تبليغاتX
گاماس

 

... از این دور هم جمع شدن ها امروزه زیاد است. در دور و بر من خیلی ها هستند که به دلایل دینی و مذهبی دور هم جمع می شوند، به سازمان های دینی و مذهبی می پیوندند، در گردهمایی ها شرکت می کنند تا در تجارب دینی شان در یک گروه با هم شریک شوند. اخیرا کلیسای کاتولیک رومی، اینجا در لس آنجلس،  یک ساختمان یازده طبقه، با زیربنای 57000 فوت مربع، با هزینه ی 200 میلیون دلار برای گردهمایی های مذهبی ساخته است. وقتی به همسایه های دیوار به دیوارم نگاه می کنم، می بینم همسایه ی سمت چپ من، سندی، مرتبا به مراسم عشای ربانی کاتولیکی می رود، همسایه ی دست راست من، جین و خانواده اش، مرتبا به مراسم دعای کریسشن ساینس می روند، و همسایه ی پشتی من، روی و زنش از اعضای بسیار فعال کلیسای لیبرال لوتری هستند.

   از زمانی که امیل دورکم اثر کلاسیکش را در حوزه ی جامعه شناسی دین تحت عنوان اَشکال ابتدایی زندگی مذهبی منتشر کرد، دانشوران به اهمیت امر اجتماعی/جماعتی به هنگام پرداختن به دین و مذهب پی برده اند. نخستین جامعه شناس دین آمریکایی، دبلیو. ئی. بی. دوبویس تاکید می کرد که کلیساهای سیاهان صرفا مراکز روحانی نیستند، بلکه بسی بیش از آن مراکزی اجتماعی برای فراهم آوردن جماعت، حس تعلق، و راهی برای ارتباط با دیگران هستند. (کارکردی که برای نماز مسلمانان هم متصورن و امروزه از بین رفته. می گن در اصل، نماز به جماعتش صحیحه و فرادی در صورت داشتن عذر پذیرفته است. جدای از اون به اعتقاد من این که ارتباط با خدا در قالب این نماز و به این شکل گفتن باید باشه تنها به دلیل کارکرد اجتماعیش بوده. وگرنه به هر طریقی می شه با خدا ارتباط برقرار کرد (کارکرد روحانی اش مد نظرمه)، همون طور که خود پیغمبر هم قبل از بوجود آمدن اسلام و در خلوت خودش طور دیگه ای با خدا ارتباط داشته.)

   عضویت در کلیسا امری شایع و گسترده است. تقریبا 70 درصد آمریکایی ها عضو یک کلیسا یا یک کنیسه هستند؛ و 43 درصد از آمریکایی ها دو یا سه بار در ماه به مراسم دعا و نیایش مذهبی می روند. جماعت – عنصر جماعتی در دین – قطعا مهم است. آری، دین شامل ایمان و سرسپردگی روحانی است، اما همانگونه که ویلیام سیمز بینبریج خاطر نشان می کند، دین شامل وابستگی به یک گروه اجتماعی هم هست. در واقع، برخی افرادی که ایمان ندارند، به خدا اعتقاد ندارند، و هیچ میلی به دعا کردن و نماز خواندن ندارند – یعنی آدم هایی که به راحتی می توان آن ها را غیر مذهبی خواند – باز به اجتماعات مذهبی می روند تا از لذات اجتماعی و جماعتی چنین عضویتی بهره مند شوند. (نمونه ی واضح و عینی اش رو چند روز دیگه و در قالب دسته های عزاداری شاهد خواهیم بود!)

   پدر و مادر خود من عضو جماعتی مذهبی هستند، کنیسه ای پر رونق در کالیفرنیا. با این همه پدر و مادر من هم، مثل اکثر یهودی ها، به خدا باور ندارند، کتاب مقدس را مقدس و آسمانی نمی دانند، دعا و نماز نمی خوانند، و خلاصه ایمان ندارند. آن ها اساسا غیر مذهبی هستند. با تمام این احوال، عضو جماعتی مذهبی هستند. می دانم که یکی از دلایل اصلی عضویتشان در این جماعت این است که با دیگر یهودی ها باشند. رفتن به میان جماعتی مذهبی برای دعا و نیایش شیوه ی رایجی برای حفظ پیوندهای محکم با آدم هایی است که تاریخ، میراث، و هویت قومی مشابه دارند. پدرم وقتی که بچه بودم برای تاکید بر عنصر اجتماعی وابستگی اش به جماعت مذهبی مدام به من می گفت: "سام به کنیسه می رود تا با خدا حرف بزند، اما من به کنیسه می روم تا با سام حرف بزنم."

   موقع نوشتن این فصل، از پدرم خواستم که بی پرده پوشی دلایل عضویتش در سازمانی مذهبی را بازگو کند.

   او ای-میلی زد و چنین جواب داد:

 

"من البته و بی هیچ تردیدی، آدم غیر معتقدی هستم. من خودم را بی خدا می دانم – نه لا ادری – دقیقا بی خدا. من معتقد نیستم که وجود برتری هست، یا زندگی بعد از مرگ، یا دعا خواندن اثری دارد – که آنجاست که به درگاهش دعا کنم؟ من فکر می کنم آن هایی که به چنین چیزهایی معتقدند باید دلیل و مدرک ارائه کنند – و آن ها دلیل و مدرکی که بتواند مرا مجاب کند ندارند. من به یاد نمی آورم که هیچ زمانی در زندگی ام، از دوره ی کودکی تا به حال، هرگز به خدا یا چیزهای مربوط به او باور داشته بوده باشم...

   من، من غیر معتقد، عضو یک سازمان مذهبی هستم، زیرا:

   این سازمان نزدیک خانه مان است. من آدم هایی را که به این سازمان می روند می شناسم زیرا از جماعتی هستند که 36 سال در آن زیسته ام.

   عضویت در این سازمان به من این احساس را می دهد که بخشی از چیزی هستم، بخشی از چیزی همچون جماعت...

   رفتن به این سازمان سرگرم کننده است: سرگروه دعا خوانان، سخنرانان، اجرای موسیقی، و بعد از مراسم دعا، خوردن غذا و معاشرت. توجه خاصی که سرگروه دعا خوانان به من دارد. دیدن آدم هایی آشنا در آنجا (سام، نه خدا). در ضمن نظم و آهنگی هم به زندگی می دهد: شب جمعه، شول! تازه مامان هم خوشش می آید – پس رفتن به آنجا با هم کاری برای انصراف خاطر است..." (البته کارکردهایی که توصیف کرد به خاطر سازمان بودن آنجا بود نه مذهبی بودنش و این کارکرد رو هر سازمان مردمی دیگه ای می تونه داشته باشه. مثلا عضو یک گروه کوهنوردی یا سازمان محیط زیست باشی و هر هفته در جلساتش شرکت کنی و دوستات رو ببینی و آخر هر هفته هم با دوستات کوه بری یا ... )

 

   پدرم خیلی بیش از این ها نوشته بود ... اما من فکر می کنم همین گزیده ی فوق از نامه ی او به خوبی نشان می دهد که آدم های مختلف به دلایل مختلفی در جماعات مذهبی جمع می شوند و نه لزوما بنا به دلایل نوع خاصی که وقتی به شرکت آدم ها در سازمان های مذهبی فکر می کنیم به ذهن مان می آیند... ادامه دارد (یه قسمت بیشتر نمونده)

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 0:21  توسط محسن  | 

 


FREE Hit Counters!