وقتی پایینم، حسرت شکوه و عظمت اون بالا تو دلمه
و قتی می رم بالا، حسرتِ آرامش و گرمای اون خونه های پايين رو می خورم!

وقتی زير ابرام، دلم می خواد برم بالا و خورشیدو لمس کنم

اما دريغ، وقتی که می رم بالای ابرا ... دلم می گیره!

وقتی تهرانم از مشغول بودن ذهنم به تنگ میام و دلم هوای خونه رو می کونه، هیم م م م... امان از وقتی که می رم خونه، حوصله ام سر می ره کلافه می شم و دوست دارم زود برگردم تهران!
