تبليغاتX
گاماس

    

     خیلی مواقع به این فکر می کنم که چرا کوه می رم. اما تا حالا نتونستم دلیل اصلیشو پیدا کنم. فقط می دونم که کوه می رم. از خیلی کوهنوردای دیگه هم شنیدم که دلیل قانع کننده ای پیدا نکردن، اما معتاد کوه شدن. حتی کوهنوردای بزرگ دنیا هم گاها این طوری ان. مثلا کوکوچکا توی مقدمه کتابش میگه: "در اين كتاب جوابي براي سئوالهاي بي‌پايان در مورد علت اجراي برنامه‌هاي بزرگ به قلل مرتفع و به هيماليا پيدا نمي‌شود. هيچ‌گاه لزوم پيدا كردن پاسخ را احساس نکردم. به كوهستان ها رفتم و آنها را صعود كردم. فقط همين."   (بابا گیر ندین، منظورم مقایسه ی خودم با عمو کوکوچکا نبود!)

     اما با وجود این که نتونستم علت اصلی کوه گردی خودم رو پیدا کنم، عوامل فرعی زیادی به ذهنم می رسه که به ادامه این کار و اعتیادش  دامن می زنه. اگه یه هفته کوه نرم دلم برای همشون تنگ می شه:

 

منظره هایی که فقط اون بالا بالاها می تونی ببینی

 

 

 

 

غذاهایی که فقط اونجا می تونی مزه اش رو بفهمی

 

 

 

 

آوازایی که دسته جمعی می خونیم یا برای خودت زمزمه می کنی،

 غیبت کردنا و چرت و پرت گفتنا

 

و از همه مهمتر:

 

One of the realistic and true reasons why I still climb....Partner's!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 2:40  توسط محسن  | 

 


FREE Hit Counters!