تبليغاتX
گاماس

 

     یکی بود یکی نبود. دختری بود به نام نرگس که خیلی خوب و اسلامی بود: چادری و نمازخون، با عرضه و جدی، حواسش به همه چیز بود، هوای خواهر و مادرش رو داشت. با دوستاش مهربون و نسبت به دشمناش سر سخت. تا قبل از ازدواج به احسان (برادر دوستش) یه لبخند هم نمی زد، بعد از ازدواج هم نسبت به اون جدی بود. آخه اگه این جوری نمی بود احسان پر رو می شد! اما این نرگس خانوم ما یه خواهر داشت به نام نسرین. سر به هوا و یه دنده. کمی هم غیر اسلامی بود و کارای بد بد می کرد، مثلا دوست پسری به نام بهروز داشت و قبل از این که نسبت به هم محرم شن با هم حرف می زدن، پارک می رفتن، حتی می خندیدن. اون بهروز هم پسری بی عرضه و یه لا قبا بود که فقط از این دنیا یه ظاهر خوب و مامانی داشت (عکسش روی جلد تمام مجلات و دیوار اتاق دختر هجده ساله ها رویت شده، خدا زیادش کنه). خونواده ای بسیار بد داشت: مامان و خواهر مغرور که دائم به خاطر پولشون به نرگس و خونواده اش فخر می فروختن و با همین کاراشون باعث مرگ مامان نرگس شدن. باباش – محمود خان شوکت – رو که دیگه نگو. انگار شیطون تو جلد این آدم آپارتمان ساخته بود و با تمام عهد و عیالش زندگی می کرد! سرتون رو درد نیارم، خلاصه آدم بدای داستان هرکدوم به تناسب بدیشون، فتنه برپا می کردن و نرگس خانوم در جهت خنثی سازی و اصلاح امور تلاش می کرد. آخر داستان خدا همه ی آدم سیاها رو دعوا کرد و به سزای اعمالشون رسوند: شوکت دو سال زندان کشید. آخرش هم سکته کرد و چلاق شد. زنه هم شوکت سرش هوو آورد. ولی اون طرف ماجرا که آدم سفیدا بودن به سرو سامون رسیدن. احسان و نرگس زندگی جمع و جور و خوبی رو شروع کردن. آدم خاکستریا مثل بهروز و نسرین هم ابتدا سزای اعمال بدشون رو دیدن و پاک و مبری شدن و بعد زندگی خوبی رو با بچه اشون شروع کرد. پایان

     فکر کنم اگه این داستان ساخته شه و تابستون هر شب از تلویزیون پخش شه کلی ازش استقبال کنن. آخه می دونین توقع مردم ما خیلی بالا نیست. با همین هم می شه سر گرمشون کرد. تازه آخرش هم همه از این داستان درس عبرت می گیرن: دیگه شوکتای جامعه – که کم هم نیستن – دست از کارای بدشون بر می دارن. نسرینا هم یاد می گیرن تا قبل از ازدواج با نامحرم حرف نزنن. خلاصه بعد از یه سریال هشتاد قسمتی، ایران گلستون می شه. حتی اگه توی دنیا هم پخش شه امثال بوش متنبه می شن و دست از تجاوزاتشون بر می دارن. برنامه ی هسته ای ما هم ختم به خیر می شه. راستی فکر بدی نیست برنامه ی هسته ای هم یه جوری توی داستان گنجونده شه. البته نه برای پاچه خواری!!!

 

تموم شدن سریال نرگس رو به همه ی فوتبال دوستا تبریک می گم، از فردا شب می تونیم فوتبالا رو زنده ببینیم. و اما چند نکته در مورد این سریال:

 

-         به مانند همه ی سریال های تلویزیون لازم نبود برای فهمیدن داستان نرگس هر شب وقتتون رو تلف کنید. اگه 5 شبی یک بار می دیدید از سیر تا پیازش رو می فهمیدید. منم شونزه هیوده قسمتشو دیدم.

-         وزیر بهداشت اعلام کرده در این هشتاد روز میزان خرید قرص های معده و روده از داروخانه ها به شدت کاهش پیدا کرده، گلاب به روتون اونایی که اسهال داشتن با دیدن بازی احسان درمون شدن و اونایی که یوبوست با دیدن نرگس.

-         بهار طی مصاحبه ای مطبوعاتی ادعای پیغمبری کرده و گفته: همون طور که عیسی در آستانه ی تولدش حرف می زد من هم در بدو تولد دو ساله بودم! فردا قراره آذری های عزیز در پاسخ به این توهین تظاهرات کنن. دانشمندا هم ازین پدیده ی نادر شگفت زده شدن و دارن روی کروموزوم های مهدی سلوکی تحقیقات می کنن.

 

در پایان از دوستان عزیز – مخصوصا حمید و پژمان – خواهشمندم اگه نکته ای به ذهنشون می رسه اضافه کنن.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 23:30  توسط محسن  | 

 


FREE Hit Counters!