران شهيد ماست. آبرو و همه هستي ما  فداي اين آزادي باد.

 

محمود احمدی نژاد – 22 آذر 85

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 22:16  توسط محسن  | 

 

    از جلسه ی دیدار صمیمانه ی دانشجویان پلی تکنیک با رییس جمهور محترم میام. حس و حال نوشتن گزارش ندارم. دوربین را هم که اجازه ی دخولش ندادند و عکسی ندارم ازین جمع. فقط به طور مختصر می گم جمع جمع یاران موافق محمود خان بود و یاران دبستانی آن چنان جایی نداشتند. هر چند همین جمع کم توان غیر سازمان یافته هم حرف خودش را زد، و البته کتکش را هم برخی خوب خوردند. آن طرف هم محمود خان بود و سخنان دماگوژیست همیشگیش. و نوار تکراری سخنرانی های یکسال و نیم گذشته اش: هولوکاست، آمریکا، اسراییل، آمریکا، اسراییل، هولوکاست، هولوکاست، اسراییل، آمریکا و ... هر چه دانشجویانی که رییس جمهور دانشجو نما خطابشان کرد فریاد زدند: آمریکا رو رها کن فکری به حال ما کن، اثری نداشت و در پاسخ می گفت: هولوکاست، آمریکا، اسراییل، آمریکا، هولوکاست، اسراییل.

 

اما جمع امروز یک فایده برای من داشت. بعد از ۱۲ سال بغضم ترکید.

 

گویی هنوز رییس جمهور مشغول یاوه گویی است و یاران پادگانیش حمایتش می کنند. اگر حس و حالش آمد مفصل تر و دقیق تر خواهم نوشت. فیلمش را احتمالا صدا و سیما گزیده پخش خواهد کرد. شاید فیلم موبایل دوستان را هم آپلود کردم.

 

بدرود 

 

 فریاد در باد ، سایه سردی به جا میگذارد ،
بگذارید در این کشتزار گریه کنم ،
در این جهان همه چیزی در هم شکسته ،
به جز خاموشی هیچ باقی نمانده است ،
بگذارید در این کشتزار گریه کنم ،
افق بی روشنایی را جرقه ها به دندان گزیده اند ،
به شما گفتم ،
بگذارید در این کشتزار گريه کنم

 

لورکا

 

 

ساعت ۱۳:۵۰ - اینا رو بخونید خودتون می فهمید چرا آتیش گرفتم:

 

 - خبرنگار رجانيوز از دانشگاه اميركبير گزارش داد، پس از آن كه عده از ميليشياي تحكيم وحدت اقدام به آتش زدن عكس رئيس جمهور كردند، دكتر احمدي نژاد گفت: كساني مثل شهيد رجايي در راه دفاع از آزادي حقيقي و عدالت جان و تنشان را سوزاندند، افتخار من سوختن در راه تعالي اين ملت است.

در حالي كه اكثريت دانشجويان در مخالفت با تعدادي از كساني كه قصد داشتند نظم جلسه را برهم بزنند، شعار مي‌دادند «دانشجو مي‌ميرد ذلت نمي‌پذيرد» احمدي‌نژاد گفت: شعار همه دانشجويان و افتخار آنها اين است كه ديكتاتوري را در هر لباسي مي‌شناسد و سركوب مي‌كند و امروز هم بزرگترين ديكتاتوري آمريكا است كه لباس حقوق بشر بر تن كرده است.

... در اين قسمت از سخنان رئيس‌جمهور همهمه در سالن براي برهم ريختن برنامه سخنراني به اوج خود رسيد كه احمدي‌نژاد در پاسخ به آن كساني كه شعار خفقان مي‌دادند اظهار داشت:خفقان را مي‌بينيد عده‌ كمي اجازه نمي‌دهند، اكثريت از حقشان استفاده كنند. دولت بازترين شرايط سياسي را ايجاد كرده كه مي‌بينيد مطبوعات همه چيز مي‌نويسند و بعد هم ادعا مي‌كنند كه خفقان وجود دارد.

دانشجويي پيش از سخنان رئيس‌جمهور از احمدي‌نژاد خواسته بود كه مهرورزي را تعريف كند كه رئيس‌جمهور در اين بخش از سخنانش گفت: مهروزي يعني اين كه همه روزنامه‌ها، افراد و سياسيوني كه به احمدي‌نژاد بد و بيراه مي‌گويند، احمدي‌نژاد همه آنها را از ته دل دوست دارد

آروم که شدم حتما مفصل می نویسم.

فعلا بدرود...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:52  توسط محسن  | 


بالاخره انتظارمان به سر رسید و رییس جمهور فردا میهمانمان خواهد بود.





امروز از ساعت 12 تریبونی آزاد با عنوان "دانشگاه زنده، منتقد دولت" در صحن مرکزی دانشگاه و با حضور تعداد قابل توجهی از دانشجویان پلی تکنیک و اندکی از دانشجویان سایر دانشگاه های تهران برگزار شد. این تریبون در اعتراض به عملکرد دولت در حوزه های دانشگاه، اقتصاد و منافع ملی، سیاست داخلی و خارجی و ... برگزار شد.


از امروز صبح شاهد تدابیر امنیتی و کنترل شدید ورود و خروج و بسته شدن برخی درب های دانشگاه بودیم. نیروهای ویژه ی پلیس هم خیابان حافظ را تحت پوشش قرار داده بودند. بسیاری از میهمانان این تریبون که قرار بود از دانشگاه های دیگر بیایند پشت درب های بسته ماندند. البته به خاطر حضور پلیس پراکنده شدند.



گزارش تصویری تجمع امروز:



حرکت از صحن اصلی دانشگاه و حرکت به سمت درب حافظ با خواندن سرود "یار دبستانی"





تلاش های تجمع کنندگان برای شکستن درب حافظ و ورود دانشجویانی که پشت درب بودند بی نتیجه ماند. فیلمی یک دقیقه ای از این سمت درب را اینجا ببینید.



اما اون سمت درب:







پس از شکسته نشدن درب، جمع به صحن اصلی دانشگاه بازگشت و تریبون آزاد با سخنرانی دانشجویان پلی تکنیک، تهران، علامه و ... برگزار شد:












جرمی ازین بالاتر؟





پس از اتمام تریبون، جمع به سمت دفتر انجمن جدید اسلامی که مرداد گذشته پس از انحلال انجمن سابق و توسط مسئولین دانشگاه تاسیس شد، حرکت کرد:






و در حرکتی نمادین دفتر انجمن جدید، قفل و زنجیر شد:






اجتماع کنندگان به سمت درب حافظ حرکت کردند و ابتدا عکس احمدی نژاد را به آتش کشیدند! سپس تجمع امروز با تشکر از شرکت دانشجویان و دعوت به استقبال فردا صبح از رییس جمهورپایان یافت. ظاهرا کلاس های ۸ تا ۱۲ فردا هم به خاطر قدوم رییس جمهور تشکیل نمی شود (هنوز قطعی نشده).



نشریات پلی تکنیک هم امروز بیکار ننشستند:





اما شعار های امروز:


دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد


فلسطینو رها کن، فکری به حال ما کن


پلیس به این بی غیرتی، هرگز ندیده ملتی


توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد


محمود احمدی نژاد حامی تبعیض و فساد


حکومت زور نمی خوایم پلیس مزدور نمی خوایم


...



با این تفاسیر فکر می کنین مهمونمون فردا بیاد؟


به هر حال اگه اومد عکسا و خبراشو اینجا دنبال کنید.




بازتاب اتفاقات امروز در رسانه ها:



- قفل زدن بر در انجمن در تجمع امروز دانشگاه اميرکبير (بازتاب)



- تجمع دانشجويان در دانشگاه اميركبير برگزار شد (ایلنا)



- گزارش كامل تجمع دانشجويي در دانشگاه اميركبير (ایسنا)




عکس هایی از ایسنا:









+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 17:32  توسط محسن  | 

 

   پارسال پس از سخنان جنجال برانگیز مصباح یزدی در باب نقش رای مردم در حکومت اسلامی، گفتگویی را پیرامون همین موضوع در تلویزیون هما شاهد بودیم که یکی از شاگردان مصباح، برای رفع شبهات به تبیین نظریه ی استاد خود پرداخت. چند روزی است با داغ شدن بحث انتخابات خبرگان رهبری، شاهد مطرح شدن مجدد موضوع فوق هستیم. نشریه ی دانشجویی "قبس" (دانشگاه امیرکبیر) هم این هفته به این موضوع پرداخته و نظریه ی مصباح یزدی را بازگو کرده است. لب کلامشان این است که نظریه ی مصباح یزدی همان نظریه ی آیت الله خمینی است که در کتاب "حکومت اسلامی" به آن پرداخته و پس از وی نیز آیت الله خامنه ای و سایر بزرگان حوزه بر آن صحه گذاشتند.

   این نظریه به طور خلاصه می گوید: این دیدگاه تنها دیدگاهی است که با مبانی اعتقادی و فقهی اسلام و تشیع سازگار است. طبق این دیدگاه منشاء مشروعیت  نظام سیاسی، تنها خداوند متعال است (مشروعیت به معنای Legitimacy یا بر حق بودن، نه شرعی بودن)و بیعت، مقبولیت و همراهی مردم، شرط تحقق حکومت اسلامی است نه مشروعیت آن. در زمان ظهور پیغمبر و امامان معصوم، نصب شخص حاکم از طرف خداوند صورت می گرفت (نصب خاص الهی) ، زمان غیبت صغری این عمل توسط امام زمان انجام می شد که باز هم نصب خاص بود و در زمان غیبت کبری حاکم با نصب عام الهی انتخاب می شود و وظیفه ی مردم در این دیدگاه تنها کشف حاکم مطلوب شارع، به طرق مورد تایید شارع است. به بیان ساده تر، حکومت مشروع همیشه و در همه حال مشخص است و همانا حکومت الهی است که مصداق های آن توسط اسلام معین شده است و رای یا عدم رای مردم نقشی در مشروعیت حاکم و حکومت ندارد. مردم تنها می توانند حاکم مشروع و منصوب از طرف خدا را انتخاب کنند تا حکومت الهی را بر ایشان ساری و جاری گرداند.

   و این در حالی است که دموکراسی به معنای حکومت مردم بر مردم است. پس انتخابات خبرگان در واقع ابزاری است دموکراتیک (البته صرفا به دلیل election بودنش!)، برای به عرصه در آمدن حکومتی غیر دموکراتیک و الهی. تعیین و تشخیص شرایط الهی بودن حکومت نیز در آیات و روایات آمده و انطباق آن به عهده ی متشرعین و متخصصین این امر (فقها و علمای حوزه) است. پس در واقع […] .

 

   باری به هر جهت رویکرد فکری و در آینده ای نه چندان دور رویکرد عملی مصباح یزدی و اطرافیانش دیدگاه مذکور است. افرادی هم که با دیدگاه فوق مخالف اند (اصلاح طلبان)، اکثرا رد صلاحیت شده اند. تنها فرد باقیمانده، که حضورش در مجلس خبرگان مخصوصا به عنوان نفر اول و در واقع پیروزیش بر مصباحیون باعث کمرنگ شدن دیدگاه فوق می شود هاشمی رفسنجانی است. درست است که هاشمی خود شخصیتی توتالیتر و قدرت طلب است و این امر بر هیچ کس پوشیده نیست، اما در شرایط فعلی، ریاست بد بر مجلس خبرگان از حکومت بدترین ها و خطرناک ترین ها، بهتر است. به یاد انتخابات ریاست جمهوری افتادم که هر چه گلوی خود را پاره کردیم دوستان ایده آل نگرمان گوششان بدهکار نشد و انتخابات را تحریم کردند و نتیجه اش انتخاب بدتر به جای بد شد. امیدوارم به خودشان آمده باشند...

 

   در پایان بخوانید قسمتی از پاسخ سروش به بهمن پور پیرامون بحث "تشیع و چالش مردمسالاری" که پاییز پارسال و پس از سخنرانی سروش در پاریس، بین این دو نفر در گرفته بود و به دلایلی بازتاب گسترده نیافت:

 

   "... باري من و مصباح يزدي ظاهراً هم داستانيم که اسلام و تشيع موجود با دموکراسي ناسازگارند. وي مي‌گويد براي دموکراتيک شدن دست از اسلام برداريد يا مسلمان بمانيد و با دموکراسي وداع کنيد، اما من مي‌گويم لازمه اخذ دموکراسي ترک مسلماني نيست.

تمدن اسلامي تمدني فقه‌محور است و از فقه سالاري تا دموکراسي که قلبش قانون سالاري (نوموکراسي) است، فاصله چنداني نيست. مسلمانان به رعايت قانون و مقررات در حيات فردي و جمعي خود خوي گرفته‌اند و لذا با قانون‌سالاري ناآشنا نيستند. نارسايي نظام فقهي البته در اين است که تکليف‌انديش است نه حق‌انديش. و لذا داروي شفا بخش حق را بايد به اين اندام نيم مردة تکليف‌انديش، تزريق کرد تا تندرستي و چالاکي دموکراتيک پيدا کند و جامة عدالت امروزين (که بر مدار حقوق بشر مي‌گردد) بر قامتش راست آيد و توازني مطبوع و مطلوب ميان حق و تکليف برقرار کند. و اين بسي فاصله دارد با آرمان خيال‌‌انديشانه کساني که خواهان استخراج دموکراسي از متن تعليمات اسلامي‌اند."

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 10:19  توسط محسن  | 

  

   17 آذر 84 بود که راش انداختم. اولش این طوری شروع شد

 

گاماس: گزیده آخرین مقالات و اخبار سیاسی و ...

 

   تا اسفند هم همین جوری ادامه داشت. هر روز دو ساعت توی اینترنت می گشتم و مقاله ها و خبرای داغ سیاسی (که اکثرش آنتی – احمدی نژاد بود!) رو پیدا می کردم و لینکش رو توی بلاگ می ذاشتم. شاید به خاطر تنفری بود که از دولت جدید و کارای عوامفریبانه اش داشتم و همیشه منو یاد این بیت حافظ می انداخت:

 

خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست

جامه ای بر سر صد عیب نهان می پوشم

 

   خلاصه این روند هر روز - حتی جمعه ها - ادامه داشت تا این که اواسط اسفند متوقفش کردم. آخه خسته شده بودم. هر روز دو ساعت وقت بذاری، تازه خودتم وقت نکنی همه ی مقاله ها و اخبار رو بخونی. فقط کار بقیه رو آسون می کردم. از اواسط فروردین و بعد از یه تعطیلی شروع کردم به نوشتن مطالب خودم و تا الان همین طوری ادامه اش دادم.

   اما حالا بعد از یک سال هنوز نمی دونم یه وبلاگ خوب چه ویژگی هایی باید داشته باشه تا اینجا رعایت کنم؟ به نظر شما وبلاگ مناسب به چه وبلاگی می گن؟

 

   به نظر خودم، وبلاگای  غیر تخصصی و وبلاگ افراد عادی رو که تعداد بازدیدهای روزانه ی کمتر از 100 نفر دارن (مثل همین جا) میشه به چند دسته تقسیم کرد:

   بعضیا فقط حرف دلشونو می نویسن و براشون مهم نیست به درد بقیه می خوره یا نه (همیشه هر حرفی که از دل بر می آد لاجرم بر دل نمیشینه!). به قول این پست احسان این وبلاگ ها بیشتر مصداق حرف زدن هستند تا نوشتن!

   برخی دیگه دنبال اینن که مطلبی بنویسن که برا بقیه سودمند باشه و روی نحوه ی نوشتنشون حساسن. این افراد وبلاگ رو یه برد عمومی می دونن که نباید آدم هرچی دلش خواست توش بنویسه. (افراط در این کار هم ممکنه به کام خود آدم خوش نیاد و آدم رو از نوشتن خسته کنه).

   دسته ی سوم هم تلفیقی از هردو روش رو می پسندن و به کار می بندن. گاهی حرف دلشون رو می نویسن و گاهی هم دنبال تولید مطلبین که مفید و سودمند باشه. البته لزوما این دو نوع نوشتن در تناقض نیست و خیلی مواقع حرف دل، دلنشین می شه و یا سودمند.

 

   خوب شما چطور فکر می کنین؟ وبلاگ رو یه دفتر یادداشت شخصی می دونین یا یه برد عمومی؟ یا شاید هم بردی عمومی که گاهی حرف دلتون رو توش می ذارین...

 

به یاد پارسال لینک چند تا خبر هم آوردم:

 

-          ١٦ آذر، احزاب سیاسی و بازگشت به دانشگاه (دویچه وله)

 

-          فائزه فوتبال ایران را نجات داد! (شریف نیوز)

 

-          حمایت‌ها‌شمى از ائتلاف اصلاح‌طلبان (شریف نیوز)

 

-          طرفداران دولت، مست تحلیلهای غلط (فردا)

 

-          مسجد جامعي: بي‌اعتمادي و نداشتن درد مشترك، دردي مدني شده است (ایسنا)

 

-          جناح اصول‌گرا نتوانست ليست واحد بدهد (رادیو زمانه)

 

 

دیگه بسه، پس فردا امتحان دارم. خودتون برید خبر پیدا کنید

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 21:29  توسط محسن  | 

 

   ظاهرا ما دانشجویان پلی تکنیک در مستی حاصل از آزادی موجود در دانشگاه، دامن از دستمان رفته و بی آنکه خود متوجه باشیم در انتظار دیدار رییس جمهور محترم لحظه شماری می کنیم و از آنجا که این توفیق پارسال نصیبمان نشده، امسال بر آن شده ایم تا با جمع آوری امضا از هم دانشگاهیانمان، فزونی شوق دیدار را خدمت ایشان به اثبات برسانیم.

   این پلاکارد امروز توی دانشگاه نصب شده بود تا هر کس خواستار حضور سبز دکتر به مناسبت روز دانشجوه، زیرش رو امضا کنه:

 

 

مشتاق دیدارت شدیم، ندید گرفتارت شدیم!

 

بعضی بچه ها هم رگ پلی تکنیکیشون گرفته بود و افاضاتی فرموده بودن:

 

یه عده قضیه رو جدی گرفتن و جدی جواب دادن: لطفا تشریف نیاورید، جای شما اینجا نیست!

 

 

 

 

یکی دیگه، البته بی ادبی و جسارت کرده بود: غلط می کنی بیای!

 

 

 

 

یه دانشجو هم خالصانه رییس جمهورشو دعوت کرده بود که بره خوابگاهشون (شرفی) به صرف چای!

 

 

 

 

این یکی دیگه واقعا بی نزاکتی کرده بود.

 

 

 

 

دکتر احمدی نژاد و دکتر رحیم پور ازغدی می خوان بیان دانشگاه برای دانشجویا از 16 آذر و از سه تا دانشجویی که به ناحق کشته شدن بگن. البته عکسای زیر مربوط به اون سه نفر نیست. عکس دانشجویای فعلی پلی تکنیکه!

 

 

 

 

 

 

فردا هم ظاهرا قراره تجمع اعتراض آمیز دانشجویان و اساتید دانشگاه های کشور جلوی سر در دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار شه. طرح فراخوانش انصافا قشنگ بود. هر چند دانشگاه دیگه نیمه مرده است:

 

 

 

 

اینم یه شعر که امروز یکی از دوستان برام میل کرده بود. نگفته بود شاعرش کیه. فقط گفته بود از فردوسی نیست. باشد تا بهانه ای شود برای کمتر سیاسی نوشتن:

 

بیـــــا تا زبـــیداد شـــوئـیــم دســت     کـه بیــداد نتـوان ز بیـــداد رســت

جهان از پی شادی و دلخوشی است     نه از بهر بیداد و سختی کشی است

به شــغل جهان رنج بردن چه سـود     که روزی به کـوشــش نشـاید فزود

بیــا تا خــوریم آنچــه داریـم شــــاد     درم بـر درم چنـد بتــوان نهـــاد

 

 

 

 

 

گزارش سالانه وضعيت دانشجويان در ايران به مناسبت 16 آذر "روز دانشجو"

 

گزارشی که در پیش رو دارید بمناسبت 16 آذر «روز دانشجو » در ایران توسط «فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمریکا شمالی» تهیه و تنظیم  شده است. این نوشتار نگاهی اجمالی به وضعیت دانشجویان در ایران در حد فاصل زمانی اول آذر 1384 تا پایان آبان 1385 دارد. با توجه به سانسور خبری حاکم بر مطبوعات ایران و عدم مصونیت فعالین حقوق بشری، اجتماعی و سیاسی در ایران طبیعتا این گزارش دارای کمبودهایی می باشد و نمی تواند در بر گیرنده تمامی موارد نقص حقوق شهروندی دانشجویان در ایران باشد.

 

گزارش موجود را می توان در موارد ذیل جمع بندی کرد :

1.        بازداشت دانشجویان  19 مورد

2.        بازجویی از دانشجویان  12 مورد

3.        احضار دانشجویان به دادگاه ها  45 مورد

4.        دانشجویان محاکمه شده  24 مورد

5.        احکام صادره شده توسط دادگاه ها  28 مورد

6.        احضار به کمیته های انضباطی  142 مورد

7.        احکام صادره شده توسط کمیته های انضباطی  82 مورد

8.        دانشجویان اخراج از دانشگاه  22 مورد

9.        نشریات دانشجویی توقیف شده  32 مورد

 

بنابر اين گزارش نهادهای که در سرکوب دانشجويان نقش مستقيم داشته اند عبارتند از:

1.        نيرهای انتظامی

2.        وزارت اطلاعات و امنيت کشور

3.        دادگاه های عمومی و انقلاب

4.        حراست دانشگاه ها

5.        کميته های انضباطی دانشگاه ها

6.        هيئت نظارت برنشريات دانشجويی

7.        هيئت نظارت بر تشکل های دانشجوئی

8.        هيئت نظارت بر دانشگاه ها

9.        بسيج دانشجودیی

 

نهادهای که بر اساس شکايت آنها، دانشجويان مورد محاکمه، بازداشت، اخراج از دانشگاه و... قرار گرفته اند به شرح زير هستند:

1.        رياست دانشگاه ها

2.        معاونت دانشجویی دانشگاه ها

3.        بسيج دانشجویی

4.        امامان جمعه

5.        شورای نگهبان

6.        وزارت اطلاعات و امنيت کشور

7.        سازمان صدا و سيمای جمهوری اسلامی

8.        سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

9.        جامعه اسلامی دانشگاه

10.     نمايندگان ولی فقيه در دانشگاه ها

 

بر مبنای اين گزارش نهادهائی که در درون دانشگاه ها اقدام به سرکوب دانشجويان کرده اند عبارتند از:

1.      کميته های انضباطی

2.      هيئت نظارت بر نشريات دانشجویی

3.      هيئت نظارت بر تشکل های دانشجویی

4.      هيئت نطارت بر دانشگاه

5.      حراست دانشگاه

6.      بسيج دانشجویی

7.      رياست دانشگاه

8.      معاونت دانشجویی دانشگاه

9.      نمايندگی ولی فقيه در دانشگاه ها

10.  جامعه اسلامی دانشگاه

 

نهادهائی که در بيرون از دانشگاه ها اقدام به سرکوب کرده اند به شرح زير می باشند:

1.        نيروهای انتظامی

2.        وزارت اطلاعات و امنيت کشور

3.        دادگاه های عمومی و انقلاب

4.        شورای نگهبان انقلاب اسلامی

5.        امامان جمعه

6.        سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

7.        صدا و سيمای جمهوری اسلامی

8.        وزارت کشور

9.        وزارت علوم

 

            

"فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای  شمالی"

 

منبع: www.lajvar.se

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 23:48  توسط محسن  | 

 

 

 

19 آذر 1345:

 

   " ... و من همه نیرو بودم. بادبان برافراشتم. و آفتاب بادبان مرا انباشت. و من تن به آفتاب سپردم. و غرور در من پا گرفت. و آرزوهای خفته سربرداشت. پنداشتم که تا پایان جهان خواهم رفت. و بشارت آفتاب را، تا مغرب های جاودان خواهم برد. و من در این اندیشه که اژدهای کبودبال، خورشید را فرو بلعید. و بادبان من، که از سنگینی آفتاب سینه داده بود، یکباره تهی شد. و زورق من، همچون تخته پاره ای، بازیچه ی گرداب گشت. و من در دل تاریکی ها، یخ زدم، چون یاسی فسرده، در زمستانی سنگدل. تا دیدگان وفادارم مددی کردند. و من آن شعله را دیدم، که به سویم می آمد. و گوشم سرودی شنید، چون آفتاب گرم، و چون لاله برگ بهاران زیبا. و من یارانم را دیدم. و یارانم را شناختم. و یاران مرا دریافتند.

 

   و ما، با یکدیگر، به سوی خورشید روانه شدیم. و شعله ها و فریادها، اژدهای کبودبال را به هزیمت کرد. و آفتاب بادبان های ما را انباشت. آن سان که گویی از سنگینی خواهد شکافت. و ما در شط تیرگی روانه شدیم. و خورشید را بشارت بردیم. و زورق های خرد را دیدیم که همچون تخته پاره ای در گرداب سرگردان بودند. و زورق نشینان را فراگرفتیم.

 

   هر دم بر یاران می افزود. و شعله افروخته تر می شد. و فریادها رساتر. هر دم یکی دست در سکان می زد، تا دیگری را مجال راحت باشد. تا آن دم که تیرگی از تیرگی برآمد، و یاری را در خون فرو پاشید. و او چونان لاله ای که سر خم کند و بیفسرد، سر خم کرد و فسرد. و اندوه، چونان اژدهایی کبودبال، قلب مرا فرو بلعید. و مرگ نخستین بار مرا چهره نمود. و سهم او در دل من جای کرد.

 

   و آفتاب فرو مرد. و چون دیگر بار زاده شد، یاری دیگر فرو مرده بود. و سهم مرگ، در دل یاران جای کرد. و یاران، یک یک و دو دو، کشتی واگذاشتند، و تن به آب های سرد تیره سپردند. و آنان را که این دلیری نبود، دست و پایی و غوطه ای بس بود، و ناله ای از ترس و ندامت، تا دستی دستگیرشان شود. و یک دم دیگر، در کشتی شب رنگ شب نورد بودند. و ما را دشنام هاشان دلدوزتر از ناوک هاشان بود، و دلسوزتر.

 

   و آن گاه، یاران دیگر که این دیدند، چون یاس های سپید رها در زمستان، از اندوه فسردند. و شادی چونان پرستوکی لرزان، از سینه هاشان پرکشید، و آن مرد، دلیروار، چهره نمود.

 

   من بدی را نمی دانستم. و کینه را نمی شناختم تا آن مرد را دیدم، که نفس بدی بود. و کینه در من جوانه زد. لکن من آن را باور نکردم. و کوشیدم نهال سرخش را ریشه کن کنم، که می بالید و سر بر می آورد. اما نهال در سینه ی من ریشه کرده بود. و از خون من سیراب می شد. و چون آن مرد، که نفس بدی بود، نخستین یار مرا در ربود، و چون نخستین یار مرا، به نامردمی تباه کرد، در خاموشی گریستم. و در خاموشی به تلخی گریستم. و تنها. اما اندیشه ی من کاهل بود. اندیشه ی من از می گریخت. و آن مرد، در گریز اندیشه ی من پناه می جست. و من، همچنان غافل بودم، تا باری دیگر، به خدعه، یاری دیگر از من ربود. و شادی و روشنی، از او باز گرفت. و زندگی از او باز گرفت. و من کاری نمی توانستم کرد. جز آن که در خاموشی بگریم. به تلخی، و تنها. چرا که یارانم نیز، چون من به تلخی می گریستند. و تنها. کس را مجال آن نبود تا دیگری را با نگاهی جویا شود. و کس را پروای آن نبود..." (ستاره های شب تیره – فریدون تنکابنی)

 

..........

 

9 آذر 1385:

 

   و هم چنان در زمستان سنگدل، سوار بر کشتی شب رنگ، به امید دیدار آفتاب، شب می نوردند. اما نه با قامتی راست و اندیشه هایی بی پروا و همراه با هم شب نوردانی دلیر، که اندک نفراتی اند با رخوت و سستی تکیه بر کناره ی عرشه زده و به معجزه ای چشم دوخته. و بقیه ی سرنشینان، همگی عرشه را ترک کرده و به بار رفته اند تا با نوشیدن جرعه ای شراب و گوش سپردن به موسیقی ریتمیک و دنسینگ با دلبرانشان، فراموش کنند برای چه سوار کشتی شده اند. و برخی آنقدر فراموش کرده اند، که وقتی برای سر دادن عربده ی مستی شان، لحظه ای به عرشه می آیند، خنده ای بر سر عرشه نشینان می کنند و با تمسخر، نادان خطابشان می کنند. و اژدهای کبودبال، (این قسمت رو خود سانسوریش کردم!)

 

..........

 

نهان گشت آیین فرزانگان

پراگنده شد نام دیوانگان

 

هنر خوار شد، جادوی ارجمند

نهان راستی، آشکارا گزند

 

شده بر بدی دست دیوان دراز

زنیکی نبودی سخن جز به راز

 

شود خوار هر کس که بودار ارجمند

فرومایه را بخت گردد بلند

 

پراگنده گردد بدی در جهان

گزند آشکارا و خوبی نهان

 

به هر کشوری در، ستمگاره ای

پدید آید و زشت پتیاره ای

 

نشان شب تیره آمد پدید

همی روشنایی بخواهد بر دمید

 

(فردوسی)

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 2:21  توسط محسن  | 

 

   انتخابات پیش رو برخی رو به نوشتن واداشته. بذا ما هم یه چیزی بنویسیم تا گریزی هم شود ذهنمان را اندکی از درس و مشاغل فکری دیگر. مدتی هم بود جای حرف سیاسی اینجا خالی بود:

 

   1) سیاست نه منطق حالیشه نه اخلاق، فقط سیاسیه!

 

   آیت ا... طاهری اصفهانی (امام جمعه سابق و نماینده ی فعلی مردم اصفهان در مجلس خبرگان) در باب انتخابات خبرگان رهبری افاضاتی فرمودند:

   "... برگزاری انتخاباتی که مانع ورود سلایق مختلف به نظام شود مشروعیت به آن نخواهد داد." به به چه نکو حرفی، خوشمان آمد.

   وی بلافاصله حافظه از دستش برفت و اضافه کرد: "در حال حاضر شاهدیم افرادی می خواهند پا به عرصه حکومت بگذارند که در طول عمر خود حتی یک جلسه هم با امام (ره) نبودند (منظورشان مصباح است قاعدتا) و در واقع هیچ گونه سنخیتی با تفکرات ایشان ندارند." هر چند این سخن نیز به کام ما ضد مصباحیون خوش نشست ولی اگر نیک بنگری می یابی چه اذنی دادند آیت ا... به سلایق مختلف برای ورود آزادانه به نظام. حظی بردیم ازین منطق و اخلاق! همه اتان مثل همید اگر قدرت یابید. باری تعالی همتان را حفظ کناد ان شاء الله از برای بازی دادن مردمان این دیار.

 

 

   2) چلاقی به نام دموکراسی

 

   هر چند به زعم من نباید دموکراسی را یگانه الهه ی رهایی دانست و این عزیز وسوسه انگیز هم مشکلات خود را دارد، اما به قول "غلامرضا کاشی" ساختار غیر دموکراتیک در ایران آن چنان فشار آورده که مجبور به مطالبه ی دموکراسی شده ایم. لیکن از دموکراسی هیچش نفهمیده ایم حتی ظاهرش را، متاسفانه. دموکراسی در ایران به چلاق کودکی می ماند که هیچ کس جای دست و پایش را تشخیص نمی دهد. منبر نشنیان و تریبون به دستان می گویند دیگر چه می خواهید، مگر این همه انتخابات نمی بینید؟ اخوی آخر چه انتخاباتی، چه مجلسی، چه کشکی. رهبر به انتصاب شورای نگهبان همت می گمارد. شورا، خبرگان را انتخاب می کند (هر چند انتخاب را به مردم بیچاره منسوب می کنند) و در نهایت خبرگان نیز رهبر عزل و نصب می نماید. البته مبارک دوری است، چرا که به الهامات الهی نیز آغشته است و ما که نکته ی سربسته نمی دانیم باید خموش شویم. دلیل این مدعی انتخاب سال 68 رهبرمان بود که به اعتراف خبرگان نشینان وقت الهامی بود از جانب خدای عزوجل بر دل اکثرشان.

   البته مخدوش بودن دموکراسی تنها به دوار بودن خبرگان نیست و این کج و معوجی در همه ی انتخابات و سایر شئونات دموکراسی در این مملکت ساری است. از ثبت نام کنندگان درب و داغان گرفته تا فیلترینگ شورای نگهبان و نهایتا شمارش عادلانه ی آرا. من اگر بخواهم زمانی در یکی از انتخابات این دیار کاندیدا شوم حتما با این تیپ می روم به ثبت نام خانه ی وزارت کشور تا برداشتم از دموکراسی در ایران را به تصویر بکشم: از فرنگ آمده ای که کج و چپل چلاق و ناهمگون شده و البته بعضی نقاطش مرتب و شسته رفته است. مثل نصب تبلیغات و رای دادن و ... .

چطور است؟

 

 دموکراسی در ایران

 

 

   3) شرکت در انتخابات یا تحریم:

 

   این بحث در آخرین انتخابات این مرز و بوم داغ بود و عده ای ایده آل نگر تریبون ها برگزار نمودند از برای مخ زنی که ایها الناس در انتخابات شرکت نکنید. اینان همیشه می خواهند خضر گونه تخته ی کشتی بشکنند تا شاید این گونه کشتی زکف حاکمان برهانند[1]. اما این تفکر پر ز احساس در انتخابات قبل نتیجه ای نداشت جز بازگشت دوباره ارتجاعیون به حکومت. فکر می کنید اگر انتخابات با حضور کمتر از ده میلیون برگزار شود حکومتیان ککشان خواهد گزید؟ تریبون ندارند که دارند. خطیب ندارند که الی ماشاء الله و از همه ی این ها مهمتر شنونده و ره پیما ندارند که دارند تا دلتان بخواهد. مگر یک شبه در کوی دانشگاه و سایر صحنه های ظلم اندود این دیار صفحه را به نفع خود رقم نزدند و مظلوم نمایی نکردند. اینان آموخته اند عوامفریبی را، از من و تو به مراتب بهتر:

 

امير ظالم جاهل كه خون خلق خورد

چگونه عالم و عادل شود به قول خطيب[2]

 

   پس راه حل نکویی نیست این تحریم. البته نظر من بود و می توانیم بحث کنیم شاید من هم متقاعد شدم به شرکت نکردن.

 

   و در نهایت پرداختن به ذکر چند نقل قول مرتبط:

 

1) به نور رای بدهید:

امامی کاشانی در خطبه های نماز جمعه: "ولي فقيه به تمام نهادهاي قانونگذار اجرايي و قضايي نور مي‌‏دهد، بنابراين راي مردم در انتخابات خبرگان به معناي راي به نور است."

 

2) سيدمحمدعلي ابطحي در مشهد: "شركت‌نكردن در انتخابات مشكلي را حل نمي‌كند. انتخابات شوراها دومينوي جهت‌دهنده‌ي حرکات سياسي است." در این هشت سال به صدق و خلوص شما نیز مردد شدیم.

 

3) محسن آرمین: "اگر قرار است نسيم مردم‌‏سالاري به انتخابات ما بوزد، انتخابات خبرگان آخرين انتخاباتي است كه از نسيم مردم‌‏سالاري، دموكراتيك و آزاد برخوردار خواهد شد."

 

با امید به فردایی بهتر ولو تا صد سال دیگر. بدرود...

25 آبان 85

 


 

1- آن شنیدی که خضر تخته ی کشتی بشکست

    تا که کشتی ز کف ظالم جبار برست (مولانا – دیوان شمس)

2- سعدی – قطعات

3- حمید هم نوشته در این باب. اینجا بخونید.

۴- آرشیو موضوعی رو هم بالاخره ردیف کردم. اینجوری بهتر شد.

۵- نیک آهنگ یه طنز کوچولو راجع به حرفای احمدی نژاد راجع به ایران ۱۲۰ میلیونی نوشته. با این که دیر نوشته ولی باحاله. بخونید اینجا

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 22:44  توسط محسن  | 

 

   یکی از بحث های داغ سیاسی در هفته های اخیر موضوع تحقیق و تفحص مجلس از وزارت ارشاد دولت خاتمی است. بد نیست ابتدا یه نگاه به برخی نکات این گزارش داشته باشیم:

 

   "... تحليل محتواي كتب منتشره در زمينه‌ي ادبيات داستاني حاكي است در لابلاي اين آثار مفاهيمي در زمينه‌ي اشاعه‌ي ابتذال، عادي سازي روابط محرم و نامحرم، عادي ساختن و از ميان بردن قبح گناه، اشاعه‌ي رفتارهاي غير اخلاقي، تشريح صحنه‌هاي خلاف اخلاق جنسي، اشاعه‌ي روابط نامشروع، ترويج روابط غير شرعي قبل از ازدواج، هنجارشكني دختران جوان، بي‌توجهي به احكام شريعت، به سخره گرفتن اعتقادات و آداب و رسوم ديني، اشاعه‌ي تفكرات سكولاريستي وجود دارد."

 

   می دونید منظور آقایون از اشاعه ی رفتارهای غیر اخلاقی چیه؟ یکی از موارد مشکل دار که به مسجد جامعی متذکر شدن این شعر از مشیری بوده:

 

گفتي كه چو خورشيد، زنم سوي تو پر

چون ماه، شبي مي‌‏كشم از پنجره سر

اندوه كه خورشيد شدي تنگ غروب

افسوس كه مهتاب شدي وقت سحر

 

   ظاهرا فکر کردن مشیری رشتی بوده و منظورش از "زنم" در جمله ی اول "همسرم" می باشد!!! (ولم کن، خواهش می کنم جلومو نگیر می خوام سرمو بکوبم به دیوار)

برای دیدن مابقی اشعار مورد دار، اینجا رو کلیک کنید.

 

   هم چنین این گزارش به ذکر تخلفات در نمایشگاه بین المللی کتاب نیز پرداخته:

 

"... ب – عرضه‌ي آثاري كه به معرفي چهره‌ي به اصطلاح هنرمندان و هنرپيشگان فاسد مي‌پردازد.

ج – عرضه‌ي آثاري كه توصيف‌كننده‌ي صحنه‌هاي غير اخلاقي و مسائل جنسي به صورت وقيحانه است..."

 

   حیف شد نمایشگاه نرفتیما. ظاهرا کتاب زندگینامه ی جنیفر لوپز و عکسای پورنو و مجله ی پلی بویز حراج می کردن.

 

   در این گزارش اشکالات زیر نیز به بخش سینما وارد شده:

 

   "... خوانندگي و رقص زنان - پخش موسيقي‌هاي غير مجاز - سير صعودي خشونت در فيلم‌ها - توجيه خيانت زن و مرد به يكديگر به عنوان امري عادي و جايز - به چالش كشيدن مظاهر اقتدار نظام از جمله ارتش، سپاه و تصوير آنان به عنوان نهادهايي متحجر و كهنه‌گرا - القاء عقب‌ماندگي مسلمانان - استفاده‌ي ابزاري از تصاوير زنان - غيرت‌زدايي - ... تبليغ ناامني زنان - تبليغ‌هاي مشرب‌هاي صوفيانه و عرفان وارداتي و خانقاهي - استفاده‌ي ضد ارزشي از نمادها و عناوين مقدس با تكنيك‌هاي هنري - مطرح كردن فرزندان نامشروع به عنوان امري عادي و غير قبيح - نفي روحيه‌ي استكبارستيزي - خانواده‌گريزي – ترويج طلاق – خودكشي – رابطه‌ي پنهان"

 

   ظاهرا نمایندگان محترم فرق بین ترویج و نکوهش رو درک نمی کنن. به هر حال یک کارگردان نمی تونه بدون به تصویر کشیدن یه اخلاق بد، ازش انتقاد کنه، می تونه؟

   البته همین راهکاری برای انتقاد بدون ترسیم از یک کار زشت به ذهنم رسید.

برای انتقاد از خیانت زن به مرد و در نتیجه ی آن تولد فرزند نامشروع:

(مرد و زن بچه به دست از زایشگاه بازگشته و وارد خانه می شوند)

زن: ببین چه بچه ی ماهی دارم. (چون زن ضمیر جمع به کار نمی برد بیننده باید به این که بچه ازین مرد است شک کند!)

مرد (با عصبانیت): آره، البته نمی خوام تو ذوقت بزنم ولی بچه دار شدن تو این شرایط قوز بالا قوزه. من که اصلا نمی خواستم بچه دار شیم.

زن: مردیکه ی عوضی. اصلن بچه امو بده. دیگه نمی تونم تحملت کنم.

مرد: آخر شبی کجا می ری؟ تو که تو این شهر کسی رو نداری؟

زن: تو از کجا می دونی؟ تازه توی جوب هم بخوابم بهتر از اینجاس.

(شک بیننده اینجا به یقین تبدیل می شود و متوجه می شود زن خیانتکارست و می خواهد به خانه ی مردی برود که بچه اش ازوست)

ده سال بعد، سکانس پایانی فیلم:

مادر و فرزندش در بستر بیماری ایدز هستند و آخرین روزهای زندگی را سپری می کنند وشوهرش به دلیل این که هنوز مشکلات اقتصادی اش حل نشده و دائما از جلوگیرنده استفاده می کرده ایدز نگرفته!

مرد: ببین با خودت چه کردی؟ آخر عاقبت خیانت زن به مرد همینه. پایان

 

   بگذریم. از مفاد گزارش تحقیق و تفحص مهم تر و جالب تر روند تهیه ی این گزارش است. البته از روند تهیه ی گزارش مذکور اطلاعی ندارم، اما در جریان تحقیق و تفحص مجلس از وزارت علوم بودم. با چند تن دیگر از دوستان در یکی از تیم های تحقیق و تفحص بودیم. تیم های مختلف در سراسر کشور موظف بودند از دانشگاه ها، سازمان ها و موسسات وابسته به وزارت علوم تحقیق کنند. ما نیز مامور بودیم از یکی سازمان ها گزارش تهیه کنیم. هر هفته تیم های مختلف با مسئول کل پروژه ی تحقیق (یکی از نمایندگان مجلس) جلسه داشتند. تیم ما که اکثرا پلی تکنیکی بودیم، به تخلفات مالی و اختلاس های سرسام آور این سازمان می پرداختیم. برای نمونه در بخشی که من مامور تحقیق بودم برای یک پروژه میلیاردها هزینه شده بود اما تاکنون به نتیجه ی خاصی نرسیده بود و البته این مبالغ به نظر رییس اون بخش پولی نبود! اما از آنجا که این مسایل اصلا اهمیتی نداره! افراد سایر تیم ها در گزارش هفتگیشون به مسایل مهم و حیاتی و ناموسی تری از قبیل بد حجاب بودن منشی یکی از مدیران موسسات می پرداختند. روزی که خبر گزارش مسئول تیم تحقیق به مجلس رو از اخبار بیست وسی شنیدم، ابتدا انتظار داشتم در راس مسایل، همین اختلاس ها و چپاول ها عنوان بشه. اما با کمال ناباوری ایشون گفتن: یکی از مهمترین مشکلات در وزارت علوم دولت قبل این بوده که برخی روسای دانشگاه ها به دانشجویانی که متعلق به طیف سیاسی خاصی بوده اند، با وجودی که چهار ترم مشروط شده اند همچنان اجازه ی ادامه تحصیل داده اند!!! (لازم نیست جلومو بگیری، همون موقع سرمو کوفتم به دیوار)

   به هر حال این خانه از پایبست ویران است. و ما هم فعلا مجبوریم توی همین خونه زندگی کنیم و تنها کاری که ازمون بر میاد اینه که به همدیگه آگاهی بدیم!

 

   دوستان این بار تذکر دادن: تو همون سه تا مشروطیی که زاییدی بزرگ کن، اگه تونستی مشکل گروه کوهتونم حل کن، آگاهی دادن پیشکشت

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 0:16  توسط محسن  | 

 

نیک آهنگ کوثر - روز

 

 

 

- مهدی رحمانیان (مدیر مسئول شرق) درباره موضوع انتشار کاريکاتور توهين آميز که در متن اطلاعيه هيات نظارت بر مطبوعات آمده است ، گفت : در يکي از صفحات شماره هاي اخير روزنامه ، صفحه شطرنجي کشيده شد که دو مهره سفيد و سياه در آن وجود داشت و براي ديده شدن و نمايان شدن مهره سياه بقيه خانه ها سفيد بود و هيچ مفهوم ديگري نداشت.

 

  

 - آنچه به عنوان دليل برای توقيف روزنامه شرق از سوی دبيرخانه هيات نظارت بر مطبوعات اعلام شده به چاپ کاريکاتوری مربوط می شود که روز پنجشنبه گذشته در صفحه آخر شرق چاپ شد (ما که ندیدیم!) و در آن دو مهره شطرنج به شکل اسب و الاغ نمايش داده شده بود، با اين تفاوت که الاغ عرصه شطرنج؛ دور سر خود دايره ای دارد که از ديد بعضي گرافيست ها و نقاشان به نظر مي رسد که برای مشخص کردن کادر و جلوگيری از تداخل کله الاغ با متن شطرنجی آمده است. اما از ديد اعضای هيات نظارت همين دايره سفيد رنگ می تواند اشاره به هاله ای باشد که از پخش فيلم ديدار احمدی نژاد با آيت الله .... موضوع مقالات و اظهار نظر ها قرار دارد و بارها طنزپردازان درباره آن می نويسند و کاريکاتوريست های بيرون از کشور و يا در اينترنت، محمود احمدی نژاد را با آن مشخص می کنند. رييس جمهور در مصاحبه ماه گذشته خود با مايک والاس برنامه ساز معروف آمريکائی وقتی با سئوال وی در مورد هاله نور روبرو شد در حالی که آشکارا برافروخته شده بود با گفتن جمله "من هم مانند شما اين را در مطبوعات خواندم" تصميم گرفت گفتن چنين سخنی را تکذيب کند اما زمانی که مايک والاس از وی خواست به طور واضح بگويد که آيا ادعا کرده است که در مجمع عمومی سازمان ملل هاله ای از نور محافظ وی بوده است يا نه؟ باز هم آقای احمدی نژاد پاسخ سابق خود را تکرار کرد. (حمید احدی - روز)

 

 - هيات نظارت بر مطبوعات به نمايندگی از سوی قوه قضاييه، یک روزنامه و یک ماهنامه اصلاح طلب را توقیف کردند. روزنامه شرق توقیف شد و ماهنامه نامه هم رفت توی بایگانی. علت توقیف روزنامه شرق کاریکاتوری اعلام شد که به جای اسب، یک الاغ محترم را در صفحه شطرنج کشیده است و طبیعی است که کاریکاتور هر الاغی به معنی [...] محترم است. مصیبتی داریم با این حیوانات بی گناه . گربه نر، تمساح، سوسک، میمون، مارمولک، الاغ هر کدام با خودشان يک داستان مفصل دارند و هر کدام را که کاریکاتور می کنی فورا مسوولان مملکت فکر می کنند منظورت آنها بوده. البته اين ماجرا در فرنگ هم معمول است و در آمريکا اگر خر یا فیل نشان بدهی آدم ها یاد جمهوری خواهان و يا دموکرات ها می افتند اما روزنامه تعطیل نمی شود. (ابراهیم نبوی - روز)

 

  - فاطمه رهبررئيس کميته رسانه هاي کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي در ارزيابي از توقيف روزنامه شرق از سوي هيات نظارت گفت : هيات نظارت بر مطبوعات در خصوص هتک حرمت ها به اشخاص و ارزشهاي جامعه و مسائل غيراخلاقي در نشريات به وظيفه اش عمل کند. (جام جم)

 

 - نمي‌دانم چرا از ذبح شرق بيش از همه نشرياتي كه تاكنون قتل عام شده‌اند، اندوهگين شدم. شايد دليلش اين باشد كه توقيف شرق نشانه وحشتناكي است.

   بله. به نظرم توقيف شرق نشانه وحشتناكي است به دو دليل: دليل نخست اينكه، وقتي شرق با همه محدوديت‌ها و سر به راه بودنش تحمل نمي‌شود، از اين پس قرار است چه چيز ديگري تحمل شود و دليل دوم هم اينكه، وقتي يك رسانه براي بقاي خود نه راه ستيز و لجاجت بلكه راه تعامل و تفاهم را با اصحاب قدرت برمي‌گزيند و باز هم فنا مي‌شود، چه راهي پيش روي اهل فكر و نظر و فرهنگ باقي مي‌ماند؟

   حقا كه ما با قومي روبه رو هستيم كه همه چيز را در خدمت محض خود مي‌خواهد و حد و حرمتي را نيز رعايت نمي‌كند.

   روزنامه شرق تقريبا در تمام دوران انتشار خود همه خط قرمزهاي اعلام شده و اعلام نشده نظام را با وسواس فراوان رعايت كرد و به همين دليل از جانب بسياري از منتقدان حكومت به ساخت و پاخت با اصحاب قدرت متهم شد و مورد بي‌مهري قرار گرفت، با اين حال تحملش نكردند و اين كودك سه ساله آرام و سر به راه را هم كشتند. (احمد زیدآبادی - روز)

 

 - پرونده سازي عليه شرق

توقيف شرق اما برخلاف اسلافش نه ناگهاني بود و نه غير منتظره؛ چرا كه از دو ماه پيش بارها رسانه هاي راستگرايان تندرو، بخصوص روزنامه هاي كيهان و رسالت، در اقدامي هماهنگ بخشي از اخبار روزنامه خود را به انتقاد، اعتراض و پرونده سازي بر عليه اين روزنامه اختصاص دادند. مشتي از آن خروار را بخوانيد:

 

كيهان: تحريف سخنان سيد حسن نصرالله در شرق لندن و شرق تهران - شرق، ديروز در صدر صفحه اول خود در كنار درج تصويري از سيدحسن نصرالله ادعاي "شرق الاوسط" را با قلم نيمه درشت كه از متن متمايز بود درج نمود و در صفحه 31 خود آن را تكرار كرد! و البته در كنار اين ادعاي دروغ، چند ادعاي دروغ ديگر كه غير از تلاش براي "مخدوش كردن چهره تابناك حزب الله" توجيه ديگري ندارد نيز مطرح كرد.

 

سايت نوسازي: "شرق'' باز هم براي ''غرب'' رقصيد - روزنامه شرق با غفلتي در خور تامل ـ بخوانيد شيطنت هدفدار و جهل معاصر ـ و با لبخندي مكارانه و حاصل يك خرسندي كاذب تيتر ''تكذيب ديدار هاشمي و مصباح'' را براي ''تيتريك'' انتخاب مي كند تا زردي روشنفكرمابانه خود را بار ديگر ثابت كند.

 

سايت شبستان: ''شرق'' باز هم براي ''غرب'' تيتر زد - اگرچه پس از اتفاقات سوم تير و ماجراي تبليغات رياست جمهوري بايد منتظر چنين روزهايي مي بوديم ولي پر واضح است روزنامه شرق پس از حتي دريافت تذكرات قانوني و عرفي از مسئولان تا خوانندگان باز هم بر ادامه استراتژي ''تفرقه و حكومت'' خود پافشاري مي كند. و البته چون از جايگاهي مردمي برخوردار نبوده و نيست هيچگاه نتوانسته موج مردمي را با خود همراه و همدل كند و همواره خود را متعلق به قشر روشنفكر جامعه _‌بيشتر دوستداري روشنفكري و شبه روشنفكر _ مي داند. جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و ارتش اسرائيل البته خود گواه خوبي براي شيطنت هاي مغرضانه شرق بود كه بعضا تيترهاي يك خود را همگام روزنامه ها و خبرگزاري هاي يهودي انتخاب مي نمود! كه البته شرح آن و در يك دعواي رسانه اي ميان اين روزنامه و كيهان براي عموم بازگو شد.

 

كيهان: دروغ!!... چندان هم بد نيست - روزنامه شرق در مرثيه اي به قلم عباس عبدي، با سياه نمايي جامعه ايراني و متهم كردن همگان به دروغ و تزوير و ريا و از دست رفتن ارزشهاي انساني، تأسف خورده بود.

 

رسالت: ذوق‌زدگى شرق از يک حرف نسنجيده - مطلب نسنجيده مسئول دفتر آيت‌الله مصباح يزدى با استقبال روزنامه شرق روبه‌رو شد!روزنامه شرق که همواره به مجموعه استاد مصباح يزدى نگاه منفى دارد براى يک بار که شده از سخنان شخص‌ يادشده خوشحال شد.

 

كيهان : روز پنج شنبه 29/4/85 در ستون نكته كيهان برخى از مواضع روزنامه شرق،در جريان جنگ لبنان مورد انتقاد قرار گرفته و انتظار مى رفت اين چند نمونه كه اندكى از بسيارها بود همكاران شرقى را به خود آورد. اما "خود خطا بود آنچه مى پنداشتيم" و...

 

رسالت: تكذيب يا تخريب؛از اين چينش خبرى در صفحه اول، به وضوح مى‌توان بى‌مهرى روزنامه شرق به نهاد روحانيت را دريافت . برجسته‌سازى کاذب اخبار و حواشى اين نهاد در يک روز، آن هم در صفحه اول و به صورت فتنه‌انگيزانه نماد اين بى‌مهرى است... يا اصحاب روزنامه شرق به اصول مسلم منافع ملى آگاه نيستند و يا اينکه مى‌خواهند هر روز زاويه خود را با افکار عمومى بيشتر کنند.

 

ايرنا: شكايت بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس از روزنامه شرق - اين بنياد به واسطه آنچه "تحريف سخنان سيدحسن نصرالله، دبيركل حزب‌الله لبنان در شماره ‪ ۸۴۵ مورخ ‪ ۸۵/۰۶/۰۷ اين روزنامه عنوان شده‌است، شكايت كرد. بنياد حفظ آثار در اين شكايت نامه، با اعلام اين مطلب كه "در شرايط كنوني اين اقدامات ، نوعي ايجاد تفرقه در صفوف مسلمين و سرانجام نشر اكاذيب ،تحريف و خبرسازي به نفع دشمنان اسلام تلقي مي‌شود" اضافه كرده است: "از هيات محترم [نظارت بر مطبوعات] انتظار مي‌رود، در قلمرو اختيارات مفوضه و رسالت ملي و اسلامي خود در جهت رسيدگي به عناوين مجرمانه روزامه شرق اقدام و افكار عمومي را از نتايج آن مطلع فرمايند.

 

كيهان و خوانندگان [به نقل از "يك كارشناس فرهنگ و ادبيات عرب"]: روزنامه شرق در صفحه اول و آخر خود ستوني را به نجيب محفوظ نويسنده مصري اختصاص داد و از وي تجليل كرد. بايد بگويم نجيب محفوظ يكي از ياران سلمان رشدي بود كه در كتاب آيات شيطاني با او همكاري داشت. وي با فتواي امام خميني درباره سلمان رشدي مخالفت كرد. نجيب محفوظ با رمان هايي كه نوشته فرهنگ و ادبيات اسلامي و عربي را تضعيف كرده است.

 

جمهوري اسلامي: آموزش بي اعتنائي به منافع ملي - اكنون كه خبر مرگ نجيب محفوظ منتشر شده عينا همان ماجرا در كشور ما تكرار شده است . تجليل بعضي مطبوعات از اين نويسنده مصري با توجه به سوابق او ـ كه البته تشريح جزئيات آن به مقالات مفصلي نيازدارد ـ حتي از نگاه منافع ملي كشور نيز قابل توجيه نيست... در تحليل چرائي اين گرايش هاي ضد منافع ملي و ضد ارزشي خوشبينانه ترين نگاه اينست كه تجليل كنندگان از افرادي مانند نجيب محفوظ هنري جز ترجمه داده هاي غربي ندارند و رسانه هائي كه چنين مطالبي را منعكس مي كنند رسانه هاي ترجمه اي هستند.اعتراف بايد كرد كه مترجم بي نظر براي استعمارگران بودن ننگ بزرگي براي رسانه هاست. آيا زماني فرا خواهد رسيد كه مجاري فرهنگي جامعه ما از بقاياي انديشه هاي وابسته به غرب پاكسازي شود. (شهرام رفیع زاده - روز)

 

 - و بالاخره شعری از سیمین بهبهانی که به موجب آن نشریه "نامه" توقیف شده است درزیر آمده است: (وحید ثابتیان - روز)

 

بهار! باز هم سبزی

بــهار! بـاز هـم سـبــزی؟
تــو آشـــكـار و مـــن بـيـنا،

بـهــار! بــاز گــلــپوشــی،
چه‌قصه رفته با چشمم؟
بنــفــشه چــشــم‌ورو دارد،
غـــمـــم هـــزار تـــــو دارد

عـقـاب آهــنـيـن‌پـــيــكر
فــكــنده زآســمان بــر سر،
كـــجــا ‌ تــگـرگ‌ مـی‌بــارد!
نــصـيـب عــالــم از بــالا

در آتـــــش دو ديـــــوانــه
روانــه خــون خـــلــقی را
مـــگر بــدان نـــظـردوزی
كــه مــن جز اين دو پيــروزی

بــهار! رنـــگ خــون داری،
كــه مرگ كــم‌تــر از بـرگت

 

 

 - اگه عکسای پستای قبلیم نمیاد به خاطره مشکلیه که برای سایت myfilestash.com بوجود اومده، البته این موضوع ربطی به توقیف شرق نداره!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 15:27  توسط محسن  | 

 

   روزنامه ی شرق در حالی که هفته ی پیش سه ساله شده بود، با حکم هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف شد.

 

 

 

   به گفته ی بازتاب "حکم توقیف روزنامه‌ شرق به دلیل چاپ کاریکاتوری در صفحه‌ آخر یکی از آخرین شماره‌های این روزنامه صادر شده است." و خبرگزاری فارس نوشته: "اين هيات در تاريخ 19/5/85 و به منظور حمايت از ادامه انتشار نشريه شرق به صاحب‌امتياز فرصت داد تا ظرف يكماه نسبت به معرفي مدير مسئول جديد كه امكان نظارت بيشتر بر مطالب نشريه را داشته باشد اقدام نمايد كه صاحب امتياز در تاريخ 20/6/85 با ارسال نامه‌اي تقاضاي مهلت دو ماه ديگر را نمود، لكن با توجه به تخلفات مكرر روزنامه و عدم اصلاح در يك ماه اخير و خصوصا با توجه به انتشار كاريكاتور توهين آميز در يكي از شماره‌هاي اخير آن نشريه به اتفاق آراء روزنامه شرق را توقيف كرد و پرونده تخلفات اين نشريه را به دادگاه ارجاع نمود. همچنين در اين جلسه مجوز نشريات حافظ و خاطره به استناد تبصره ماده 11 قانون مطبوعات لغو گرديد."

 

    هم چنین به نقل از ایرنا "روابط عمومي ماهنامه سياسي نامه در اطلاعيه‌اي اعلام كرد كه اين نشريه بنا به راي هيات نظارت بر مطبوعات توقيف شده است... علت توقيف نشريه به دليل انتشار سروده‌اي از سيمين بهبهاني ذكر شده است... هيات نظارت بر مطبوعات انتشاراين شعر را توهين به مقامات كشور تلقي كرده است. "

 

پيشينه شرق به نقل از بازتاب
   "اولين شماره روزنامه شرق دوم شهريور ماه 1382 به روي دكه‌ها رفت و از آن هنگام تاكنون، جز در وقفه‌اي چند روزه كه بنا به حكم قضايي صورت گرفت، پيوسته منتشر شده‌است. مدير مسوول اين روزنامه محمد رحمانيان بود اما همواره از محمد عطريانفر (عضو شوراي مركزي كارگزاران سازندگي) به‌عنوان گرداننده اصلي و علي خدابخش به عنوان مسوول و هماهنگ‌كننده امور مالي «شرق» نام برده شده است. محمد قوچاني نويسنده جواني كه با انتشار نقدهاي تند خود نسبت به هاشمي رفسنجاني در برخي از روزنامه‌هاي دوم خردادي به شهرت رسيده‌بود، نيز سردبيري اين روزنامه را بر عهده داشت.

   هسته اوليه شرق در زمان سردبيري عطريانفر در همشهري شكل گرفت. در آن هنگام به محمد قوچاني كه تازه از زندان آزاد شده‌بود ماموريت داده‌شد تا با تشكيل يك تيم منسجم و كوچك، ضميمه تهران را براي روزنامه همشهري منتشر كند. پس از آن مسووليت انتشار ماهنامه همشهري نيز به همين تيم سپرده شد و با اختصاص فضايي در برج آي‌تك (واقع در محله جردن تهران) با اين گروه در قالب يك شركت خصوصي با مسووليت علي خدابخش قرارداد بسته‌شد.

   اين گروه در سال 1380، هر ماه يك ماه‌نامه  براي روزنامه همشهري منتشر مي كردند كه به همراه اين روزنامه به صورت ضميمه رايگان توزيع مي‌شد و اين درحالي بود كه بجز مرحله چاپ، هيچكدام از مراحل آماده‌سازي ضمائمي كه توسط اين گروه آماده مي‌شد؛ كوچكترين ارتباطي با موسسه همشهري نداشت. در پايان اين سال، انتشار ماهنامه همشهري كه با استقبال خوبي نيز مواجه شده‌بود متوقف شد و چند ماه بعد همين گروه انتشار ضميمه روزانه‌اي به صورت لايي را از سر گرفت كه همشهري جهان خوانده مي‌شد و تا 16 صفحه در روز هم رسيد. با روي كار آمدن اصولگرايان در شوراي شهر تهران، قرارداد با اين شركت لغو شد و چند ماه بعد روزنامه شرق (كه تا پيش از آن به صورت محلي در زاهدان به چاپ مي‌رسيد)با ساختار اصلي همشهري جهان منتشر شد."

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 16:36  توسط محسن  | 

  

    اگه یادتون باشه توی خرداد ماه جو دانشگاه امیرکبیر متشنج شده بود. جزییات اتفاقات اون موقع رو می تونید اینجا بخونید. لب کلام این بود که مدیران دانشگاه قصد منحل کردن تشکیلات انجمن اسلامی رو داشتن اما با تریبون آزاد و تحصن هایی که برگزار شد موفق نشدن و انتخابات انجمن برگزار شد. توی ایام امتحانات که آبا از آسیاب افتاده بود خبر رسید که هیئت نظارت، انتخابات رو غیر قانونی اعلام کرده.ساعت 1 بامداد جمعه 6 مرداد ماه هم پله های دبیرخانه انجمن رو که در طبقه دوم مسجد دانشگاه واقع بود برداشتن. دیروز که اونجا بودم دیدم که درب ورودی رو هم با آجر بستن، کتابخانه انجمن رو خراب کردن و قفسه ها رو هم این بر و اون بر انداخته بودن. دفتر روابط عمومی انجمن هم تبدیل شده به آبدارخانه مسجد!

 

 

دبیرخانه انجمن - جای راه پله و درب قبلی مشخصه

 

 

کتابخانه انجمن

 

  

 

 

 

روابط عمومی انجمن که جاش این آیه نوشته شده

 

 

 

 

 

    اما جالب تر وقتی بود که اعلامیه های اردوی انجمن اسلامی رو دیدم:

 

 

به موضوعات و سخنران ها توجه کنید!

 

    با دیدن اطلاعیه به دفتر جدید انجمن (یا بهتره بگم دفتر انجمن جدید) رفتم و با چهره های متفاوت مواجه شدم. چهره هایی که قبلا توی دفتر بسیج می دیدیم! ازشون در مورد اساسنامه و نحوه ی عضویت و چند و چون انحلال انجمن سابق و شکل گیری انجمن جدید پرسیدم. می گفتن اساسنامه همون قبلیه است و فقط بند انتخاباتش تغییر کرده. مثل این که طی کشمکش های خرداد ماه، ششصد نفر از دانشجویانی که دغدغه داشتن! طی نامه ای به ریاست دانشگاه خواستار رسیدگی به وضعیت انجمن قبلی شدن و حرفشون این بوده که انجمن باید مطابق قوانین تشکلات اسلامی دانشگاه ها که سال 75 به تصویب رسیده اداره شه. اونا هم به نامه رسیدگی کردن، انجمن قبلی رو منحل و مجوز تاسیس انجمن فعلی رو صادر کردن. پیرو این موضوع دبیرخانه، کتابخانه و روابط عمومی انجمن خراب شده (البته معاون دانشگاه - عطایی پور - میگه خراب شدن دفتر و کتابخانه انجمن در راستای نوسازی دانشگاه بوده) ، 31 نفر از اعضای انجمن به کمیته انضباطی احضار شدن (تا الان که 12 نفرشون مراجعه کردن احکامشون تعلیق از تحصیل تا دو ترم با احتساب سنوات بوده) و انجمن جدید تاسیس شده. انجمن تازه تاسیس الان هیئت رئیسه نداره و قراره در اردوی مذکور توسط اعضایی که عضویتشون توسط کمیته تشکیلات (همون بسیجیا) تایید میشه، انتخاب شن (قبلا اعضای انجمن توسط انتخاباتی که بین کل دانشجویان دانشگاه برگزار می شد، تعیین می شدن).

    در ضمن ذکر این نکته بد نیست که انجمن کوهنوردی دانشگاه دو ساله که اتاق نداره و توی این دو سال هر وقت در خواست می دیم مسئولین می گن شما اتاق خالی توی دانشگاه پیدا کنین ما براتون مجهز می کنیم (یعنی اتاق نداریم لطفا مزاحم نشوید!). هر اتاق بلا استفاده ای هم که پیدا می کنیم می گن مال بسیجه، اما این دفتر جدید انجمن تا دو ماه پیش دفتر امور بازنشستگان دانشگاه بوده!!! سریع تخلیه شد و برای فعالیت این عزیزان مجهز!

 

    طی سه سالی که از نزدیک شاهد فعالیت های انجمن اسلامی بودم، ایراداتی زیادی در کاراشون می شد دید: تعصب در گفتار، انحراف در افکار و از همه مهم تر انحصار گری در رفتار. بنابراین علیرغم این که وجود چنین تشکلی رو حتی با وجود ایراد فراوان - برای این که آب باریکه ای برای اعتراض باقی بمونه - مفید می دونم، قصدم از نوشتن جملات بالا دفاع از عملکرد انجمن نیست. منظور انتقاد از روشیه که مسئولین دانشگاه و وزارت علوم (در راستای سیاست های دولت نهم) برای یکه تازی خودشون به کار گرفتن. روشی که به شیوه ی صهیونیست ها خیلی شبیهه!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 13:55  توسط محسن  | 

 

  «... اکثریت هرگز نمی توانند بدانند چه چیز برای یک دولت خوب است. آنان فاقد هوش و تربیت لازم اند؛ آنان تنها دغدغه ی خوشی و کامیابی فوری خود را دارند؛ و زیر تأثیر عواطف زودگذری قرار می گیرند که آنان را برای عوامفریبی های زیرکانه یا تحریک شهوات مستعد می سازد.»   افلاطون

 

   جملات بالا رو که خوندم فضای انتخابات سوم تیر 84 برام تداعی شد. امروز یکساله از آغاز به کار رسمی دولت محمود احمدی نژاد می گذره و کشور ایران سایه حکومت مردی رو بر سر خودش می بینه که با عوامفریبی های زیرکانه و سردادن شعارهای پوپولیستی و مظلوم جلوه دادن خود، تونست قدرت رو در دست بگیره و کشور رو با سرعت نور به ورطه نابودی بکشونه. لازم نیست با حل کردن معادلات پیچیده اقتصادی به این موضوع پی ببریم. اونقدر تأثیرات مخربش واضحه که تنها کافیه یه کم اخبار رو پی گیری کنیم: اوضاع نابسامان بورس، نوسان شدید قیمت ها در بازار، استفاده بی رویه از صندوق ذخیره ارزی که مرحوم خاتمی برای کار دیگه راه اندازیش کرده بود، قطع مکرر برق به خصوص در مناطق جنوبی و گرم به دلیل عدم تغییر ساعت کشور و افزایش مصرف، کاهش چشمگیر توریست (اگه از راهنماهای محلی دماوند بپرسید خواهید شنید که تعداد کوهنوردان خارجی نسبت به سال گذشته به شدت کاهش پیدا کرده. البته توریست چه اهمیتی داره، اسلام زنده باشه!) و در ادارات و سازمان های دولتی از مدیران ارشد گرفته تا مدیران پایین افرادی به روی کار اومدن که بویی از مدیریت استراتژیک و کار کارشناسی نبردن و اندکی شعور فنی و تخصصی ندارن (هرچند قبلیا هم مالی نبودن ولی تا این حد تعطیل نبودن!). حتی میشه جو متشنج منطقه از جمله جنگ اخیر رو هم با حرفای محمود خان در یکسال گذشته بی ارتباط ندونست. جالب این که اکثر اونایی که بهش رأی دادن به مشکلات بالا معترف اند، هر چند بی انصافی به خرج داده و با گفتن "سگ زرد داداش شغاله" پشیمونی خود رو از رأیی که دادن کتمان می کنن.

   هر چی فکر می کنم به جملات افلاطون در مورد خودمون بیشتر معتقد میشم « و آنان فاقد هوش و تربیت لازم اند». به قول یکی از دوستان اول باید از خودمون شروع کنیم: «First Change Yourself» و اون نواقص فرهنگی رو که مصطفی ملکیان بهشون اشاره کرده بر طرف کنیم.

 

   « لذت واقعي در آن است که به دنبال هدفي باشيد که آن را مهم تشخيص داده ايد،در اين راه از تمام وجود خود مايه بگذاريد و قدرتمند شويد.نه اينکه نظير لخته اي تب دار از دردها و رنجها شکايت کنيد که دنيا خود را وقف خوشبختي شما نکرده است.»   جان برنارد شاو

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:5  توسط محسن  | 

 

   در روز چهارشنبه در اقدام اعتراضي دانشجويان دست به اعتصاب غذا زدند و ظرفهاي غذاي خود را تا ساختمان معاونت و در مقابل دفتر نماينده ولي فقيه كه آنقدر براي دانشجويان احترام قائل نشد كه در جمع ايشان حضور يابد چيدند و سپس در مقابل انجمن تحصن كردند. بسيجيان در مسجد تجمع كردند و با منافق خواندن اعضاي انجمن و شعارهاي تحريك آميز به تكبير گفتن و سر دادن شعارهاي جنگي پرداختند كه با تجمع و برخورد دانشجويان مجبور به ترك مسجد شدند.پس از آن با حضور و توهين مصطفي دزفولي ،دانشجوي سابق پلي تكنيك و از اعضاي فعال طيف شيراز در دانشگاه،به دانشجويان درگيري ايجاد شد كه با دخالت انتظامات پايان يافت. به هر حال پس از سه روز نا آرامی در دانشگاه بالاخره هیات نظارت نماینده خود را جهت برگزاری هرچه سریعتر انتخابات انجمن اسلامی معرفی کرد.
در جلسه روز پنج شنبه هيئت نظارت بر انتخابات انجمن،نماينده دانشگاه با وقت كشي و كار شكني مانع نتیجه گیری در مورد انتخابات اين تشكل شد.وي در خصوص رد صلاحيت شدگان خواستار معرفي تمامي كانديداها به حراست دانشگاه و استعلام از اين نهاد غير قانوني براي تاييد صلاحيت ايشان شد كه با ممانعت اعضاي هيئت نظارت از اين اقدام خلاف اساسنامه انجمن جلسه مذكور بدون نتيجه خاصي به پايان رسيد.

انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير در پاسخ به اين نماينده بدون حكم- طبق گفته خود وي- اعلام كرد انتخابات خود را در روزهاي دوشنبه و سه شنبه برگزار خواهد كرد و دانشگاه موظف است با ايشان همكاري نمايد.

به نظر میرسد چنانچه هیات نظارت دانشگاه صنعتی امیرکبیر بخواهد همچنان به سنگ اندازی برسر فعالیت تشکل باسابقه انجمن اسلامی ادامه دهد، این دانشگاه شاهد بروز اعتراضات بیشتری باشد . قبلا سابقه داشته که  چنین شرایطی منجر به تعطیلی کلاس های درس و نیز تعویق امتحانات می شده است.

 

منبع: http://www.autnews.com

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 16:49  توسط محسن  | 

 

دانشجويان معترض دانشگاه‌هاي اميركبير، تهران و علامه طباطبايي :
خواسته‌هاي ما صنفي بود

روزنامه
سرمايه- ترانه بني يعقوب: ديروز (چهارشنبه) برخي از دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران، اميركبير و علامه طباطبايي دست به تحصن زده و از رفتن به كلاس‌هاي درسشان خودداري كردند.

ديروز براي چندمين روز متوالي دانشگاه‌هاي كشور ناآرام بودند. شايد برخي، بخشي از اين ناآرامي‌ها را به حوادث چند روز گذشته و «انتشار كاريكاتور روزنامهء ايران» و اعتراض دانشجويان آذري‌زبان دانشگاه‌ها ارتباط مي‌دهند اما تعدادي از دانشجويان معترض گفتند كه همهء ماجرا اين نيست و اعتراضات دانشجويان حكايت ديگري دارد.

مسوولان دانشگاه اميركبير پاسخگوي دانشجويان نيستند

سه روز پيش مديران دانشگاه اميركبير، اجازهء برگزاري انتخابات انجمن اسلامي را به دانشجويان اين دانشگاه ندادند، به همين دليل اعتراض‌هاي وسيعي از سوي دانشجويان اين دانشگاه شكل گرفت; اعتراضاتي كه تا عصر ديروز نيز ادامه يافت.

دانشجويان اميركبير نگران محدود شدن فضاي سياسي دانشكده‌شان هستند; فضايي كه از نظر آن‌ها ضربه‌پذيرتر مي‌شود.

اما يكي از دانشجويان اين دانشگاه حتي ماجرا را ساده‌تر از اين‌ها مي‌داند: «خواسته‌هاي ما در ابتدا كاملائ صنفي بود. ما از رييس دانشگاه خواستيم تا مجوز يك تريبون آزاد را به دانشجويان بدهد و با حضور خودش و گفت‌وگو، مسايل را حل كنيم اما «رهايي» رييس دانشگاهمان با اين خواستهء‌ما مخالفت كرد و اعضاي شوراي صنفي هم در اعتراض به اين نوع برخورد دست به تحصن زدند. اما رييس دانشگاه باز هم حاضر به پاسخگويي نشد».

اين بي‌اعتنايي مسوولان دانشگاه، دانشجويان را ناراضي كرد و سه‌شنبه و چهارشنبهء اين هفته نيز آن‌ها به اعتراضاتشان ادامه دادند، همچنين تعدادي از دانشجويان اين دانشگاه ديروز در اعتراض دست به اعتصاب غذا زدند.

دانشجويان بدون حامي

ديروز دانشجويان دانشگاه اميركبير در صحن مسجد دانشگاهشان گريستند.

"بسيج دانشگاه در مراسمي اعضاي انجمن اسلامي، شوراي صنفي و بسياري ديگر از دانشجويان اين دانشگاه را بي‌دين و ضدمذهب خواند. از اين اتهامات به راحتي نمي‌توان گذشت. ما تنها هستيم و بدون حامي در معرض اتهام قرار گرفته‌ايم."

اين را يكي از دانشجويان دانشگاه اميركبير كه خواست نامش فاش نشود، مي‌گويد و اضافه مي‌كند: «كار به جايي رسيده كه به اعتقادات دانشجويان هم توهين مي‌كنند. اعتراض‌هاي ما ساده و صنفي بود و اگر رييس دانشگاه به ميان‌ما مي‌آمد ولو اين‌كه تجمع‌مان را غيرقانوني اعلام مي‌كرد بهتر از اين بود كه خودش را از ما پنهان كند.»

دانشجويان اخراجي را به دانشگاه بازگردانيد

اما دانشكدهء فني و حقوق دانشگاه تهران نيز ديروز، روز شلوغ و ملتهبي را از_ سر گذراند. دانشجويان اين دانشكده‌ها با شعارهايشان خواستار آزادي دانشجوياني بودند كه در درگيري سه‌شنبه شب دستگير شده بودند.

به گفتهء برخي از دانشجويان دانشگاه تهران، سه‌شنبه شب گذشته چند تن از دانشجويان در دانشگاه بازداشت شده و از محل نگهداري آنان خبري در دست نيست.

ريشه ناآرامي‌هاي دانشجويان در دانشگاه تهران به دو هفتهء گذشته و اخراج دو تن از دانشجويان اين دانشگاه برمي‌گردد.

«پيمان عارف» و «مهدي امين‌زاده» دو دانشجوي دانشگاه تهران، دو هفته پيش به اتهام نداشتن صلاحيت عمومي و اعتقادي از دانشگاه اخراج شدند. يكي از خواسته‌هاي دانشجويان معترض نيز بازگشت آن به دانشگاه است. يكي از دانشجويان مي‌گويد: «كميتهء انضباطي شما مكاني است كه حق رسيدگي به تخلفات دانشجويان را دارد. اما اكنون وضع جور ديگري شده و هر معماري در دانشگاه در مسايل دانشجويان دخالت مي‌كند. دو تن از همكلاسي‌هاي ما به دليل نداشتن صلاحيت عمومي و اعتقادي از دانشگاه اخراج شدند. صلاحيت عمومي و اعتقادي اصلائ يعني چه؟ مسوولان چرا پاسخگوي ما نيستند؟»

دانشجويان دانشگاه تهران ديروز در شعارهايشان همچنين خواستار استعفاي رييس دانشگاه تهران بودند. آن‌ها فرياد مي‌زدند: «رييس انتصابي، استعفا، استعفا». يكي از دانشجويان مي‌گويد: «انتخابات شوراي صنفي دانشگاه ديروز بدون هيچ دليل منطقي لغو شد. مسوولان قصد دارند اختيارات دانشجويان را محدود كنند، اما ما اجازه نمي‌دهيم.»

اعتراض در دانشكده_ علوم اجتماعي علامه طباطبايي

ديروز دانشجويان دانشكده\ علوم اجتماعي علامه طباطبايي نيز در اعتراض به محدوديتهاي اعمال شده در مورد دانشجويان و استادان اين دانشگاه تحصن كردند.

آن‌ها كه از اخراج يكي از استادان اين دانشگاه كه چند ماه قبل رخ داده بود به شدت منتقد بودند، خواستار آزادي عمل و اعاده حرمت به دانشجويان و استادان شدند.

 

 منبع: سایت کانون زنان ایرانی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 11:40  توسط محسن  | 

 

 - بین ۸۰۰ الی ۱۰۰۰ نفر از دانشجویان به منظور حمایت از دانشجویان مستقر در کوی دانشگاه در مقابل دانشکده ی حقوق دست به تحصن آرام زده بودند که با شکسته شدن درب جنوبی دانشگاه و ورود ۷۰۰ نفر از نیروهای لباس شخصی که در حال نوحه خواندن و سینه زدن هستند، هر لحظه امکان درگیری شدید بین نیروهای لباس شخصی و دانشجویان وجود دارد (وبلاگ به نام انسان، عدالت و حقیقت)

 

 - در حالي كه تجمع دانشجويي امروز دانشگاه تهران در اعتراض به مسائل صنفي و سياسي با تهيه ليستي از مطالبات صنفي رو به پايان بود، اعتراض جمعي از دانشجويان منتسب به جريان خاص در دانشگاه به تجمع‌‏كنندگان و حمايت آنها از عملكرد رييس دانشگاه، دامنه تجمع امروز دانشگاه تهران را گسترده‌‏تر كرد.
به گزارش خبرنگار "ايلنا"، اين دانشجويان در هنگام ورود به دانشگاه با سردادن شعارهايي نظير "هيات من الذله"، "الله اكبر, خامنه‌‏اي رهبر"، "حسين, حسين شعار ماست، شهادت افتخار ماست"، "منافق حيا كن، دانشگاه را رها كن"، "آزادي انديشه، با چوب و سنگ نمي‌‏شه"، "خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست"، "واي اگر خامنه‌‏اي، حكم جهادم دهد, ارتش دنيا نتواند كه جوابم دهد" و "دانشجو بيدار است, انقلاب پايدار است" تحصن دانشجويان معترض به عملكرد رييس دانشگاه را محكوم كردند
... ادامه (ایلنا)

 

 - تحصن تعدادی از دانشجویان پلی تکنیک در جلو مسجد دانشگاه همچنان ادامه دارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 18:57  توسط محسن  | 

 

 - آخرین خبرها از دانشجویان زخمی در درگیری های شب گذشته حکایت از این دارد که یک تن از آن ها در CCU به سر می برد و پنج تن دیگر در بیمارستان بستری هستند. از سرنوشت یکی از دانشجویان هیچ خبری در دست نیست و گفته می شود که وی مفقود گشته است... ادامه (وبلاگ لنگر)

 

 - از ساعت ۲۲ دانشجویان در مقابل درب اصلی کوی تجمع کردند که بعد از تهاجم ماموران انتظامی آنان برای دفاع از خود اقدام به استفاده از سنگ کردند و این درگیری ها تا حدود ساعت ۴ بامداد ادامه داشت که پس از حضور به یک باره لباس شخصی ها که به صورت سازماندهی شده با موتور در خیابان امیر آباد حضور داشتند بر شدت درگیری ها افزوده شد. که بنا به آخرین اخبار نیرو های لباس شخصی با پشتیبانی نیروی انتظامی به فرماندهی سردار طلایی وارد کوی شدند . تا کنون خبر بازداشت ۱۲ نفر و زخمی شدن دستکم ۴۵ نفر تایید شده است... ادامه (وبلاگ نسل فردا)

 

 - گزارش و عکس های ایسنا از حوادث سه‌شنبه شب و بامداد چهارشنبه در كوي دانشگاه تهران

 

 

 

 

 - در حادثه كوي دانشگاه تهران 3 نفر از ماموران نيروي انتظامي زخمي شده‌‏اند رييس پليس 110 تهران، از ناحيه سر، دچار شكستگي شد (ایلنا)

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 14:29  توسط محسن  | 

 

سه شنبه دوم خرداد: شب قبل، از ساعت 19 جلسه هیئت نظارت دانشگاه با حضور رهایی، میراحمدی (نماینده رهبر)، چند نفر از مسئولین دانشگاه و مهدی مشایخی به عنوان نماینده انجمن اسلامی، برای بررسی انتخابات انجمن تشکیل شده. نه تنها جلسه نتیجه ای در بر نداشته بلکه میراحمدی در این جلسه خواستار برچیده شدن انجمن از دانشگاه شده و انجمن رو خائن به مملکت و غیر اسلامی توصیف کرده. انجمن هم تریبون آزادی رو در اعتراض به این موضوع ساعت 12 ظهر جلوی دانشکده شیمی تشکیل داد. تعداد زیادی تا 12:30 جمع شدن و به سمت دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری به راه افتادن. جمعیت حاضر در جلو نهاد بسیار بیشتر از روز گذشته بود و به حدود هزار نفر می رسید. باز هم مثل دیروز مهلتی به میراحمدی یا سرلک داده شد که در حضور همه دانشجویان حرف های دیشبش رو تکرار کنه. بعد هم شمارش معکوس آغاز شد و همه به داخل ساختمان معاونت دانشجویی - فرهنگی که دفتر نهاد هم همون جاست هجوم بردن و باز هم با ممانعت انتظامات مواجه شدن و این بار هم شیشه های در ورودی شکسته شد. وقتی خبر رسید که میراحمدی در دفترش حضور نداره جمعیت به بیرون اومدن و در محوطه جلو نهاد ایستادن. باز هم عده ای جو گیر از در و دیوار بالا رفتن تا تابلو نهاد رو پایین بیارن که موفق نشدن. بنابراین به پرتاب گوجه و تخم مرغ به سمت تابلو مشغول شدن. بعد از یک ساعت متاسفانه معلوم نبود کی به کیه. تحصن و اعتراض به دلیل نداشتن لیدر فرسایشی شده بود. در حدود ساعت 15 با میکروفون اعلام کردن که تحصن رو در جلو درب روابط عمومی انجمن ادامه می دن و حتی اگه لازم باشه شب هم می مونن تا به خواستشون گه برگزاری انتخاباته برسن.

ساعت 18 از اون جمعیت هزار نفری فقط سی چهل نفر جلو انجمن نشستن!

و باز هم مثل هر سال جمعیت زیادی جمع می شن و یه عده میکروفن رو دست می گیرن و می گن آهای میراحمدی، آهای خامنه ای حواستون رو جمع کنید و عقب بشینید که اینجا با بقیه جاها فرق می کنه. اینجا پلی تکنیک تهرانه، قلب تپنده جنبش های دانشجویی. ما که از این قلب تپنده به جز هارت و پورت چیزی ندیدیم.

  

 

 

 

 

 

  

گزارش ایسنا از وقایع امروز

 

گزارشی از وقایع کوی دانشگاه تهران

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 1:29  توسط محسن  | 

 

اندر حکايات پلی تکنیک

 

یکشنبه 31/2/85: حدود ساعت 11 تریبون آزاد دانشجویی (شورای صنفی) در اعتراض به مشکلات صنفی از جمله لغو اردوی دانشکده های مختلف و برخورد توهین آمیز انتظامات دانشگاه و ... برگزار شد. ظاهرا مجوز تریبون داده نشده و بچه ها بدون مجوز تریبون رو برگزار کردن.

ساعت 13:30 عده ای از آذری های دانشگاه های تهران در اعتراض به کاریکاتور اهانت آمیز روزنامه ایران می خواستند وارد دانشگاه شند که با ممانعت انتظامات مواجه شدن، بنابراین درب ولیعصر رو از جا در آوردن و وارد دانشگاه شدن و آذری های دانشگاه هم بهشون پیوستن و در صحن دانشگاه اعلامیه ای قرائت کردن و روزنامه ایران رو هم به آتش کشیدن.

نمایشگاه هفته خوابگاه های دانشجویی هم در سطح دانشگاه بر پا شده و توی بعضی غرفه ها بزن و برقصی به پاست.

ساعت 21 آخرین ساعات تبلیغات کاندیداهای انتخابات شورای مرکزی انجمن اسلامی و بحث های پیرامون آن، فردا و پس فردا قراره انتخابات برگزار شه.

 

دوشنبه 1/3/85: صبح اطلاعیه های بدون سربرگ و مهر و امضا در دانشگاه مبنی بر عدم وجاهت قانونی انتخابات انجمن اسلامی نصب شده. ساعت 11 تریبون آزاد کانون اندیشه دانشجوی مسلمان برگزار شده. جریان ازین قراره که عده ای از دانشجویان طیف شیراز خواستار کاندیداتوری انتخابات انجمن بودن و مطابق اساسنامه انجمن اسلامی کاندیداها بایستی حداقل شش ماه عضو رسمی انجمن باشن بنابراین چون این چند نفر عضو انجمن نبودن رد صلاحیت شدن. کانون اندیشه هم بر این بی اساس و در دفاع از این چند نفر تریبون آزادی مبنی بر غیر قانونی بودن انتخابات انجمن برگزار کرده. گویی مجوز این تریبون شب قبل صادر شده (این در حالیه که مجوز تریبون شورای صنفی علیرغم این که یک هفته قبل درخواستشو داده بودن صادر نشد). خلاصه بچه های طیف علامه هم که از حمایت تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه برخوردار بودن به سمت تریبون هجوم آوردن و درگیری شدیدی شروع شد. درگیری اوج می گرفت، آروم می شد یه عده بالا صحبت می کردن دوباره اوج می گرفت. بعد از مدتی بسیجی ها و اعضای کانون اندیشه تریبون رو ترک کردن و برای اعتراض به سمت ساختمان ریاست دانشگاه رفتن. تریبون هم افتاد دست بچه های انجمن. پایین هم یه عده داغ کرده بودن و آماده انفجار بودن. کنار تریبون هم داربست و چادری برپا شده برای نمایشگاه حماسه سوم خرداد. از طرفی زمزمه هایی میومد که اون داخل صدای بیل میاد و دارن قبر می کنن که چند تا شهید گمنام خاک کنن. این شایعات باعث شد که حدود 40 نفر هجوم بیارن به سمت داربستا. چند بار عقب و جلو رفتن. چادر به همراه داربست رو داشتن فرو می ریختن که با ممانعت بچه های انجمن مواجه شدن. اونایی که داخل رفتن می گفتن از بیل و قبر خبری نبود. جمعیت از اونجا به سمت آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه راه افتاد. شایان ذکره که کنفرانس فناوری و چشم انداز آینده توی آمفی تئاتر در حال برگزاریه و قراره که ساعت 16 هاشمی رفسنجانی برای شرکت کنندگان در کنفرانس سخنرانی کنه. بنابراین دانشگاه پر شده از حراستی ها. جمعیت حاضر به سرکردگی بچه های انجمن از جلوی آمفی تئاتر به سمت ساختمان ریاست به راه افتادن. بچه های کانون اندیشه و بسیجی ها توی ساختمان بودن و مانع ورود دانشجویان به طبقه اول و اتاق ریاست دانشگاه می شدن.  بچه ها شمارش معکوس رو از شصت شروع کردن و وقتی دیدن رهایی (رییس دانشگاه) نیومد به داخل ساختمون ریختن. بزن بزن و درگیری دوباره شروع شد، شیشه های راه پله هم شکسته شد و جمعیت حاضر (در حدود 500 نفر) بچه های کانون اندیشه و بسیج رو بیرون روندن و جلو درب رییس دانشگاه منتظر ایستادن و با شعار "رهایی بیا بیرون" خواستار پاسخگویی ریاست دانشگاه شدن. بعد از مدتی وقتی دانشجویان دیدن که سر و کله رییس دانشگاه پیدا نمی شه شمارش معکوس رو یکصدا آغاز کردن و وقتی ثانیه ها به صفر رسید به سمت درب اتاق رییس دانشگاه حمله ور شدن و البته با انتظامات دانشگاه درگیر شدن و اتفاق خاصی نیفتاد. بالاخره جناب رییس حاضر شدن که اگر دانشجویان از ساختمان خارج شن بیان و از پنجره و تنها به صورت یک طرفه صحبت کنن (گویی ایشون از دانشجویان می ترسیدن). بچه ها بیرون رفتن و ایشون حاضر شدن و تنها چیزی که گفتن این بود که امشب جلسه ای با حضور یکی از اعضای شورای مرکزی انجمن خواهند داشت و در اون جلسه انتخابات رو بررسی می کنن. در پاسخ به سوالی مبنی بر دفن شهدا در صحن دانشگاه هم ایشون اظهار بی اطلاعی کردند. دانشجویان قانع نشده بودند و خواستار برکناری عطایی پور معاون فرهنگی - دانشجویی دانشگاه بودن. به دلیل خستگی و کوتاه اومدن انجمنی ها! جمعیت متفرق شدند و قرار بر این شد که فردا ساعت 12 تحصن و اعتراض تا رسیدن به همه خواسته ها ادامه پیدا کنه.

 

نکات قابل توجه:

- باز هم مثل همیشه در این طور مواقع بعضی لمپن ها جو رو به دست گرفتن و به اصطلاح لیدر شدن.

- و باز هم مثل همیشه اولتیماتومی به روسای دانشگاه داده شد که خواستار روشن شدن هرچه سریعتر وضعیت نهادهای شبه نظامی (بسیج) در دانشگاهه اما فقط در حد تهدیده و هیچ اتفاقی نمی افته، در صورتی که انجمن می تونست از انبوه جمعیت امروز استفاده بهتری کنه.

- گزارش جانبدارانه خبرگزاری فارس از وقایع امروز رو می تونید اینجا بخونید اما همش رو باور نکنید.

- سخنرانی رفسنجانی به خاطر جو متشنج دانشگاه لغو شد.

- گزارش ایلنا رو می تونید اینجا بخونید.

- گزارش تصویری بازتاب هم اینجا ببینید.

- دانشگاه را به پادگان تبدیل کرده اند - دویچه وله

- تا الان نتونستم عکسای امروز رو بگیرم. به محض اینکه گرفتم گزارش تصویری رو میذارم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 0:50  توسط محسن  | 

 

 

  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 23:50  توسط محسن  | 

 

با توجه به مصداق هایی که برای بعضی واژه های سیاسی در حکومت فعلی مشاهده میشه بد نیست یه مرور داشته باشیم: ( تعاریف از کتاب "فرهنگ سیاسی - داريوش آشوری" استخراج شده )

دماگوژی: توسل به احساسات و تعصب های عوام و مترادف عوامفریبی است.

ارتجاعی: در لغت به معنای بازگشت است و بر کسان، گروه ها، حزب ها یا طبقه هایی اطلاق می شود که مخالف هر نوع پیشرفت و تحول در روابط و بنیاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجود می باشند و یا خواستار خنثی شدن بعضی تحولات و بازگشت به گذشته اند.

پان بسیجیزم: پان پیشوندی است که ابتدای نام قوم، کشور، دین و ... آمده و به معنای وحدت سیاسی افراد آن قوم، کشور و ... است.

آنتی سمیتیزم: ضدیت با یهود

میلیتاریزم: تفوق ارتش (سپاه) در سازمان دولت، تجلیل از فضایل نظامی و نظامی کردن کشور

ماکیاولیزم: ماکیاولی معتقد است که رهبر اگر بخواهد باقی بماند و موفق باشد نباید از شرارت بهراسد. زمامدار برای نیل به قدرت مجازست به هر عملی از زور و حیله و تقلب (در انتخابات) استفاده کند.

ایزولاسیونیزم: انزواگرایی (نتیجه سیاست های بین المللی دولت)

آریستوکراسی: به معنای حکومت گزیدگان (مثل روحانیون) است.

اولیگارشی: بر اقلیتی اطلاق می شود که قدرت دولت را در راه منافع شخصی به کار می برد (مصباح)

تئوکراسی: نوع حکومتی است که اساس آن را نظام دینی تشکیل می دهد.

توتالیتر: بر رژیم های سیاسی اطلاق می شود که دارای این مشخصات باشند: نظارت دولت بر کلیه شئون اقتصادی، اجتماعی و انحصار قدرت سیاسی در دست یک حزب حاکم

اتوکراسی، دیکتاتوری، دسپوتیزم، استبداد: دسپوتیزم بر اقتداری اطلاق می شود که هیچ حد قانونی ندارد و خودسرانه اعمال می شود و با اتوکراسی، استبداد و دیکتاتوری مترادف است. (البته تفاوت هایی داره)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 19:43  توسط محسن  | 

 

 فردا که بهار آید آزاد و رها هستی ...

 پس چرا بهار نمی آید؟

 

یکی از بحث هایی که همیشه بین مردم مطرح بوده اینه که چه نوع حکومتی به دردمون می خوره ؟ و معمولا هممون از حکومت فعلی ناراضی هستیم و به دنبال جایگزینی براش می گردیم و پیشنهادهایی هم مطرح می کنیم. برای مثال در وضعیت فعلی بعضیا به ذکر خیر حکومت قبلی می پردازن (اکثرا هم جوونایی هستن که اصلا حکومت قبلی رو تجربه نکردن!) بعضی دیگه آرزوی اینو دارن که کشورای خارجی عنان حکومت رو در دست بگیرن و برخی هم چشم انتظار حکومت مهدی اند و ...

اما در کنار این موضوع که چه نوع حکومتی مناسب ماست بحث ریشه ای تر و مهم تری مطرحه:

 

« ... اگر بپذيريم كه دشوارى اساسى ايران و ايرانيان جدال ميان سنت و مدرنيت، بومى گرايى و غرب زدگى، يا ديندارى و بى دينى نبوده و نيست، بلكه «انحصار» كليت جامعه توسط دولت هاى اقتدارگرا است، آن وقت چاره اى جز اين نمى ماند كه معادله وحشتناك قدرتى را كه ميان دولت و حوزه هاى عمومى جامعه برقرار است، عوض كنيم و به جاى ديدن جامعه ايران از چشم دولت، ساخت دولتى را از نگاه تقويت و توسعه نهادهاى حوزه عمومى تعريف كنيم. به سخن ديگر، توسعه، سعادتمندى و آزادى ايران و ايرانيان در گرو نهادهاى مدنى و مستقل از دولت است. اوضاع بحرانى كنونى را بايست در ارتباط مستقيم با تلاش قدرت و نهادهاى دولت در محدودكردن و يا از بين بردن نهادهاى حوزه عمومى بررسى كرد. اگر دولت توسط سانسور، مجازات حقوقى و جزايى، فشارهاى اقتصادى و سياسى، و... نهادهاى مطبوعاتى را تضعيف كند و آنها نتوانند به عنوان صداى آزاد ايرانيان عمل كنند و عملاً ابزار دست دولت شوند، يكى از مهمترين نهادهاى مدنى جامعه نخواهد توانست به عنوان وجدان شهروندان مراقب ظلم و فساد نهادهاى قدرت باشد. اين امر درباره احزاب مستقل، اتحاديه ها و اصناف غيردولتى، دانشگاه ها و ديگر نهادهاى فرهنگى نيز صادق است.

بنابراين دشمن اصلى سعادتمندى ايران و ايرانيان دولت اقتدارگر و اصرار آن در ظلم  نسبت به نهادهاى مدنى و دموكراتيك است. بحث هايى كه حول ماهيت دولت در ايران در گرفته اغلب با تاكيد يك جانبه بر فلسفه سياسى به مسئله اصلى و اساسى جامعه كه توسعه و گسترش نهادهاى حوزه عمومى است بهاى لازم را نمى دهند. اين بحث كه راه حل جامعه كنونى ايران جمهوريخواهى، سكولاريسم، بازگشت به پادشاهى يا مشروطه خواهى است به خودى خود گرهى از مشكلات جامعه نمى گشايد. كليت مدل «دولت مدرن جوامع پيرامونى» بايستى نقد و به عنوان مظهر خشونت، ظلم و بى  مديريتى كنار گذاشته شود. اين كه اين مدل به شكل دينى يا سكولار، جمهورى يا پادشاهى باشد اصل موضوع را تغيير نداده و نخواهد داد. بايستى قبول كرد كه معضل اساسى در ايران معاصر جدال ميان نظام جمهورى و پادشاهى، دولت دينى و سكولار نبوده و حتى امروز نيز نيست. بايستى روشن و بدون اما و اگر قبول كنيم كه مشكل اساسى ما دشمنان دموكراسى اند همچنان كه همواره در طول تلريخ معاصر چنين بوده است. برخلاف تصور آنها كه مردم ستمديده ايران و يا فرهنگ ايرانى را عامل دشوارى هاى جامعه مى دانند، اين دولت مدرن اقتدارگر و عطش آن در انحصارى كردن كليت جامعه است كه عملاً جامعه را به بحران كنونى رسانده است. حال اگر قبول كنيم كه «دولت مدرن» در جوامع پيرامونى (و به خصوص در ايران) ساختارى اقتدارگرايانه و كاركردى ضددموكراتيك دارد بايد ديد كه مدل  هاى دموكراتيك چه تجربه هايى داشته اند و چگونه در جوامع پيرامونى شكل گرفته اند. تجربه موفق و دموكراتيك در جوامع پيرامونى تجربه «هند» است. توجه به بحث ها و گفت و گوهايى كه ميان روشنفكران و سياستمداران هند در خصوص ساختن جامعه بعد از استقلال درگرفت، دنيايى بسيار عميق و پر از ايده هاى خلاق (Imaginative)، اميدواركننده و دموكراتيك در مقابل ما قرار مى  دهد. سه متفكر و سياستمدار مهم هند، گاندى، تاگور و نهرو هركدام به شكلى تازه و هنرمندانه درباره مسائل سياسى و فرهنگى جامعه جديد به بحث و گفت و گو نشستند و در فرايندى بسيار انسانى از طريق شنيدن يكديگر و حتى نقد خود بدون تسليم شدن در برابر ارزش ها و اعتقادات جامعه هند، پروژه سياسى دموكراتيكى را طراحى كردند كه البته با زحمات بسيار به تحقق درآمد. اصلى ترين پرسشى كه ذهن نهرو را به خود مشغول مى   كرد اين بود كه دولت هند (در جامعه پراكنده و متكثر اين كشور) چگونه مى تواند به توسعه حوزه عمومى كمك كند. او با نوشتن كتاب Discovery of India به اين پرسش پاسخ گفت كه چگونه مى توان روايتى مشترك از تاريخ و هويت هند به دست داد و نوعى ارزش ها و معيارهاى فرهنگى مشترك را در كشورى با تفاوت هاى جدى زبانى، دينى و مليتى بازشناخت؛ روايت مشتركى كه به گفته نهرو بتواند حوزه عمومى هند را به گونه اى دموكراتيك تعريف كند. براى نظريه پردازى دولت جديد هند بحث هاى مهم فكرى ميان تاگور و به خصوص نهرو و گاندى درگرفت و از مسائل مهمى مانند رابطه سنت هاى هندى و مدرنيته، نقش دين و رابطه آن با سياست، ميزان دخالت دولت در اقتصاد، جايگاه سياسى هند در سطح بين الملل و... گفت  وگو به ميان آمد. گاندى فردى مذهبى و نهرو روشنفكرى اخلاقى اما غيرمذهبى بود. تاگور اعتقاد به نقش «فرد» در سياست داشت و تا حد زيادى با گاندى و عقايدش مخالف بود. اما اين سه متفكر، همگى در اين موضوع توافق داشتند كه بايستى نوعى تعادل و همه جانبه گرى در پاسخ به اين پرسش هاى اساسى مدنظر باشد. گاندى مردى اخلاقى، منتقد مدرنيته غربى و معتقد به راه حل بومى بود. نهرو روشنفكرى عميق بود و از تاريخ اروپا و انديشه سياسى آن به خوبى اطلاع داشت و با وجودى كه تاريخ هند را به صورت جدى مطالعه كرده بود اما توجه به تاريخ پيدايش دموكراسى در اروپا را امرى مهم در شناخت و روايت تاريخ هند مى دانست. در بحث هايى كه ميان متفكرين و سياستمداران هندى درگرفت و دولت و جامعه هند را متاثر كرد و دموكراسى را در هند به وجود آورد، هم نظرات گاندى و بنيان هاى اخلاقى و انسانى وى نقش داشت (عدم اصرار بر غرب محورى)، هم بحث هاى نهرو درباره اهميت حوزه عمومى، نقش دولت و مسائل بين المللى قابل مشاهده است. مسئله اساسى در هند ساختن دولت مركزى نبود، بلكه توسعه حوزه عمومى و حفظ آن با توجه به ارزش هاى متفاوت زبانى و قومى بود. هرچند پيدايش دموكراسى در هند بدون حصول شرايط اقتصادى - اجتماعى و وجود نهادهاى مدنى ناممكن بود، با اين وجود مرورى بر بحث هاى روشنفكران و سياستمداران اين كشور نشان مى دهد كه آنها نيز دلشوره شان توسعه و گسترش دموكراسى و تاكيد بر نهادهايى بود كه سبب حفظ آن مى شود.»              (علی میرسپاسی – ويژه نامه دولت مدرن روزنامه شرق آذر 84)

 

   بنابراین مشکل اصلی جامعه ما انحصار کلیت جامعه توسط دولت اقتدارگراست. حال فرقی نمی کنه این دولت اقتدارگرا دولتی دیکتاتور باشه، سکولار باشه یا جمهوری اسلامی باشه. فرقی نمی کنه رییس جمهورش از فیلتر شورای نگهبان گذشته باشه یا بدون هیچ محدودیتی و با حضور کاندیدای "هم جنس بازها" انتخاب شده باشه. و به قول دکتر سروش ما از دموکراسی فقط انتخاباتشو فهمیدیم (که تازه توی همونش هم موندیم) و می خوایم به بهترین نحو برگزارش کنیم و غافلیم از این که انتخابات ولو آزادانه اش پله اوله و تا فضا و شرایط نقد مهیا نشه، تا احزاب و NGO هایی که آزادانه بتونن فعالیت کنن حضور نداشته باشن، تا رسانه های فعال و آزاد نداشته باشیم دموکراسی معنا و مفهومی نداره. ما وقتی می خوایم در این راه قدمی برداریم و NGO تاسیس کنیم GNGO (Governmental Non Governmental Organization) درست می کنیم!

   پس برای اینکه بهار بیاد باید بذرشو بکاریم و اون هم چیزی نیست جز توسعه نهادهای مدنی و ایجاد فضای نقد. حتما می گید نمی ذارن!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 3:10  توسط محسن  | 

 مراد فرهاد پور، ویژه نامه دولت مدرن، روزنامه شرق، آذر 84

 

     ... اگر از احتمال وقوع رخداد انقلابی، گسست پیوستار تاریخی و حرکت به ورای سرمایه داری صرف نظر کنیم آنگاه می توان آینده را در قالب سه گزینه «پیشگویی» کرد:

 

1-      ادامه سیاست های دولت قبلی و تداوم فرآیند توسعه سرمایه دارانه با انسجام و سرعتی برابر یا پیش تر از قبل.

2-      کند کردن، مختل کردن و تحریف فرآیند توسعه که در نهایت می تواند به در جا زدن در قالب یک سرمایه داری دولتی عقب افتاده و متکی به درآمد نفتی منجر شود.

3-      دخالت عوامل و عناصر حادث و تصادفی که می تواند با توجه به حساسیت نظم جهانی و پیچیدگی کلیت اجتماعی به واسطه نوعی تاثیر دومینویی به فاجعه بینجامد.

 

     مى توان عملكرد دولت فعلى را با توجه به اين سه گزينه بررسى كرد.

     از آنجا كه حتى در «كمدى الهى» دانته نيز بخش اول و جذاب تر همان جلد اول يا كتاب دوزخ است و سه گزينه فوق نيز با بهشت، برزخ و دوزخ دانته شباهت بسيار دارند، ما نيز بحث خود را با دوزخ آغاز كرده و بيشتر نكات را در چارچوب گزينه سوم مطرح مى كنيم.

     بيش از پانزده سال پيش هنگامى كه در پى ماجراى سلمان رشدى هفت سفير اروپايى تهران را ترك كردند، آب از آب تكان نخورد زيرا در جامعه آن دوره كه همه چيز در خدمت جنگ بود قطع رابطه با جهان بيرون پيامدهاى چندانى در پى نداشت. آنچه وضعيت امروز را متفاوت مى سازد دقيقاً پيشرفت فرآيند توسعه و شكل گيرى كليت پيچيده و به هم پيوسته اى از عوامل، نهادها،  منافع و كنش ها است. امروزه با توجه به شرايط بحرانى مسئله هسته اى، اين امكان وجود دارد كه يك حادثه يا تصميم گيرى خاص به واسطه همان مكانيسم دومينويى بحرانى سراسرى را موجب شود. جنگ و تهاجم خارجى فقط يكى از اشكال ممكن تحقق اين فروپاشى است.

     عملكرد دو ماهه دولت جديد در عرصه هاى اقتصاد و سياست خارجى دلايل بسيارى براى دل نگرانى فراهم مى آورد: متزلزل ساختن بدنه مديريتى به واسطه تغييرات گسترده و انتصاب هاى ناموجه، تصميمات متناقض در ارتباط با بازار سرمايه، اظهارنظرها درباره نظام بانكى، موضع گيرى هاى در سطح بين المللى و... جملگى اين تصور را به ذهن متبادر مى كنند كه جناح پيروز در انتخابات اخير آن چنان در پى منافع كوتاه مدت خويش يا درگير محدوديت هاى ايدئولوژيك است كه حتى به منافع كلى جناح راست نيز رحم نمى كند چه رسد به منافع ملى. اولاً در وراى طرح شعارهاى تبليغاتى و كلى گويى ها در مورد عدالت، پايبندى و انسجام فكرى دولت فعلى در زمينه تحقق عدالت كاملاً مورد ترديد است.

     مضمون اصلى تبليغات رئيس جمهور فعلى در زمان انتخابات طرح اين انتقاد بود كه دولت خاتمى و اصلاح طلبان و مجلس ششم، به عوض حل مشكلات واقعى مردم، توان و سرمايه كشور را وقف پرداختن به طرح هاى نظرى روشنفكرانه اى كرده اند كه هيچ ربطى به زندگى و معاش روزمره مردم ندارد. وليكن حالا همين دولت از مردم مى خواهد تا صرفاً براى دفاع لفظى از آرمان هاى ملتى ديگر آماده بدتر شدن شرايط اقتصادى خويش شوند. اما اين آرمان گرايى خود جاى سئوال بسيار دارد.

آرمان هايى كه در نهايت چيزى نيستند جز تجلى و بيان يك آرزو كه قرار نيست براى تحقق اش هيچ اقدام عملى اى صورت گيرد، به واقع در حكم عقده هاى روانى اند نه جست وجوى آرمانى حقيقت. امروزه نه فقط سياستمداران بلكه مردم عادى نيز به خوبى واقف اند كه سنگ بزرگ علامت نزدن است. آنها مى دانند فقط كسانى مى توانند خوب صلح كنند كه خوب جنگيده اند.

     اما برزخ: هر انسانى بهشت را ترجيح مى دهد و از دوزخ هراس دارد. از اين رو حتى براى كسانى كه نمى خواهند كارگزار توسعه كاپيتاليستى باشند و حتى از آن دفاع كنند نيز ترجيح گزينه ۱ به ۲ امرى بديهى است. نمونه هاى گوناگون تاريخى كه مبين درجات گوناگونى از اقتصاد دولتى اند از عراق صدام حسين و سوريه گرفته تا كره شمالى و آلبانى جملگى نشان مى دهند كه اين نوع فرماسيون اجتماعى تا چه حد عقيم و سترون و به معناى واقعى كلمه «روح كش» است. به علاوه گذشته از تحميل نوعى تكرار بى معناى تاريخى اين گونه جوامع غالباً در نهايت زمينه ساز بروز فاجعه و تحقق همان گزينه سوم مى شوند.

     عدالت خواهى پوپوليستى دولت فعلى همراه با درآمدهاى بادآورده نفتى احتمال تحقق اين گزينه را افزايش مى دهد. امروزه حس در برزخ بودن بر همه جنبه هاى اقتصادى و سياسى و فرهنگى جامعه سايه افكنده است ولى هنوز اين اميد وجود دارد كه پويش برخاسته از رخداد دوم خرداد و ديناميسم درونى جامعه مدنى ايران ما را از اين برزخ نجات بخشد. جوان بودن نيروى انسانى و بالا بودن تحصيلات، يا به عبارت ديگر اميال و نيازهاى جوانان يكى از مولفه هايى است كه مى توان بدان اميد بست.
در جهان امروز، با نوعى فشردگى و مازاد رقابت روبه رو هستيم. همين مازاد رقابت است كه عملاً برخوردارى از رشد اقتصادى را با معجزه اقتصادى يكى مى كند. به عبارت ديگر شما يا از رشد اقتصادى دو رقمى (يا دست كم بالاى
۸ درصد) در قالب نوعى معجزه و جهش اقتصادى برخورداريد و يا بايد به درجا زدن در قالب كشورهاى «در حال توسعه» تن بسپاريد. رشد اقتصادى چهار و پنج درصدى يا حتى كمتر از آن صرفاً  به معناى تداوم عقب ماندگى و زندگى همراه با فلاكت است. سرمايه دارى دولتى صرف نظر از همه شعارها و فرجامى جز اين وضعيت و تكرار آن در پيش ندارد و چنين به نظر مى رسد كه درك دولت موجود از عدالت نيز از اين حد فراتر نمى رود. هر چند شايد فشار آرمان هاى واقعى مردمان واقعى و تجربه مدرنيته سرانجام دولتمردان فعلى را نيز به خروج از برزخ و پيگيرى سياست توسعه اقتصادى و تنش زدايى سياسى وادارد.
     و دست آخر اين كه براى مدافعان سياست راديكال نه فقط سرمايه دارى پيشرفته ليبرال دموكراتيك كه هر بهشتى بايد به نحوى ريشه اى نقد شود.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 0:19  توسط محسن  | 

 


FREE Hit Counters!