تبليغاتX
گاماس

  

by: Ali & Mohsen 

 

   در انتهای قسمت قبل جویندگان حقیقت را به دوگونه ی هدف مدار و روش مدار تقسیم کردیم. بدون آن که نتیجه بگیریم کدام یک را بر گزینینم قرار بر این شد که انواع دین داران را بررسی کنیم.

 

الف) سروش در مقاله ی "اصناف دین ورزی – کیان شماره 50" دین ورزی را بر سه گونه می داند که شاید بتوان گفت دو گونه ی اول روش مدارند و گونه ی سوم، هدف مدار:

 

 

 ۱. دین ورزی مصلحت اندیش (غایت اندیش)

 

   در این گونه دین ورزی، غایت و مصلحت و نتیجه (دنیوی یا اخروی) عقیده و عمل، پیش چشم دیندار است. دینی است برای زندگی.

   در شکل های آخرت گرایانه ی خالصش، جامه ی زهد و تصوف به خود می پوشد (خواجه عبدالله انصاری) و در شکل های دنیا گرایانه اش جامه ی سیاست و ملک (سید جمال افغانی و ...).

   دین ورزی مصلحت اندیش عامیانه، علتی (غیر دلیلی)، میراثی، جبری (نه از سر انتخاب)، عاطفی، جزمی، آدابی – مناسکی، قشری، پر اسطوره، تقلیدی، تعبدی است. حجم عمل در این گونه دین ورزی ملاک غلظت و رقت ایمان است... این گونه دین ورزی از آنجا که میراثی و موروثی است، و با دلیل فراهم نیامده، و بیشتر به عمل می پردازد تا به تامل و تعقل، و بیشتر بر عاطفه و شور بنا می شود تا بر کاوش و کوشش عقلانی، نرم نرمک به شورابه ی تجزم و تعصب هم آمیخته می شود و تحمل مخالف از او رخت بر می بندد و اهل سوال و کند و کاو را چون راهزنان بدعتگزار می بیند. (زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست/ در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست)

   اما دین ورزی مصلحت اندیش عالمانه، خود بر دو قسم است: دنیاگرا و آخرت گرا.

   دین ورزی مصلحت اندیش عالمانه دنیاگرا از آنجا که عاقلانه عمل می کند با اسطوره ها روابط گرمی ندارد و کوره تقلید را گرم نمی کند و بیش از آن که به دنبال حقیقت باشد دنبال حرکت است. دین را خادم سیاست یا دموکراسی یا ... می کند و غایت اندیشانه می کوشد تا هر چه به کار می آید از دین گزینش کند و هر چه را به کار نمی آید فرو نهد.

   عموم روحانیان تاریخ همه ادیان، دسته مقابل یعنی دین ورزان مصلحت اندیش آخرت گرا را تشکیل می دهند و تفاوتشان با مصلحت اندیشان عامی فقط در این است که آنچه را عامیان از دست دوم می گیرند، آنان از سرچشمه بر می دارند، یعنی مملو از منقولات و ماثورات. ازین که بگذریم دین ورزی شان از لحاظ  علتی و میراثی و جزمی و آدابی و جمعی و فقهی و اسطوره ای و تعبدی بودن با عامیان فرقی ندارد. بلکه هم اینانند که دین ورزی مصلحت اندیش عامیانه را تعلیم عامیان می دهند.

 

 

   ۲. دین ورزی معرفت اندیش

 

   حسین بن منصور حلاج، در مقام ابراز تفاوت خداشناسی عالمان و عاشقان می گفت: "معشوق همه ناز باشد نه راز". در دین ورزی معرفت اندیش، سخن از ناز خداوند و اولیای او نمی رود، آن به تجربت اندیشان تعلق دارد. این جا همه سخن از رازهاست؛ اما نه راز به معنی اسطوره، بل به معنی معما و معضلی عقلی که کلنجار رفتن با آن عین حیات عقلانی یک پهلوان خردورز است. آن هم عقل نظری. اگر دین ورزی مصلحت اندیش را با جزم عقیدتی مشخص کنیم، دین ورزی معرفت اندیش، با بی جزمی یا حیرت عقلانی مشخص می شود، و بر این قیاس دین ورزی تجربت اندیش هم مشخصه یقین را خواهد داشت. لذا با ورود به عرصه معرفت اندیشی، جزم با شک و حیرت سودا می شود و راه برای ورود به عرضه یقین، با فاصله گرفتن از جزم هموارتر می گردد. عقلانیت همواره دو عنصر فربه را با خود به همراه می آورد؛ یکی چون و چرای بی پایان و دیگری فردیت بی امان. هیچ عاقلی هیچ گاه دست از پرسیدن و ویران و آباد کردن نمی کشد و هیچ دو عاقلی هیچ گاه یکسان نیستند... به همین رو دین ورزی معرفت اندیش، بی ثبات و سیال است... در این گونه دین ورزی، هر چه طناب نقد ستبر است رشته ارادت باریک است و همین باریکی و ستبری است که طعن طاعنان را متوجه این گونه دین ورزی کرده است. (عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی/ عشق داند که در این دایره سرگردانند)

 

 

   ۳. دین ورزی تجربت اندیش

  

   به دین ورزی تجربت اندیش که می رسیم، پا را از مقام فراق به مقام وصال می نهیم. دین ورزی های پیشین را می توان فراقی خواند. چون اولی بدنی و عملی بود و دومی مغزی و فکری. یکی مصلحت را می خواست و دیگری معرفت را. اما دین ورزی تجربت اندیش خواهان معلوم است و اگر سر و کار معرفت اندیشی با گوش است، سر و کار تجربت اندیشی با چشم.

   این نوع دین ورزی؛ عشقی، کشفی تجربی، یقینی، فردی، جبری، لبی، صلحی، بهجتی، وصالی، شهودی، عرفانی و رازآلود است. در این جا خدا یک محبوب جمیل و یک معشوق نازنین است، پیامبر یک مراد است، یک مرد باطنی و یک الگوی موفق تجربه های دینی و پیروی از او شرکت در اذواق او و بسط . تکرار تجربه های او است.

   در این جا همه چیز شخصی است: دین من، تجربه من، محبوب من، اخلاق من، ... . رابطه ولایی رابطه دین ساز است. آن کس که مومن را گرم و روشن می کند، ولی او و پیامبر اوست.

   راز حیرت افکن حقیقت چون میهمانی فربه در سرای وجود دین ورز تجربت اندیش در می آید و او را چنان متحیر و خاموش می کند که ذکر و تسبیح و دعای او نیز صورت و مضمون دیگر می گیرد و در حالی که از بیرون با مردم می جوشد، از درون سر در گریبان تجارب خود دارد. میوه عاشقی وصال است و ادب عاشقی راز داری است.

 

 

ب) توشیهیکو ایزوتسو در کتاب "صوفیسم و تائوئیسم" و در بخش صوفیسم آن به بررسی نظریات محی الدین ابن عربی می پردازد. در قسمتی از کتاب می آورد:

 

   ابن عربی تقسیمی سه گانه از انسان ها را (در جستجوی حق) پیش روی می نهد: بر حسب این طبقه بندی نماینده دانی ترین و پایین ترین درجه کسی است که تکیه بر عقل دارد و بنابراین به شناخت هم خدا و هم جهان از طریق قوه تفکر خود اکتفا می کند. این مردمان کسانی هستند که کورکورانه به عقل ایمان دارند، چیزی را به عنوان حقیقت نمی شناسند مگر آن که مقبول عقل باشد و نمی پذیرند که چیزی اتفاق بیافتد و با عقل در تنافی باشد. اینان نمی دانند که عقل در امور مربوط به حق مطلقا عاجز است و عقل هیچ گاه نمی تواند در عمق هستی رسوخ یابد.

   مرتبه میان از آن اهل خیال است، یعنی کسانی که حق را بر حسب وهم مستند بر مکاشفات انبیا می شناسند. آنان با کمال میل هر آنچه را که پیامبرشان به آنان می آموزد می پذیرند و جسارت نقد آنچه را گمان می برند در تضارب با عقل است ندارند.

   و بالاترین درجه از آن کسانی است که حقیقت اشیا را از طریق تجربه کشف و ذوق در می یابند.

  

 

نکته: این دو نوع تقسیم بندی علاوه بر تفاوت های ساختاری در ترتیب نیز متفاوت اند. سروش، معرفت اندیشان را پیش تر از مصلحت اندیشان می داند، اما ابن عربی اهل عقل را دانی تر از اصحاب خیال می بیند.

 

 

بالاخره در جستجوی حقیقت هم تمام شد و این بار هم طولانی. ببخشید دیگه.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 21:0  توسط محسن  | 

 


FREE Hit Counters!