
برف تازه و وسوسه ی صعود!!!

برف نو ! برف نو ! ســــــلام ... سلام !
بنشین ، خوش نشسته ای بر بام ...
پـــــاکـــــی آوردی ای امـید ســپــیـد !
هــمـه آلــودگــیــســت ایـــن ایـــام ...
راه شومی است می زند مطرب ،
تلخواری است می چکد در جام
اشکواری است می کشد لبخند
ننگواری است می تراشد نام ...
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام !
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام !
کام ما ، حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته ایم از کام ... !
خام سوزیم ، الغرض بدرود...
تو فرود آی برف تازه ، سلام !
شعر از: احمدشاملو - 1338 - کتاب باغ آینه
عکس از: http://jar2.com
