تبليغاتX
گاماس

   گویند بیست و دو سال پیش در چنین صبح فرخنده یی، پسری تپل مپل  از خاندان مشعشع انواری با گامهایی بلند پای بر جهان گذارد که محسن نام نهادندش و طالعش را بر قله های بلند فلسفه و عرفان دیدند و همچنین دنا و دماوند و امثالهن...و پیش بینی نمودند که از عالمان مشروط IT  گردد و از واعظان خوش ذوق و لحن و بیان خاموش آتش در سینه معتقد به قانون بند لباس....چشم سرش را در ارتفاع صد و نود و دو سانتی فلک الافلاک جهنم تا که آنچه بیند جز سیاهی و تباهی نباشد و چشم دلش را از تابش تابناک زلال الهی نابینا . سرش  گویی در غلیان و دلش گرم و آرام و مهربان...گویی زمهریر و دوزخ را به یک آن می زید...نه خوابی نه خوراکی چونان نی قلیانی که از سه چارک خمیده و همیشه خاموش و ساکت که چون در آن بدمند و آتشش بیفروزند رازها بگوید و نعره ها برآورد که : آتش چون در نیستانی فتاد....

   پای در راهی بنهد بس دشوار ، گه از این سوی و گه از آن سوی بگیرند و بکشند و غریب اتفاقاتی حادث گردند تا جرعه ای از رحیقی بنیوشد و شاه کلیدی بیند در این آشفته بازار معنا، سیاه چشم ساقی را بنهد و پی نگاری گیرد با وفا که نغمه ها می سرایدش و می خواندش به نور...

 

نگارنده شاید که وسوسه پی گیری مقام محسن داشته باشد

با شهد شیرین پارسی، وبلاگ هک شده اش را مزین فرمایید...

 

به مناسبت شب میلاد

هکر دلبر دیوانه شوربخت

خاموش شیرازی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 2:49  توسط محسن  | 

 


FREE Hit Counters!